X
تبلیغات
پورتال خبری تحلیلی فرقه ضاله بهائیت - تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش
کد مطلب: 491 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

چالش برانگیز ترین عقیده شیخ احمداحسایی که مرحوم برغانی بواسطه آن به تکفیر شیخ فتوا داد همین بحث معاد است شیخ احمد احسایی تفسیر ی از جسم ارایه می‏دهد که نزد سایر عالمان شیعی مقبول نیست زیرا  در نظر آنان  معاد جسمانی این است که انسان در روز رستاخیز با همین بدن عنصری  دنیوی بی هیچ تفاوتی به دنیا باز میگردد. در حالی که شیخ معتقد است بدن بعد از تصفیه از عناصر دنیوی عود میکند .
شیخ احمد پیرامون معاد جسمانی نظریه خود را چنین نگاشته است :
انسان دارای دو جسد است : یک قسم آن از عناصر زمانی تشکیل شده است  و این بدن مانند لباس است که به بدن پوشیده شده و از بدن کنده میشود ، نه او را لذتی است  ونه رنجی نه طاعتی و نه معصیتی  آیا نمی بینی هنگامی که زید بیمار می شود تمام گوشتهای بدنش آب میشود  و از آن گوشتها چیزی نمی ماند ، ولی زید فرق نمی کند، زید همان زید است وتو بالبداهه میدانی این همان زید عاصی است و از گناهانش چیزی کاسته نشده اگر گوشت های ذوب شده از زید بود(یعنی دخیل در حقیقت زید بود) باید آنچه مربوط به زید است از خیر و شر را با خود میبرد، همچنین اگر ضعیف شود یا چاق شود بعد از این بیماری او همان زید است اونه نقصی از لاغری در ذات و صفات و طاعات و معاصی در او پیدا میشود ونه زیادتی در اثر چاق شدن ، حاصل انکه این جسد از زید نیست و جز این نیست که این بدن نسبت به زید مانند سنگ و خاک است نسبت به شیشه ، هنگامی که سنگ ذوب شد وسنگ  وخاک کنار رفت شیشه ظاهر می شود ، و این شیشه در واقع همان سنگ و خاک کثیف (قبل)است که ذوب شده و کثافات از او خارج شده است…….و این جسد مانند کثا فاتی که در سنگ و خاک است و ذاتی آنها نیست ذاتتی زید نیست مثال دیگر لباس است که در حقیقت همان تار و پود به هم بافته شده است و رنگهای لباس اعراض هستند که رنگی را می پوشند و رنگی را خارج میکنندو لباس همپنان همان لباس است….
جسد دوم :
این جسد باقی و همیشگی است و این جسد همان طینت است که انسان از آن آفریده شده، وقتی که زمین جسد عنصری را خاک کرد ، و بین اعضای آن جدائی افکند هر جزء آن به جایگاه خود بر می گردد هوا ملحق میشود به هوا و آب ملحق می شود به کره آب ، خاک ملحق می گردد به خاک و آن بدن اصلی باقی میماند
هذا الجسد الباقی هو من  ارض هُورقلیا و هو الجسد الذی فیه یحشرون و یدخلون به الجنّة او النار فاِنْ قلتَ ظاهر کلامِک ان هذا الجسد لایبعث و هو مخالف لما علیه اهل الاسلام من انّها تبعث کما قال تعالی و ان اللّه یبعثُ من فی القبور ، قلتُ هذا الّذی قلتُ هو ما یقوله المسلمون قاطبة ،
و این جسد باقی  از عالم هور قلیا می باشد و همین جسد است که از محشور خواهد شد و به بهشت یا جهنم خواهد رفت ،و اگر کسی بگوید که این بر خلاف عقیده مسلمانان است میگویم عقیده همه مسلمین همین است و غیر از آن چیزی نمی گویند ..» ( ۱)
نکته قابل تأمل آنکه ، شیخ اصرار دارد اندیشه خود را مطابق با فرمایشات ائمه طاهرین معرفی نماید و آنچه که میگوید از نصوص صادره از معصومین دریافت کرده است چنانکه گفته است :
من ذکر نکرده ام مگر  آنچه رأی ائمه علیهم السلام است و هر کس اعتراضی میکند از این جهت است که مقصود مرا نفهمیده است و ندانسته که فرمایش ائمه است ( ۲ )
بنا بر این صدور فتوای تکفیر نیز  قابل تأمل خواهد بود

………………………………… پی نوشت :

۱ ـ شرح الزیاره ،جلد ۴ صفحه ۳۶۵

۲ ـ رساله ناصریه ، حاج محمد کریم خان کرمانی ، طبع دوم ، چاپخانه سعادت ،کرمان ، ۱۳۷۵ ه / ق

http://baharoom.com

*****

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 10 خرداد1389 - ساعت 8:17 |
کد مطلب: 488 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

1.ملاحسين بشرويه اي :
اولين كسي كه به او پيوست ملا حسين بشرويه اي بود كه از سوي باب ملقب به اول من آمن و باب الباب شد منابع بابی و بهائی از چله نشینی و اعتکاف او در مسجد سهله برای یافتن موعود سخن گفته اند که البته پذیرفتنی نیست زیرا بررسی شخصیت فردی ملا حسین نشان میدهد که این سخن  نمی تواند بیشتر از یک خیالپردازی باشد
وي نقش مهمي را در ميان پيروان و طرفداران باب ايفا کرده است ، این نقش آنقدر مهم است که باب اورا رجعت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) معرفی میکند :
رجوع محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)(یعنی ملاحسین بشرویه ای) و مظاهر نفس او به دنیا شد ایشان اول عبادی بودند که بین یدی الله در یوم قیامت حاضرشدند و اقرار به وحدانیت او نموده آیات باب او را به کل رسانیدند و خداوند به وعده ای که فرموده بود در قرآن ایشان را ائمه گردانید و بهمان دلیل که نبوت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) از قبل ثابت است به همان ، رجوع ایشان به دنیا عندالله و عند اولی العلم ظاهر است( )
و میرزا حسینعلی بها در موردش ميگويد :
 لولاه ما استوي الله علي عرش الصمدانيته و ما علي کرسي الوحدانيته( )؛
اگر ملا حسين بشرويه اي نبود خدا بر عرش  بي نيازي و بر كرسي وحدانيت مستقر و تثبيت نمي شد
او فرماندهي نبرد ميان بابيان و مسلمين را در قلعه طبرسي مازندران بر عهده داشت و در همین نبرد کشته شد
2.ميرزا محمد حسن بشرويه اي
وي برادر کوچک ملا حسين بوده ودر اکثر موارد همراه برادر بوده است وي در قلعه طبرسي به قتل رسيد
3.ميرزا محمد باقر بشرويه اي او نیز در قلعه طبرسي به قتل رسيد
وي نيز خواهر زاده ملا حسين بوده که ارادتي بسزا به خال خويش داشته ودر تمام سفرها با وي همراه بوده است ودر قلعه طبرسي کشته شد
4.ملا علي بسطامي
5.ملا خدابخش قوچاني
6.ملا حسن بجستاني
وی همان کسی است که  بعلت تمجيد هاي بيجاي باب از بابيت رويگردان شد
7.سيد حسين يزدي
8.ميرزا محمد روضه خوان يزدي
9 سعيد هندي
اين فرد براي تبليغ به هند رفت ولي ديگر باز نگشت و خبري از وي نشد
10.ملا محمود خوئي
11.ملاجليل  ارومي
12.ملاابدال مراغه اي
13.ملا باقر تبريزي
14.ملا يوسف اردبيلي
15.ميرزا هادي قزويني
فرزند ملا عبدالوهاب قزوینی میزبان شیخ احمد احسائی
16.ميرزا محمد علي قزويني فرزند ملا عبدالوهاب قزوینی و شوهر خواهر قرةالعین
17.ملامحمد علي بار فروشي ملقب به قدوس و در رده مهمترين اصحاب سيد باب بشمار ميرود وي در سفري که باب به قصد سفر حج به بوشهر انجام داد  با اوهمراه بود و در  واقعه  بدشت همراه با بهاءالله ، قره العين و بسياري ديگر  (حدود 80 نفر ) حاضر بود که داستان نسخ اسلام در اين واقعه اتفاق مي افتد وي در واقعه مازندران بعد از مرگ ملاحسين بشرويه اي در قلعه طبرسي فرماندهي قلعه را بعهده گرفت
 
18. طاهره قره العين قزويني فاطمه بیگم ام سلمه زرین تاج برغانی قزوینی ملقب به قرةالعین زنی صاحب جمال از خاندانی متشخص و علم پرور بود که به همین دلیل از کمالات علمی نیز بی بهره نبود او مانند سایر حروف حی از رهپویان طریقت شیخیه بود و با آغازین نغمه های علی محمد شیرازی از طریق شوهرخواهرش ميرزا محمد علي قزويني فرزند ملا عبدالوهاب قزوینی به جریان بابیه پیوست
این فتانه آشوبگر در تاريخ بابي گري و بهائيگري نقشي عمده و فعال را ايفاکرد وی در اجتماع بدشت که نقطه انفکاک و  جدائي بابيان از مسلمانان شد ،  «بدون حجاب، با آرايش و زينت » به مجلس وارد شد و حاضران رامخاطب ساخت که امروز «روزي است که قيود تقاليد سابقه شکسته شد » ( )و رسماً به نسخ اسلام و پايان راه مسلماني تصريح کرد
قرةالعین پس از ختم فتنه و آشوب قلعه شیخ طبرسی ، در سال 1265 هـ . ق در ماه جمادی الثانی ، قرة العین در منطقه نور مازندران بازداشت شد و او را به تهران گسیل داشتند و در خانه میرزا محمد کلانتر محبوس ساختند . حبس او 3 سال طول کشید . در ذیقعده 1268 ، در باغ ایلخانی اعدام  شد و جسدش در در همان باغ به چاه انداخته شد

منبع  : سایت حقیقت بهائیت

*****

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 9 خرداد1389 - ساعت 7:28 |
کد مطلب: 487 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

شوقی افندی در کتاب قرن بدیع درباره قره العین ( زرین تاج ، طاهره قزوینی ) می نویسد  :

…. نخستین زنیکه در راه ترقی و تعالی نسوان شهید گردید … دلاوری که در حین شهادت خطاب به نفسی که در توقیف او قرار داشت به کمال شجاعت اظهار نمود : قتل من در دست شماست ……ولی به یقین مبین بدانید هرگز تقدم و آزادی نسوان را ممکن نیست  متوقف سازید . ( [۱])

مقصود قره العین از آزادی چیزی جز رهائی از قید و بند های عفت وو پاکدامنی نبود این چند سطر از نوشته های ولی امر بهائی جناب شوقی افندی شاهد مدعای ماست

طاهره شبی که آخرین دقایق حیاتش را نزدیک دید لباس نو در بر کرد و چون عروسی خود را بیاراست و هیکل را با عطر و عنبر معطر و معنبر نمود  آنگاه زوجه کلانتر را نزد خود خواست واورا از تصمیمی که نسبت به وی اخذ نموده بودند مستحضر ساخت ……که ناگاه فراشان و چاوشان عزیز خان در دل شب وارد شدند و آن مظهر استقامت را اخذ و به باغ ایلخانی در خارج شهر هدایت کردند([۲])


 



[۱] قرن بدیع ص۴۲

.[۲] قرن بدیع، ص ۱۷۵


www.baharoom.com

*****

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 9 خرداد1389 - ساعت 7:24 |
کد مطلب: 486 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

در قزوین به علت  عقیده خاص شیخ در باب معاد جسمانی از جانب ملامحمدتقی بَرَغانی، معروف به شهید ثالث، مورد تکفیر قرار گرفت که در پی آن جمعی از علما و بسیاری از مردم خود را از شیخ دور کردند ، تلاش «شاهزاده رکن الدوله علینقی میرزا»، حاکم قزوین نیز برای آشتی دادن شیخ احمد و مرحوم برغانی نه تنها فایده¬ای در بر نداشت بلکه  موجب انتشار هرچه بیشتر خبر این تکفیر شد شیخ احمد احسایی ناچار از قزوین به مشهد و سپس به یزد و از آنجا به اصفهان و کرمانشاه رفت ولی این بار در تمام شهرها با سردی از او استقبال شد، گر چه هنوز هم کما بیش از پایگاه مردمی برخوردار بود. اما انتشار خبر تکفیر از سوی برغانی به عنوان عالمی نامدار تأثیر خود را گذاشته و موجب نگرانی علما از وی و صدور فتاوای مشابهی در کربلا ونجف شد!([۱])
تا یکی دو سال بآخر حیات ایشان مانده بود و قضیه عجیبی پیش آمد ….و آن قضیه حکایت تکفیر شیخ بزرگوار بود که در شهر قزوین حادث شد و من در صدد ذکر جزئیات قضیه نیستم …. و صاحب قصص‌العلماء هم شرحی از مسموعات خود در این باره نوشته …… و فقط چیزی که مسلم است و قابل انکار نیست و از مجموع روایات مختلفه پیدا است همانا مسأله تکفیر است که قطعا واقع شده و مرتکب اول آن مرحوم ملا محمدتقی برغانی معروف بشهید ثالث بود
میرزا محمد باقر همدانی مؤسس فرقه شیخیه باقریه به برخی علمای شیعه مخالف شیخ احسائی اشاره میکند([۲]) که عبارتند از:
۱٫  حاج ملا جعفر استرآبادی([۳])وی کتاب حیاة الأرواح فی الرد علی الشیخ احمد البحرانی(الاحسائی) و اتباعه را در رد این فرقه نگاشته است ([۴])
۱٫ ملا آقا دربندی; مؤلف کتب خزائن الاصول و خزائن الاحکام (متوفی ۱۲۸۵ ه .)([۵])
۲٫ 
۳٫ سعید العلماء مازندرانی([۶])
۴٫ ملا محمد تقی قزوینی (شهید ثالث) ، (متوفی ۱۲۶۴ ه .)
۵٫ شیخ محمد حسن صاحب جواهر  (متوفی ۱۲۶۶ ه .) [۷]
۶٫ سید محمد مجاهد; نویسنده‏ی مناهل (متوفی ۱۲۴۲ ه .)
۷٫ سید مهدی طباطبایی; فرزند نویسنده‏ی کتاب ریاض (متوفی ۱۲۶۰ ه .) [۸]
۸٫ شیخ محمد حسین; نویسنده‏ی فصول (متوفی ۱۲۶۱ ه .) [۹]
۹٫ سید ابراهیم قزوینی; مؤلف ضوابط (متوفی ۱۲۶۲ ه .) [۱۰]
شیخ شریف العلماء (متوفی ۱۲۶۵ ه .) [۱۱]

 رجوع شود به کتاب در جستجوی حقیقت استاد علیرضا روز بهانی

________________________________________
[۱] . «قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنى، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه »، ص۴۲
[۲] میرزا محمد باقر خندق آبادی همدانی ، الاجتناب ۱۳۰۸ه/ق بیتا ، بیجا ، ص۳۰
[۳] بهائیان ص ۷۰ به نقل از : «مظاهرالآثار» ، نسخه خطى.، ج۱، ص۱۰۶۴ .
[۴] ر.ک.اعیان‏الشیعة، ج‏۴، ص: ۸۵
[۵] شرح حال وی در فهرس‏التراث، ج‏۲، ص: ۱۶۶آمده است
[۶] قال الشیخ عباس القمی فی الکنى و الألقاب: کان من أجلّاء تلامیذ شریف العلماء، مسلّما فی الفقه و الأصول ر.ک.فهرس‏التراث، ج‏۲، ص: ۱۵۰
[۷] . «فهرست»، ص۲۰۰
[۸] . «قصص العلماء»، ص۴۴
[۹] . «فهرست»، ص۲۰۰
[۱۰] . «فهرست»، ص۲۰۰
[۱۱] . «روضات الجنات»، ج۲، ص۱۲۶


www.baharoom.com

*****

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 7 خرداد1389 - ساعت 9:23 |
کد مطلب: 485 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

در سال ۱۲۲۹ ق. در راه زیارت عتبات به کرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و شاهزاده محمدعلی میرزای دولتشاه حاکم کرمانشاهان روبرو گشت و به اصرار حاکم در کرمانشاه اقامت کرد. میرزا محمد تنکابنی، در باره عمق ارادت شاهزاده محمد علی میرزا به شیخ داستان ذیل را نقل می­کند که البته حاکی از رندی شیخ وشاید عمق ارادت شاهزاده است:

«در بعضی از ازمنه شیخ را قروضی پیدا شده بود. پس شاهزاده آزاده، محمدعلی میرزا به شیخ گفت که یک باب بهشت به من بفروش من هزار تومان بهتو می­دهم که به قروض خود داده باشی. پس شیخ یک باب بهشت به او فروخت، و به خط خود وثیقه نوشته و آن را به خاتم خویش مختوم ساخته، به شاهزاده داد و هزار تومان از او گرفته و قروض خود را پرداخت».([۱])

«شیخ عبدالرضا ابراهیمی آخرین رهبر شیخیه از اولاد کریم خان کرمانی، ضمن رساله کوتاهی که در رد کتاب «مزدوران استعمار در لباس مذهب»، اصل قضیه را انکار نکرده و می­نویسد:

«شاید یک چیزی بوده و شاخ و برگی بر آن افزوده­اند».([۲]) سپس با ذکر حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) می­کوشد تا به توجیه این داستان بپردازد که: «هرکسی تطوع کند برای خداوند به نمازی در این روز (اوّل شعبان) پس به تحقیق به شاخه­ای از درخت طوبی آویزان شده است … هرکس تخفیف بدهد از تنگدستی از قرضش یا از آن کم کند، پس به تحقیق آویزان شده است به شاخه­ای از آن…». مثلاً ذکر این حدیث یا امثال این حدیث در میان بوده و شاهزاده محمدعلی میرزا خواسته با ادای قرض شیخ به این ثواب برسد و قرض ایشان را پرداخته و اشخاصی امثال نویسنده کتاب «مزدوران»، شاخ و برگ برای آن درست کرده­اند که شیخ بهشت فروخته…».([۳])

رجوع شود به کتاب در جستجوی حقیقت استاد علیرضا روزبهانی



[۱] . « محمد تنکابنی، قصص العلما، تهران، علمیه اسلامیه، بیتا ص۳۶

[۲] . «پاسخ به کتاب مزدوران استعمار»،چاپخانه سعادت کرمان  ص۵۱

[۳] . همان، ص۵۱


www.baharoom.com

*****

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 7 خرداد1389 - ساعت 9:22 |
کد مطلب: 484 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

روابط میان شیخ احمد و دربار قاجار با روابطی که میان دربار و سایر علمای شیعه برقرار بوده است متفاوت است شیخ در نوشته­های مختلفی که از خود بر جای نهاده است فتحعلیشاه را به نحوی متملقانه ستوده است  شیخ در «رساله سلطانیه» فتحعلیشاه قاجار را چنین می­ستاید:

عزالمؤمنین و حامی الملة والدین، طالب الحق والیقین، مسفرالملوین، و قرةالعین، وجامع کلّ زین، سلطان البرّین و خاقان البحرین، حافظ الأمان و مارس أهل الإیمان، عالیالقدر و الشأن، و سامی الرّقبة والمکان، السّلطان بن السّلطان بن السّلطان والخاقان ابن الخاقان بن خاقان السلطان، فتحعلی شاه، شدّالله عضده، و هزم الله به جنودالکافرین والمنافقین، و شرّدالله بما یمدّه من النّصر جیوشالمعتدین، و شیّد بنیان سلطنته بالإمداد والتحصین، و مدّالله ظلال عزّه و نصره علی جمیع المؤمنین، بحرمة المیامین و خیرالخلق أجمعین محمد و آلهالطاهرین ـ صلواةالله علیهم أجمعین ـ آمین ربّ العالمین.( [۱])

مرحوم سید محمد باقر نجفی در کتاب بهائیان درباره این سند که نظائر آن را در نوشتجات شیخ بسیار می­توان یافت می­نویسد:

تمامی این اسناد تاریخی نشان می­دهد که «تملقگویی» شیخ، نسبت به فتحعلیشاه و شاهزادگان قاجار یک شیوه همیشگی بوده است. ([۲])

 


[۱] «جوامع الکلم» جلد دوم، صفحه ۲۴۴

[۲] بهائیان  صفحه ۳۱


www.baharoom.com

*****

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 7 خرداد1389 - ساعت 9:20 |
کد مطلب: 483 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

شیخ احمد بن زین الدین الاحسائی در روستای مطَیرفی واقع دراستانالاحساء دیده به جهان گشود. . الاحساء در ساحل غربی خلیج فارس از قدیم الایام یکی از کانونهای  تشیع بوده است که اکنون نیز اکثریت شیعیان عربستان در این استان سکونت دارند اجداد شیخ احمد بر طریقه اهل سنت و جماعت بودند و در محل دیگری سکونت داشتند تا آنکه یکی از آنها بنام شیخ داغر به دلیل اختلاف با پدرش ترک وطن نمود، و در «مطیرفی» که یکی از قراء «احساء» است، اقامت گزید.وی در این منطقه از مذهب اجدادی خود دل برید، و به مذهب شیعه اثنی عشری دل سپرد.[۱]

تحصیلات شیخ احمد

احسائی دانش خویش اکتسابی را نمی داند بلکه خود را ملهم از ائمه معصومین وبهرمنــــد از دانش آنان  معرفی میکند ، اما بررسی تاریخ زندگی وی حکایت از تحصیلات رسمی اودارد در مکارم الآثار آمده است :

تحصیلات خود را با فرا گیری قرآن نزد پدرش شیخ زین‏الدین احسایی آغاز کرد دروس مقدماتی متداول عصر خویش را در همان جا نزد عالمان محلی فرا گرفت و درسال ۱۱۸۶ چون در آن سامان (زادگاهش)کسی را برای رشد و هدایت نیافت راهی نجف و کربلا شد…([۲] ).

آقا محمدباقر وحید بهبهانی، سید علی طباطبایی صاحب ریاض، میرزا مهدی شهرستانی و سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف‏الغطاء  اساتید برجسته ای هستند که شیخ احمد از وجود آنها بهره ورشد  [۳]و پس از ارائه شرحی بر کتاب «تبصرة المتعلمین علامه حلّی»([۴]) از جانب مرحوم آقاسیدمهدی بحرالعلوم، مرحوم مبرورآقا سید علی صاحب ریاض، مرحوم مبرورشیخ جعفر بن شیخ خضر و… به اخذ درجه اجتهاد در روایت و درایت نائل گردید. احسایی علاوه بر فقه و اصول و حدیث، در طب و نجوم و ریاضی قدیم و علم حروف و اعداد و طلسمات و فلسفه مطالعاتی درسطوح مختلف داشته است

شیخ احمد احسائی، پس از شیوع بیماری وبا در عراق، به موطن خود بازگشت. وپس از ازدواج با مریم بنت خمیس آل عصری ، چهار سال در بحرین اقامت کرد([۵]) سپس در سال ۱۲۲۱ ق. به قصد زیارت عتبات به کربلا و نجف سفر کرد و سپس به قصد زیارت حضرت رضا، علیه‏السلام عازم خراسان گشت. در بین راه در یزد توقفی کردگرمی استقبال اهالی یزد دلیلی شد تا پس از بازگشت از مشهد، یزد را مسکن خویش قرار دهد ،شهرت فراگیر  شیخ از این شهر  آغاز شد

پس از  مدتی به دعوت  فتحعلی شاه  به تهران  و چند ماهی درجوار شاه  اقامت کرد به رغم تمام اکرامی که توسط شخص شاه ودرباریان درحق شیخ اعمال میشد  وی تهران را ترک کرد  و به یزد بازگشت.

 جهت مطالعه بیشتر رجوع شود به کتاب درجستجوی حقیقت علیرضا روزبهانی



[۱]  ـ محمد باقر نجفی   ـ بهائیان ـنشر مشعر ـ ۱۳۸۰ ص۱۷

[۲].مکارم الآثار، محمدعلی حبیب‌آبادی ،( ۱۲۶۹ – ۱۳۵۵)اول اص‍ف‍ه‍ان‌.ناشر: کمال، ۱۳۶۲ -   ج ۴ ،ص  ۱۱۳۵٫

[۳].  دایرةالمعارف بزرگ اسلامی . ج ۶ .ص ۶۶۳

[۴] . «تبصرة المتعلمین فى أحکام الدین» کتابى است در فقه امامیه، که شرح های متعددی از جانب فقهاى شیعه بر آن نگاشته و بسیاری نیز منتشر شده است..شرح شیخ احمد به نام «صراط الیقین» در مجموعه آثار شیخ: «جوامع الکلم» منتشر شده است. این شرح تنها شرح مبحث طهارت از کتاب «تبصره المتعلمین » است.

[۵]. مکتب شیخى، هانرى کربن، تهران، ۱۳۴۶، ترجمه دکتر فریدون بهمنیار ص ۲۸


www.baharoom.com

*****

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 7 خرداد1389 - ساعت 9:18 |
کد مطلب: 474 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

صبحي درباره عقايد بهائيان مي نويسد:
«خوانندگان گرامي ما بايد بدانند كه هر چند در امر بهائي دعوت از شئون خاصه اشخاص مخصوصي نيست بل عموم بايد از اين هنر نصيبي داشته باشند تا هر كس به قدر استعداد خود بر حقيقت اين دين استدلالي كند ولي بعضي از نفوس خصوصاً براي اين كار و بالاخص براي سير و سفر انتخاب مي شوند. دعوت كننده را مبلغ دعوت شده را مبتدي قبول را تصديق مبتدي بهائي شده را مصدق و نفس عمل را تبليغ گويند و براي اين كار از ديرزماني مجالسي با اسم مجالس درس تبليغ دائر كرده كه در آن جوانان را طريق محاوره و مخالطه مردمان بيان دليل و برهان حقانيت اين امر را مي آموزند و چنانكه معلوم است اين تعليم و تعلم از روي مبناي منطق و مقدمات و مبادي علمي نيست به اين معني كه بي هيچ گونه زحمتي همينكه شخص مختصر سوادي پيدا كرد مي تواند آن ادله را بياموزد و حتي از افواه فرا گيرد و چون منحصر در مسائلي چند است آموختنش دشوار نيست و جميع كتب استدلاليه اين قوم بر محور آن دور مي زند و امهات آن عبارتست از: ادعا كتاب نفوذ بقاي دين و بالاتر از همه كلام رباني و وحي سماويست بدين معني كه اگر شخصي مدعي امري من عندالله گردد و دين و آئيني بسازد و جمعي بدو بگروند و چندي آن ساخته و پرداخته ها دوام كند در صورتي كه صاحب ادعا كلماتي بياورد و آن را برهان صدق خويش قرار داده بدان تحدي كند بلاشك دين گذار برانگيخته از طرف خدا و دين ساخته دست افكار بشر نيست.
بيان اصول اين معاني با شاخ و برگ در صورتي كه مبلغ احاطه با لفاظ داشته باشد رنجي ندارد و زود موفق به گرفتن نتيجه مي شود تنها خاري كه پيش پاي مبلغين پيدا مي شود، يكي مسئله خاتميت است كه بايد به زور و زحمت توجيهاتي كرده نگذارند رسالت و مظهريت در ختمي مرتبت ختم شود و ديگر اين است كه اهل اديان بيشتر معجزات حسيه و آيات اقتراحيه را ما به الامتياز حق از باطل مي دانند و همين را از مدعيان تازه مي خواهند مبلغ بايد با رعايت حال مبتدي به نحو خوشي از اين خواهش بيجا منصرفش گرداند.
يا بگويد اين گونه امور از محالاتست و حق و مظاهر او هر چند قدرت دارند ولي قدرت بر امر محال تعلق نمي گيرد يا بيان كند كه معجزات حسيه را گذشته از آنكه فقط پيروان و معتقدان شخص مدعي باور دارند حجت بالغه دائمه نيستند و مفيد به حال عموم نخواهد بود و يا اظهار دارد كه ارتباط و ملازمتي فيمابين ادعاي رسالت و قدرت رسول بر اعجاز و خرق عادت نيست و بالجمله اگر مبتدي را اين اقوال اقناع نكرد و در طلب معجزه سماجت نمود و بر لجاجت افزود به ناچار بايد نقش ديگري بر كار زد و روي سخن را دگرگون ساخت كه آري ما نيز چون شما برهان حقيقي حقانيت مظاهر حق را همين معجزه مي دانيم و از همين راه به اين امر گرويده ايم و آيات عجيبه و آثار مدهشه ديده ايم ولي چه كنيم قلوب قاسيه سخن حق و صدق ما را باور ندارند و ما را دروغزن و ياوه گو پندارند والا اگر شما معجزات انبيأ قبل را گوش به گوش شنيده ايد ما خود به چشم ديده ايم، اگر شما روايت مي كنيد ما رؤيت كرده ايم، شنيدن كي بود مانند ديدن.
حكايت!
وقتي به خاطر دارم كه مرحوم ميرزا مهدي اخوان الصفا در تبريز با مبتدئي (مبتدي اي) گلاويز شده بود و چنان مقهورش گشته كه گريبان از چنگش به در نمي توانست برد، گفتگوي معجزات برد و سخن از كرامات و خوارق عادات مي رفت و ميرزا مهدي همچنان خاطر مبتدي را به دلايل ديگر معطوف مي داشت اما او منصرف نمي گشت و مي گفت ني اين ادله و براهين مفيد قطع و يقين نيست انبيأ مظاهر قدرت حقند آنچه تو او را محال مي داني در نزد خدا ممكن است و عموم مردمان از انبيأ و اوليأ حتي از قبور و مشاهد آنان كرامت ها و خارق عادت ها ديده ميرزا مهدي كه در دست آن مرد بيچاره شده بود گفت: دست از من بازدار كه آنچه گفتي حق و صوابست و ما را نيز عقيدت جز اين نيست ولكن من خواستم كه زحمت تو را كم و راهت را نزديك كرده باشم و گرنه چشمت بينا باد برخيز و تحمل رنج و خرج سفر كن و به عكا برو و هر چه مي خواهي بخواه و ببين آن مرد گفت تو كه رفته اي چه ديده اي گفت هزار عجائب ديده كه يكي از آن براي تو و امثال تو حجيت ندارند ولي اگر ذره اي انصاف با خود داشته باشي يكي از مشاهدات خود را كه با صدها اشخاص در آن شركت داشته ام براي تو مي گويم ديگر تو خود مي داني. خواه از سخنم پند گير و خواه ملال.
يكي از علما در ايام بهأالله بهائي شد و در زمان عبدالبهأ اعراض كرد آن حضرت او را كفتار كرد و بيچاره في الحال كفتار شد و در همان حال بود تا مرد و عموم بهائيان ايران اين قضيه را مي دانند و حتي اكثر در طهران حالت قبل و بعد او را ديده و اكنون از هر بهائي بپرسي آقا جمال چه شد مي گويد كفتار شد و عجيب تر آنكه پسري دارد مصدق اين امر و خود مي گويد كه پدر من چون از امر بهائي اعراض كرد كفتار شد ديگر معجزه از اين بالاتر چه اين قصه را آقا ميرزا مهدي با حالت مخصوص و لحن جدي ادا كرد و باسطوت غريبي از بهائيان حاضر مجلس استشهاد خواست و جواب موافق شنيد كه مبتدي را حال دگرگون شد و از گوشه چشم قطره اشكي بيرون داده پس از عذر گستاخي داخل در اعداد اهل ايمان گشت.
اما شرح قضيه
آقاي جمال نامي بروجردي در لباس اهل علم در ايام بهأالله به اين امر گرويد و به واسطه حسن كفايت و هم صدماتي كه در اين راه ديد مورد توجه بهأ و اهل بهأ گرديد و رفته رفته در دلها چنان جاي گزين شد و شأن و رتبه اي به هم رسانيد كه بهائيان در حقش كرامت قائل شده گرد نعلينش را سرمه چشم مي نمودند و لقمه باقيخوارش را به عنوان تبرك از يكديگر مي ربودند! و بالاخره از طرف بهأ به لقب اسم الله كه مهم ترين القاب اين فرقه است ملقب و به حضرت اسم الله الجمال معروف گشت و جميع بزرگان و ايادي اين امر را به زير خود گرفته برتر از همه گرديد و همچنان مي بود تا در ايام عبدالبهأ به واسطه اختلافي كه بين پسران بهأ بر سر وصايت و وراثت روي داد از آن جمع كناره كرده اعراض نمود و از اين جهت عبدالبهأ او را پير كفتار لقب داد و اين كلمه چنان در بين بهائيان شيوع يافت كه اسم اصلي او از بين رفت و اين آقا جمال را سه پسر بود بزرگ تر از همه حاجي آقا منير كه در اصفهان مي زيست و از پيشوايان دين مبين بود و چون دريافت كه پدرش بابي شده او را تكفير كرد پسر دومش حب الله نام داشت كه بهائيان بغض اللهش مي گفتند و او جواني بود به فضائل آراسته و در همه احوال مطيع پدر و از اوامر و آرأ او به قدر دقيقه اي انحراف نمي جست تا آنگاه كه در حيات پدر بدرود زندگاني گفت.
پسر سوم را آقا جمال از خود نمي دانست و معامله فرزندي با او نمي كرد و او هم بعداً پدري پدر را انكار كرده از او جدا شد و اجمال آن تفصيل به قرار زير است:
اوقاتي آقا جمال در قزوين در خانه سمندر به اتفاق بعضي مبلغين منزل داشت ربابه نامي بود بهائي از اهل خدمت! كه قبول زحمت كرده وسائل آسايش و نظافت مبلغين را فراهم مي ساخت و در مواقع لزوم آنان را تر و خشك مي كرد! چون مدتي از توقف آقايان در قزوين گذشت اهل اندرون ربابه را باردار ديده رب البيت را آگهي دادند و او پس از وقوف و استطلاع بي هيچ تشويش و انديشه مجلس مشاوره سري ترتيب داده چنين صلاح ديدند كه اين بار به در خانه آقا جمال فرود آيد اما او قبول نمي كرد چه همه از اين نمد كلاهي داشتند چرا كلاه به تنهايي سر او برود بالاخره بعدالاخذ والرد. مولود كذايي را به طهران نزد آقا جمال فرستادند و او در خانه پدر به خواري زندگي مي كرد تا روزي كه صداي مخالفت آقا جمال بلند شد به انتهاز فرصت برخورده پدر را گفت از روز نخست راست گفتي كه من پسر تو نيستم من مؤمنم و تو كافر من ثابتم و تو ناقض مرا با تو هيچ نسبت و علاقه نيست اين بگفت و از آنجا يكسر به خانه دائي خود كه مردي سمسار و از بهائيان ثابت و اهل بازار بود رفت و به دست آويز ثبوت و رسوخ بر امر بهأ و سب و لعن بر پدر نه تنها در آن خانه جاي كرد بل جاي همه را گرفت يعني بعد از مدتي دختر دائي كه به زني خواست و ابتدا به شغل صحافي و بعد از فوت دائي به عنوان اينكه پسر متوفي مشاعرش غير مستقيم و جائز نيست اداره تجارت آن مرحوم بر هم خورد در حجره داد و ستد به جاي او مشغول كار شد تا وقتي كه آن اموال در معرض تلف آمد دوباره دكان صحافي باز كرد و به اصل كار خود برگشت. اين بود شرح معجزه كه ميرزا مهدي مرحوم نقل كرد.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 7 خرداد1389 - ساعت 7:8 |
کد مطلب: 473 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

البته اين تساوي ادعايي بيش نبوده و موارد متناقض متعددي در كتب آسماني(!!) اين فرقه وجود دارد. به طور مثال در كتاب بهأالله، اقدس، فرزندان دختر به كلي از ارث محرومند:
«قرار داديم خانه مسكوني و البسه خصوصي ميت را براي اولاد ذكور و اولاد اناث و ورثه ديگر حق ندارند. به درستي كه اوست عطا كننده فياض».
و حتي در سلام و جواب سلام نيز در اين فرقه ميان زن و مرد احكام متفاوتي وجود دارد:
«باب پنجم از واحد ششم بيان در حكم تسليم است كه سلام بدهند مردها به الله اكبر و جواب بدهند به الله اعظم و زن ها سلام بدهند به الله ابهي و جواب بدهند به الله اجمل».
و درباره حج نيز آمده است:
«حج بيت كه بر رجال است و بيت اعظم در بغداد و بيت نقطه در شيراز مقصود است. هر يك را كه حج نمايند كافي است. هر كدام كه نزديك تر به هر بلد است اهل آن بلد آن را حج نمايند». (67)و تمام اين مطالب در حالي است كه:
«از جمله اساس بهأالله ترك تعصب وطني و تعصب مذهبي و تعصب جنسي و تعصب سياسي است». (68)و در مكاتيب عبدالبهأ آمده:
«اي احبّاي الهي از رائحه تعصب جاهلانه و عداوت و بغض عاميانه و اوهام جنسيّه و وطنيه و دينيّه كه به تمام مخالف دين الله و رضاي الهي و سبب محرومي انساني از مواهب رحماني است بيزار شويد. . . و به هر نفسي از هر ملت و هر آئين و هر طايفه و هر جنس و هر ديار ادني كرهي نداشته باشيد بلكه در نهايت شفقت و دوستي باشيد. . . ». (69)در باب خامس عشر از واحد هشتم بيان آمده است:
«بر هر كس از پيروان باب واجب است كه براي طلب اولاد ازدواج كند، اما اگر زن كسي باردار نشد حلال است براي حامله شدن او از يكي از برادران بابي خود ياري بگيرد! ولي نه از غير بابي». (70)و در باب 4 از واحد هشتم بيان نيز چنين آمده:
«هر چيزي بهترين آن متعلق به نقطه (يعني خود باب)و متوسط آن متعلق به حروف حيّ(هيجده تن ياران باب) بود و پست ترين آن براي بقيه مردم است». (71)كه اين دستورات نيز حاكي از مساوات و عدالت اجتماعي شريعت باب مي باشد!
اما علاوه بر شواهد تاريخي، احكام زير نيز گوشه اي از تعصبات جاهلانه آنها به فرقه ضاله بهائيت را نشان مي دهد:
«واجب است بر هر مسلماني كه در دين بيان به سلطنت مي رسد اينكه احدي را در زمين خودش باقي نگذارد از غير مؤمن به دين بيان و همچنين اين حكم(يعني كشتن تمام افراد) بر تمام افراد مؤمنين به دين بيان واجب است». (72)«كن شعله النار علي اعدائي و كوثر البقأ لاحبائي». (73){بر دشمنانم شعله آتش باش و براي دوستانم كوثر بقأ (آب حيات باش)}.
«غير از مؤمنين به بيان هر كس هر چه دارد بايد از او گرفت و اگر بعداً داخل در دين بيان شد بايد به او رد نمود!!». (74)آنها حتي ميان زنان شهري و روستايي بهائي نيز تبعيض قائل مي شوند. چنانچه در كتاب بيان باب هفتم واحد ششم در نكاح آمده است:
«جايز نبودن مهر براي اهل شهر بيش از نود و پنج مثقال طلا و براي اهل ده بيش از نود و پنج مثقال نقره».
و بهأالله نيز در كتاب اقدس، علاوه بر كاهش مهريه بر اين تبعيض آشكار صحّه مي گذارد:
«تحقق پيدا نمي كند مصاهرت و ازدواج مگر با تعيين مهر به تحقيق تقدير شده است از براي شهرها نوزده مثقال طلا و از براي دهات نوزده مثقال نقره».
در آئين بهائيان از برخي اعمال زشت چون، زنا كردن به وسيله جزا دادن و واريز پول به بيت العدل جلوگيري مي شود. چنانچه كتاب اقدس حد زاني و زانيه را چنين تعيين كرده:
«خدا حكم كرده است بر هر زاني و زانيه ديه مسلمه را به بيت العدل بدهد و آن نه مثقال طلاست!».
البته براي بار دوم بايد دو برابر جريمه دهند كه به قول نورالدين چهاردهي چنين جريمه اي تا كنون پرداخت نشده است(75) و مشخص است كه چنين جزايي در جلوگيري از اعمال قبيحه و تكرار آن چقدر مؤثر واقع مي شود!
بهائيان درحالي از تعدد زوجات منع شده اند كه حداقل نام چهار همسر بهأ به همراه فرزندان او از اين زنان در تاريخ ثبت شده است.
بهائيان اهميت زيادي براي «زبان اسپرانتو» قائل هستند و وحدت جهاني با يك دولت، يك ارتش، يك پارلمان و يك زبان را تبليغ مي كنند(76) و در عين حال معتقدند:
«در تشكيل اتحاديه آينده ملل يك نوع حكومت ها فوق حكومت ها بايد تدريجاً به وجود آيد كه داراي تأسيسات و تشكيلات وسيعه است»(77)حال آنكه از عقايد مسلم بهائيان اين است كه:
«عقيده بهائي تمركز افراطي و زياده از حدّ امور را در مركز واحد رد مي كند و از هر اقدامي كه براي متّحدالشكل كردن امور اجرا شود اجتناب مي ورزد»(78).
فضل اله مهتدي معروف به صبحي، كاتب وحي! بهائيان، مي نويسد:
«موقعي بعضي از مطلعين شرقي و اروپائيان از (عبدالبهأ). . . سؤال كردند كه شما بهأاله را چه مي دانيد در جواب گفت: «ما بهأاله را اول مربي عالم انساني مي دانيم» و نيز اوقاتي كه شوقي افندي به اروپا رفته بود در ضمن لوحي كه اصل آن به خط اين بنده است عبدالبهأ او را فرمود كه با پروفسور برون (ادوارد براون) مستشرق انگليسي وقت ملاقات سخن از امر بهائي به ميان نياورد و هر كه بپرسد شما بهأاله را چه مي دانيد جواب مي گويد كه ما بهأاله را اول معلم اخلاق مي دانيم؟»(79)البته معلم اخلاقي كسي كه جعفر كذاب، برادر امام حسن عسگري(ع) را صادق مي داند(80) بايد هم بهأاله باشد كه بودا و كنفسيوس را پيغمبر مي دانست. (81)ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
67 -رياض قديمي، گلزار تعاليم بهائي، به نقل از رساله سؤال و جواب، ص .147
68- رياض قديمي، گلزار تعاليم بهائي، ص 366، به نقل از مجموعه خطابات.
69- رياض قديمي، گلزار تعاليم بهائي، صص 367-366، به نقل از مكاتيب عبدالبهأ.
70- يحيي نوري، خاتميت پيامبر اسلام و ابطال تحليلي بابيگري، بهائيگري، قاديانيگري، ص .59
71- يحيي نوري، خاتميت پيامبر اسلام و ابطال تحليلي بابيگري، بهائيگري، قاديانيگري، ص .59
72- باب ششم از كتاب بيان.
73 -بهأالله، لوح احمد.
74- باب پنجم از كتاب بيان.
75- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .132
76- خبرگزاري فرانسه، مورخه 6/1/.1374
77- جامعه عمومي دنيا، از انتشارات لجنه جوانان بهايي طهران، 1338 شمسي، ص .18
78 -راهنماي احباي الهي در ترويج و انتشار امرالله، ص .45
79- مهتدي، فضل اله، خاطرات صبحي درباره بهائيگري، چاپ سوم، 1344، چاپخانه علميه تبريز، ص .133
80- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص 110، به نقل از كتاب مقام شعر در اديان، تأليف روح اله مهراب خاني. مهراب خاني همچنين در ص 57 كتاب مي نويسد كه بهأ زرتشت را پيغمبر بر حق مي داند.
81- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص 130، به نقل از كتاب امر و خلق، فاضل مازندراني ص .348

*****

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 7 خرداد1389 - ساعت 7:2 |
کد مطلب: 472 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

آيا اين نوشته ها به هذيان يك تبدار شبيه نيست؟!(55)البته اسلوب نگارش فارسي او از لحاظ رواني و سادگي و عمق معني!!، عيناً مانند نوشته هاي عربي وي است و در اين آثار جز بعضي حروف و روابط، ديگر كلمه فارسي ديده نمي شود و اسلوب جمله بندي به صورت جمله هاي زبان عربي ولي مغلوط است به طوري كه اغلب اوقات فهم آن غير ممكن است. به خصوص كه به رمز و كنايه صحبت مي كند. مثلاً در خطاب به ملا محمدعلي ملقب به قدوس مي گويد: «يا محمد قبل علي» يا اين كه خود را «ذات حروف السبع» مي خواند (حروف كلمه علي محمد هفت است) و گاهي هم برابر عددي اسامي را مي نويسد. اينك جملاتي چند از كتاب بيان فارسي وي، تا اسلوب فارسي نوشتن او نيز روشن شود:
از بيان فارسي باب اول از واحد ثاني«شبهه اي نيست كه هر مرآتي كه مقبل شمس مي شود، خود مستشرق مي شود والا خود بنفسه طالع مي شودو غارب مي گردد و عز كل است كه به ثمره وجود خود كه فوز بلقأالله و ايمان به آيات اوست برسند والا خود شئي باطل مي گردد بنفسه و همين شجره است كه غرس شجره قرآن را در افئده مردم نمود، از براي امروز و امروز كل خود را نسبت به او مفتخر و معزز مي داند و مي كنند آنچه كه مي كنند و اين است معني لاحول و لا قوه الا باالله در تشريع الا اگر اين نسبتي كه حقيقت ندارد، از خود سلب نمايند به قدر ذبابه قدرت ندارند. . . ».
از بيان باب السابع من الواحد الثاني
«خداوند طين را بيت خود قرار داده كه كسي كه يوم قيامت عرض بر شجره حقيقت مي شود، از اقرار به عرض او و از لقأ او به لقأ او مستبعد نگشته و تسع تسع عشر عشر آني از يوم قيامت بهتر است از آنچه سنين ما بين القيامتين مي گذرد». (56)بعضي از فروع تعاليم باب
- تمام كتب ديني و اخلاق و ادبي و علمي بايد محو و نابود شوند! تنها كتاب «بيان» معتبر مي باشد و با وجود آن، نبايد به كتب و آيات و تفاسير و دليل و برهان هاي ديگر رجوع نمود و به آنها ايمان آورد!
در كتاب جنات نعيم اشراق خاوري، جلد اول كه اشعار نعيم(57) را نقل كرده آمده است:
«بر تو فرض است جز كتاب بيان
محو كل كتب حديث و قديم
». (58)بهائيان با وجود آنكه ميرزا حسينعلي در لوحي مندرج در كتاب «مائده آسماني» و در كتاب «ايقان»(59) و «سوره الملوك» جزماً اعتراف و اذعان مي دارد كه قرآن به هيچ وجه و صورتي تحريف درآن راه نيافته و قرآن تمام بوده و اكنون نيز همان است كه بوده است، «بيان» را ناس قرآن و «اقدس» را ناسخ «بيان»(60) مي دانند.
زعما و مبلغان بهايي، درپاسخ اين سؤال كه چرا «بيان ناسخ قرآن است؟» عموماً پاسخ مي دهند: به دليل تحريف قرآن مجيد.
و اين در حالي است كه عبدالحميد اشراق خاوري عقيده بهائيت را در خصوص شبهه تحريف قرآن مجيد، چنين اذعان مي دارد:
«به صراحت در الواح الهيه نازل گرديده كه قرآن مجيد تمام و كامل و از دستبرد سارقين و مغرضين محفوظ است». (61)البته لازم به ذكر است كه به گفته نورالدين چهاردهي كتب اساسي و مهم ازلي ها و بهائي ها جز نشريات جديد در دسترس پيروانشان قرار نمي گيرد. (62)
برخي از تعاليم بابيت: - واجب است انهدام و نابودي تمام ابنيه و بقاع روي زمين از كعبه و قبور انبيأ و ائمه و تمام مساجد و. . . هر بنايي كه به نام ديانت ساخته مي شود.
- واجب است بر سلاطيني كه به دين باب روي مي آورند، خانه علي محمد باب در شيراز را كه در آن تولد يافته و زندگي كرده، به گونه اي خاص بنا كنند كه از بيرون نود و پنج درب داشته باشد و از ميان نود درب و آنقدر وسعت داشته باشد كه تمام شيراز را دربر گيرد و زماني كه اهل دنيا به حج بابيگري مي روند گنجايش آن را داشته باشد. علاوه بر آن خانه شيراز كه «كعبه» مي شود، هيجده بقعه رفيع ديگر بر قبر هيجده حروف حي كه مؤمنين او هستند بنا نمايند. . . .
- حج كعبه شيراز بر تمام مردان پيرو باب واجب است و نيز بر همه مردان و زنان شيراز.
- سال 19 ماه، ماه 19 روز، روزه 19 روز و روز عيد فطر اول نوروز است!(63)- ازدواج با محارم غير از زن پدر، حلال مي باشد.
- معاملات ربوي آزاد و حلال است.
- حجاب زنان ملغي مي باشد (و بي حجابي آزاد و حلال).
- دخالت در سياست ممنوع مي باشد. (64)- حقوق و وظائف شرعيه بر دو قسم است، قسمي مانند نماز و روزه و غيرهما فردي و شخصي است و قسمي مانند شركت در انتخابات محافل روحانيه و امور عمومي امري وظيفه اجتماعي است.
در قسمت اول انجام فرائض شرعيه از ابتداي سن بلوغ كه اول شانزده سالگي است بر دختر و پسر متساوياً فرض و واجب است و در قسمت دوم انجام تكاليف اجتماعي پس از پايان بيست و يك سالگي و ورود به بيست و دو سالگي كه سن بلوغ اجتماعي آن هم بر پسر و دختر متساوياً واجب است. (65)«عبدالبهأ» در مورد تفاوت حقوقي مردان و زنان در فرقه بهائيت مي گويد:
«در شريعت. . . نسأ و رجال در جميع حقوق متساويند مگر در بيت العدل عمومي زيرا رئيس و اعضاي بيت العدل به نص كتاب رجالند. . . . »(66)ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
55 -البته روانشناسان مي توانند با بررسي آثار باب، نوع بيماريهاي رواني او را مشخص و در كنار كتب و اسناد تاريخي به نسل هاي آينده ارائه نمايند.
56 -عبدالحسين نوايي، فتنه باب، صص 155-.150
57 - محمد نعيم بزرگترين شاعر حزب بهائي، كارمند سفارت انگليس در تهران و پدر عبدالحسين نعيمي- از جاسوسان نفوذي انگليس در ميان جنگلي ها و جاسوس رسمي انگليس- است.
ميس لمبتون از دوستان نزديك عبدالحسين نعيمي بود كه همكاري صميمانه اي با هم داشتند.
58 -نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .174
59 -سيدمحمدباقر نجفي، نويسنده كتاب بهائيان در ص 466 كتاب مي نويسد: در مقابله اي كه مؤلف كتاب از نسخه خطي زين المقربين و چاپ اول ايقان با ديگر چاپ هاي بعدي به عمل آورد حدود 491 مورد اختلاف پيدا شد!
60- حسينعلي ميرزا پس از دعوي من يظهره اللهي، جهت مريدانش، كتاب احكام بهائيان را به نام «اقدس» تحرير و ارائه داد و به گفته ابوالفضل گلپايگاني، كتاب اقدس در مقام تطبيق با كتاب «بيان» در اصول و فروع، با يكديگر چنان مختلف و متفاوتند كه انجيل با تورات و كعبه با سومنات. به نقل از كتاب بهائيان، نوشته سيدمحمدباقر نجفي، ص .445
61- كتاب «محاضرات»، عبدالحميد اشراق خاوري، ص .1093
62- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .108
63 -سعيد زاهد زاهداني، بهائيت در ايران، صص 103-.100
64- سعيد زاهد زاهداني، بهائيت در ايران، به نقل از مجموعه الواح ميرزا حسينعلي نوري، صص 3 و .4
65- احمد يزداني، مقام و حقوق زن در ديانت بهائي، ص .152
66- احمد يزداني، مقام و حقوق زن در ديانت بهائي، ص .95

*****

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 7 خرداد1389 - ساعت 6:56 |
کد مطلب: 477 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

میرزا حسینعلی نوری چهار زن به ترتیب زیر داشت  :

۱ ـ بانو نوابه که اولین زن میرزا است و پس از آنکه میرزا با یک جهش از مقام بندگی به رتبه ربوبیت و الوهیت ارتقاء یافت بانو نوا به از طرف وی به لقب (( ام الکائنات )) مفتخر گشت . میرزا از این زن دارای سه فرزند گردید دو پسر به نام عباس ( ملقب به غصن اعظم ) . مهدی ( ملقب به غصن اطهر و یک دختر به نام که بعدها به بهائیه خانم و ورقه علیا ملقب گشت .

۲ ـ مادر میرزا محمد علی (( غصن اطهر )) و میرزا ضیاء الله و میرزا بدیع الله که اسم دقیقی از ایاین زن بهاء الله در کتب بهائی منتشر نشده است .

۳ ـ گوهر خانم کاشی مادر فروغیه خانم .

۴ ـ جمالیه خانم که از دوازده  یا سیزده سالگی در خانه میرزا بعنوان خدمتکار می زیسته و چون به سن ۱۶ سالگی رسید میرزا حسین علی نوری که درآن زمان هفتاد سال داشته است دریای مهرش در حق وی به جوش و خروش می آید و نسیم لطفش وزیده او را به همسری خود برگزیده است .

منبع : کتاب جمال ابهی

*****

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 5 خرداد1389 - ساعت 9:54 |
کد مطلب: 476 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

یکی از سخیف ترین اعتقادات بهائیت و بابیت اعتقاد به اله بودن باب و حسینعلی نوری است علی محمد باب ادعا کرده است که رفیع ترین مراتب حقیقت یعنی الوهیت در او حلول کرده آن هم حلولی مادی و جسمانی،این اعتقاد بهائیت با مبانی تمام ادیان آسمانی در تضاد می باشد زیرا الوهیت مختص حضرت حق، پروردگار است و در این مقام هیچ کس و هیچ چیز با او شریک نیست.

قریب به اتفاق فقهاء تعداد نجاسات را یازده[۱] و برخی دوازده[۲] مورد اعلام کرده اند، از جمله آنها که همه بالاتفاق آنرا ذکر کرده اند نجاست کافر[۳] است،

کافر یعنی کسیکه منکر خدا باشد و یا برای خداوند متعال شریک قائل باشد. و یا اینکه رسالت حضرت خاتم الانبیاء محمد بن عبدالله ـ صلی الله علیه و آله ـ را قبول نداشته باشد و نیز به کسی کافر می گویند که ضروری دین یعنی، چیزی را مثل نماز و روزه که همة مسلمانان آنرا جزء دین اسلام می دانند منکر شود.[۴] فقهاء در این زمینه به آیة شریفة «انما المشرکون نجسٌ»[۵] و روایات متعدد دیگری، از جمله این روایت که از امام صادق ـ علیه‎ السلام ـ نقل شده است «من نصب دیناً غیر دین المومنین(دین اسلام) فهو مشرک»[۶] استناد می کنند. و از فروعاتی که برای این مسئله ذکر کرده اند این است که تمام بدن کافر حتی مو و ناخن و رطوبتهای او نجس است.[۷]

حال که روشن شد چه کسانی در فقه اسلام و شیعه نجس می باشند به کنکاش در آثار بهائیان می پردازیم تا از برخی عقاید آنها آگاه شویم بهائیت فرقه ای است که توسط حسنعلی نوری معروف به بهاء الله به وجود آمده است. قبل از آن به وسیله علی محمد باب که به پیروی از اندیشه های شیخیه خود را رکن چهارم یا انسان کامل پنداشته بود، با بیت را به وجود آورده بود، وی در آغاز مدعی بود که باب امام زمان(عج) می باشد ولی در نهایت ادعای الوهیت نموده و اعلام نمود که بعداً کسی را به عنوان «من یظهره الله» خواهد فرستاد.

بعد از اعلام علی محمد، حسینعلی نوری مدعی شد که او همان کسی است که علی محمد باب وعده آمدن او را داده است. بعد از آن با ادعای نسخ دین اسلام، نغمة ایجاد دین تازه سرداد و به دین سازی روی آورد.[۸]

برخی از عقاید بهائیت از قرار زیر می باشد:

 ۱. اعتقاد به الوهیت علی محمد باب و حسینعلی نوری یکی از سخیف ترین و غیر معقول ترین اعتقادات بهائیت و بابیت اعتقاد به اله بودن باب و حسینعلی نوری است علی محمد باب ادعا کرده است که رفیع ترین مراتب حقیقت یعنی الوهیت در او حلول کرده آن هم حلولی مادی و جسمانی.[۹] این اعتقاد بهائیت با مبانی تمام ادیان آسمانی در تضاد می باشد زیرا در ادیان آسمانی الوهیت مختص حضرت حق، پروردگار و خالق جهان و جهانیان است و در این مقام هیچ کس و هیچ چیز با او شریک نیست.

۲٫ اعتقاد به مقام نبوت علی محمد و میرزا حسینعلی بهائیان می گویند: مقام قائم موعود به حکم برخی آیات قرآن کریم، مقام اصالت و نبوت است.[۱۰] اما شیعه می گوید: قائم موعود تابع قرآن مجید و شریعت خاتم الانبیاء محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و مقام او مقام خلافت و وصایت و امامت است نه اصالت و نبوت.[۱۱]

 ۳. اعتقاد به قائم موعود بودن علی محمد باب و میرزا حسینعلی بهائیان می گویند: علی محمد و میرزا حسینعلی موعود دین اسلام هستند و جمیع انبیاء بدان اشارت داده اندو علامات آن در کتابهای آسمانی ثبت است. اما شیعه می گوید: موعود دین اسلام یکی قیامت کبری است و دیگری ظهور بقیة‌الله ارواحنا له الفداء که در قرن سوم هجری در سُرّ من رآه متولد شد، نام مادرش نرجس می باشد.

 ۴٫ اعتقاد به نسخ دین اسلام بهائیان می گویند: مقام قائم موعود، مقام شارعیت است نه تابعیت،[۱۲] و نیز می گویند قائم در هنگام ظهورش حکم به نسخ دین اسلام می کند و بتشریع شریعت جدیدی غیر از اسلام می پردازد.[۱۳]

اما شعیه می گوید: قائم موعود، تابع قرآن مجید و شریعت خاتم الانبیاء محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و مجدد و محیی همان دین اسلام است و صاحب کتاب جدید و آورندة‌ شریعت جدیدی نیست.[۱۴]

خلاصه آنکه بهائیان:

اولا:ً مدعی الوهیت باب و بهاء و منکر خاتمیت نبی مکرم اسلام هستند،

ثانیاً: منکر احکام ضروری دین مثل نماز، و روزه و… بوده و آنها را منسوخ می دانند.

ثالثاً نه تنها منکر وجود نازنین حضرت بقیة الله الاعظم هستند بلکه دشمن او می باشند. در نتیجه می توان گفت که علت نجاست آنان، کفر آنان می باشد و ادله ای که به نجاست کفار و مشرکین دلالت دارند، آنها را نیز در بر می گیرند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

[۱] . خمینی، تحریر الوسیله، نجاسات، قم، اسماعیلیان نجفی، ط دوم، ۱۳۹۰هـ ق، ج۱، صفحة ۱۱۴، مسالة ۱

[۲] . رسالة توضیح المسائل با متن فتاوی آقای بروجردی و حواشی آیات عظام، جاویدان و فراهانی، علمیه، مسئلة ۸۴، ص ۲۶٫

[۳] . محقق حلی، شرایع الاسلام، دارالاضواء، بیروت، ط دوم، ۱۴۰۳ هـ، کتاب الطهاره، ج۱، ص ۵۳٫

[۴] .رسالة توضیح المسائل مسئلة ۱۰۷، ص ۳۰٫

[۵] .توبه/‌۲۸٫

 [۶] . حر عاملی، وسائل الشیعه، الاحیاء التراث، قم، ط اول، ۱۴۰۹ هـ ق، ج ۱، کتاب الطهاره، ابواب مقدمه عبادت، باب ۲، ح ۳، ص ۳۰،.

[۷] . رساله توضیح المسائل ۱۰۸، ص ۳۱٫

[۸] . زاهدانی، سید سعید زاهد، بهائیت در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ط دوم، ۱۳۸۱، ص ۹۷٫

[۹] . عامر النجار، البهائیة و جذورها البابیة، دارالمنتخب العربی، ط اول، ۱۴۱۹ هـ . ق، ص ۴۴٫

[۱۰] . بهائی چه می گوید، جواد تهرانی، ،‌ مشهد، ط دوم، ۱۳۴۱، ج ۲، ص ۲٫

[۱۱] . همان،‌ص ۷۶٫

 [۱۲] . همان، ص ۲٫

 [۱۳] . همان، ص ۹۳٫

[۱۴] . همان ، ص۷۶

منبع: www.baharoom.com

*****

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 5 خرداد1389 - ساعت 9:47 |
کد مطلب: 469 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

حسينعلي بهأ انبوه پر شمار مردم را كه به ادعاي خدايي او وقعي نمي گذاشتند در شمار غافلين مي خواند و در جواب كساني كه از او مي پرسيدند: تو كه خود را خدا مي داني، چرا بعضي از مواقع مي گويي اي خدا، و در بعضي از نوشته هايت از او استمداد مي طلبي؟ مي گويد:
«يدعو ظاهري باطني و باطني ظاهري ليست في الملك سواي ولكن الناس في غفله مبين». (45)(باطن من ظاهر من را مي خواند و ظاهرم باطنم را، در جهان معبودي غير از من نيست، ليكن مردم در غفلت آشكارند).
و در كتاب بديع نيز آمده است:
«انه يقول (خود بهأ) حينئذ انني انا الله لا اله الا انا كما قال النقطه (سيدباب) من قبل و بعينه يقول من يأتيني من بعد». (46)كتاب «بيان» كتاب آسماني! باب
سيدعلي محمد باب پس از ادعاي نبوّت، مطالب بي سر و ته خود را در قالب كتاب به پيروان خود عرضه كرد. اعتضادالسلطنه كه خود معاصر باب بوده در اين باره مي نويسد:
«و از مزخرفات خود بعضي را قرآن و برخي را مناجات نام نهاد و به آنها داد كه به جاي قرآن مجيد و صحيفه سجاديه آن كلمات را قرائت كنند. . . ». (47)
باب در كتاب تفسير سوره يوسف، خود را العياذ باللّه از خاتم النبيين بالاتر دانسته، به اين دليل كه مقام محمد «صلوات الله عليه و آله» مقام الف بود و مقام من نقطه!!. (48)باب كتاب اساسي تعليماتي خود را بيان ناميده و طبق معمول خود، اساس تقسيمات آن را بر 19 گذاشته و كتاب را به 19 واحد و هر واحد را به 19 باب تقسيم كرده است ولي خود او يا علمش كفايت نكرده كه اين كتاب اساسي خود را تمام كند!! زيرا فقط 11 واحد را نوشته و كتاب را ناتمام گذارده و اتمام آن را به «من يظهره الله» حوالت كرده است. . . خود باب بيان عربي را تا واحد يازدهم بيشتر نتوانست بنويسد خليفه او (صبح ازل) نيز فقط بيان فارسي را تا واحد يازدهم تكميل كرده است. (49)معمولاً نامه ها و كتب باب با خطبه و مناجات و حمد خدا شروع مي شود و در اين قسمت درست تقليدي ناقص از قرآن كريم است و حتي اغلب عبارات قرآن مجيد را بعينه يا با تفاوت جزئي به نام خود آورده است و از اين حد كه مي گذرد و به مطلب مي پردازد، سنگيني و اغلاط و اشكال آن شروع مي شود و اغلب اوقات كلمات مخالف قواعد صرف و جملات ناسازگار با اصول نحو در آن پيدا مي آيد. صاحب كتاب «باب و بها را بشناسيد» براي نمونه قسمتي از نوشته هاي او را نقل كرده و نموداري از اسلوب ثقيل و متصنع و مغلوط او به دست داده است و ما نيز قسمت هايي كوچك از كتب مختلف او نقل مي كنيم تا نمونه اي به دست داده باشيم و بر داوري ما در اسلوب نگارش غلط و عاميانه وي شاهدي عادل باشد. اينك قسمتي از لوحي كه پيروانش سخت بدان مي نازند:
«آثارالنقطه جل و عز البيان في شؤن الخمسه من كتاب الله عز و جل كتاب الفأ بسم الله الأبهي بالله الله البهي البهي، الله لا اله هو الابهي الابهي الله لا اله الا هو البهي البهي، الله لا اله الا هو المبتهي المبتهي، الله لا اله الا هو المبهي المبهي، الله لا اله الا هو الواحد البهيان. ولله بهي بهيان بهأالسموات و الارض و ما بينهما و الله بهأباهي بهي و لله بهي بهيان بهيه السموات و الارض و ما بينهما و الله بهيان مبتهي مبتهأ ولله بهي بهيان ابتهأ السموات و الارض و ما بينهما ولله بهيان مبتهي مبتها». (50)اين بود مقدمه لوحي كه بهائيان خيلي به آن اهميت مي دهند و خواننده خود درك مي كند كه سراسر اين جملات از لحاظ معني نارسا و از لحاظ لفظ خلاف اصول علم صرف و تصريف لغات در عربي است. تازه اينكه مقصود نويسنده چيست؟! معلوم نيست. به همين جهت باز قسمت هاي ديگري از اين لوح مهم!! را مي آوريم تا خواننده را اطلاع بيشتري بر سبك و اسلوب مدعي و بدعت گذار بي مايه حاصل آيد:
«هذا كتاب من عندالله المهيمن القيوم الي من يظهره الله انه لا اله الا انا العزيز المحبوب ان اشهد انه لا اله الا هو و كل له عابدون. انا قد جعلناك جلالا جليلا للجاللين و انا قد جعلناك جمالا جميلا للجاملين و انا قد جعلناك عظيمانا عظيماً للعاظمين و انا قد جعلناك نوراً نوراناً نويراً للناورين و انا قد جعلناك رحماناً رحيما للراحمين قل انا قد جعلناك عزاناً عزيزاً للعاززين قل انا قد جعلناك حباناً حبيباً للحاببين. . . ». (51)
باز از همين لوح معروف كه بهائي ها آن را در حق ميرزا حسينعلي مي دانند:
«تبارك الله من رب ممتنع منيع و تبارك الله من ملك مقتدر قدير و تبارك الله من سلط مستلط رفيع و تبارك الله من عظم معتظم عظيم و تبارك الله من شمخ مشتمخ شميخ و تبارك الله من بذخ مبتذخ بذيخ و تبارك الله من فخر مفتخر فخير و تبارك الله من ظهر مظتهر طهير و تبارك الله من قهر مقتهر و قهير و تبارك الله من غلب مغتلب غليب. . . الخ». (52)اين است آنچه به اسم «كتاب» براي معتقدين به خود آورده و لطف كلام در اين است كه اين نوشته ها را «معجزه»ي خود مي داند. معجزه اي كه نه سر دارد نه ته! نه از لحاظ ادبي اهميتي را حائز است نه از لحاظ ديني يا فلسفي يا علمي. براي نشان دادن اسلوب مكرر و دراز نويسي لاطائل وي من عقيده دارم همين مقدار كافي است. ولي براي اين كه توهمي نشود كه ما يك قسمت را فقط ذكر كرده ايم، اينك نمونه هاي ديگر:
«يا خليل بسم الله الا قدم الا قدم بسم الله الواحد القدام بسم الله المقدم المقدم بسم الله القادم القدام بسم الله القادم القدام بسم الله القادم القدوم بسم الله القادم القدمان (بعد از 25 بار تكرار ديگر) بالله الله الواحد القدام بالله الله المقدم المقدم بالله الله القادم القدام، بالله الله القادم القدوم بالله الله القادم القدوم (بعد از ده سطر ديگر به همين نحو تكرار) الله لا اله هو الاقدم الاقدم، الله لا اله الا هو الواحد القدام. الله لا اله الا هو المقدم المقدم. الله لا اله الا هو المقدم المقدم. الله لا اله اله هو القادم القدام. الله لا اله الا هو القادم القدوم. الله لا اله اله هو القادم القدمان. الله لا اله الا هو القادم المتقدم (بعد از ده سطر ديگر به همين نحو) انني انا الله لا اله الا انا الاقدم، انني انا الله لا اله انا الاقدم انني انا الله لا اله الا انا الواحد القدام (به همين نحو 18 سطر ديگر تكرار مي شود». (53)باز از يك لوح ديگر:
«بقوله ان هذا آثار نقطه عزوجل في شئون الخمسه ، بسم الله البهي الابهي. الحمدالله الذي قد اظهر ذاتيات الحمديات باطراز طرزاً طرزانيه و اشرق الكونيات الذاتيات باشراق شوارق شراق شرقانيه و الاح الذاتيات البازخيات بطوالع بدايع رقايع منايع مجد قدس متناعيه، استحمد حمداً ماحمده احد من قبل و لا يستحمده احد من بعد. حمداً طلع و اضأ و اشرق فانار و برق فأباد و اشرق فاضأ و تشعشع فارتفع و تسطع فامتنع حمداً شراقاً ذوالاشتراق و براقاً ذوالابتراق و شقاقاً ذوالاشتقاق، رقاقاً ذوالارتقاق. حقاقاً ذوالاحتقاق. كناز ذوالاكتناز، ذخار ذوالاذتخار، فخار ذوالافتخار و ظهار ذوالاظتهار». (54)ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
45- ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله)، كتاب مبين، ص .405
46- كتاب «بديع»، چاپ 1286 هص ق، ص .154
47- عبدالحسين نوايي، فتنه باب، انتشارات بابك، چاپ سوم، بهار 1362، ص .14
48- عبدالحسين نوايي، فتنه باب، ص .160
49- عبدالحسين نوايي، فتنه باب، صص 164-.163
50- عبدالحسين نوايي، فتنه باب.
51- عبدالحسين نوايي، فتنه باب.
52- عبدالحسين باب، فتنه باب.
53- عبدالحسين نوايي، فتنه باب.
54 -عبدالحسين نوايي، فتنه باب.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 5 خرداد1389 - ساعت 1:48 |
کد مطلب: 468 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

حمايت دولت روسيه تزاري تا پايان حاكميت خاندان رومانوف (تزارها) و پيروزي انقلاب كمونيستي در اكتبر 1917 ميلادي ادامه يافت. «بهأالله» نيز وابستگي به روسيه را پنهان نمي كرد. به طوري كه در يكي از الواح خود از پيروانش مي خواهد تا همواره دولت بهيه روس را دعا كنند.
كينياز دالگوركي جريان را چنين شرح مي دهد:
«(پس از ترور ناصرالدين شاه) ميرزا حسينعلي و بعضي ديگر از محارم مرا هم گرفتند، من از آنها حمايت كرده با هزاران زحمت همه كاركنان سفارت حتي خود من شهادت داديم كه اينها بابي نيستند لذا آنها را از مرگ نجات داده به بغداد روانه شان كرديم. من به ميرزا حسينعلي گفتم كه تو ميرزا يحيي را در پس پرده بگذار و او را من يظهره الله بخوان. . . و مبلغ زيادي به آنها پول دادم. . . (از آنجا كه) ميرزا حسينعلي هم پيرمرد و هم علم و اطلاع نداشت لذا چند نفر آدم باسواد همراه او نمودم. . .
زن و بچه و كس و كار او (حسينعلي) را هم روانه بغداد كردم كه دلبازپسي نداشته باشد و در آنجا تشكيلاتي دادند. كاتب وحي درست كردند، من هم چند نفر منشي و كتب چندي كه از سيد مانده بود جرح و تعديل نموده براي آنها فرستادم كه نسخ زيادي از آنها استنساخ نمايند. بعضي از الواح را از براي آنهايي كه سيد را نديده و گول خورده بودند هر ماه تهيه كرده و مي فرستادند.
يك قسمت كار سفارتخانه منحصر به تهيه الواح و انتظام كار بابيها بود. . . و همه ماهه براي او (حسينعلي) و مردمش دو سه هزار تومان پول مي فرستادم و در اين بين دولت عثماني آنها را به اسلامبول و از آنجا به «ادرنه» فرستاد و دولت روسيه هم به تقويت آنها پرداخت. خانه و مكان براي آنها تهيه مي شد و ما آن لوايح را با يك آب و تابي به ولايات مي فرستاديم. . . در اين ضمن ميرزا حسينعلي با برادر سر رياست به هم زد و ميرزا يحيي زيربار برادر خود نرفت. . . از برادر جدا شده به طرف جزيره قبرس رفت. . . . و خود را «صبح ازل» ناميد.
. . . ما درصدد برآمديم عباس پسر حسينعلي را بگذاريم درس بخواند. . . به واسطه شهرت هايي كه به اسم ميرزا يحيي داده بودند لابد شديم اسم بابي را تبديل به بهايي كنيم
». (36)از آنجا كه اين الواح توسط روس ها نوشته مي شد و حسينعلي ميرزا هم سواد درست و حسابي نداشت و مطالب مندرج در الواح آشفته و متناقض بود، اعتراضاتي در پي داشت. حسينعلي ميرزا در پاسخ كساني كه به عدم رعايت اصول زبان عربي توسط او ايراد گرفته اند مي گويد:
«يا معشرالعلمأ لاتفرقوا كتاب الله بما عندكم من القواعد و العلوم انه لقسطاس الحق بين الخلق قديوزن ما عند الامم بهذاً لقسطاس الاعظم و انه بنفسه لوانتم تعلمون». (37)حاصل آنكه: علما نبايد نوشته هاي اين كتاب را با قاعده هاي صرف و نحو بسنجند، بلكه بايد قاعده هاي ادب عرب را با اين نوشته هاي من بسنجند!(38)در كتاب «قرن بديع» بهاييان، درباره فرستادن ميرزا حسينعلي بهأ به «عكا» چنين آمده است:
«صبح دوم جمادي الاولي 1285 هجري (مطابق با 21 اوت 1868) سفينه حامل مهاجرين كه به يك شركت اتريشي تعلق داشت، به جانب اسكندريه حركت نمود. . . در اسكندريه مهاجرين به سفينه ديگري كه متعلق به همان شركت بود منتقل گرديدند و آن سفينه پس از توقف مختصر به جانب حيفا رهسپار شد. چند ساعت بعد با يك كشتي شراعي (بادباني) به جانب عكا حركت نمودند و بعد از ظهر يوم 2 جمادي الاولي 1285 به شهر اخير وارد شدند. . . »(39)
ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله) پس از 24 سال زندگي در شهر «عكا» در روز دوم ذيقعده 1309 هجري قمري مرد و در همان شهر دفن شد كه هم اكنون قبر او قبله بهائيان است. يكي از مبلغين معروف بهائي به نام محمدعلي قائني در اين مورد مي نويسد:
«قبله ما اهل بهأ روضه مباركه در مدينه عكا مي باشد كه در وقت نماز خواندن بايد رو به آن بايستيم و قلباً متوجه به «جمال قدم» يعني بهأ باشيم. . . »(40)ادعاي الوهيت
ميرزا حسينعلي بهأالله پس از ادعاي پيامبري مدعي «الوهيت» مي شود و خود را خداوند و خالق جهان مي شمارد. ادعاي «الوهيت» ميرزا حسينعلي نور كجوري (بهأالله) بيشتر به يك شوخي مي ماند و عده اي تصور مي كنند كه اين امر ساخته و پرداخته مخالفان بهائيت بوده است. اما نگاهي از سر تأمل بر نوشته هاي ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله) اين شائبه را به يقين تبديل مي كند. براي اثبات ادعاي الوهيت بهأالله به چند نمونه از نوشته هاي اونگاه مي كنيم. بهأالله هنگامي كه در زندان عكا گرفتار بود، چنين نگاشت:
«اسمع ما يوحي من شطر البلأ علي بقعه المحنه و الابتلأ من سدره القضأ انه لا اله الا انا المسجون الفريد». (41)(بشنو آنچه را كه وحي مي شود از مصدر بلا بر زمين غم و اندوه از سدره قضا بر ما به اينكه نيست خدايي جز من زنداني يكتا».
در قسمتي ديگر از كتاب مبين مي گويد:
«كذلك امر ربك اذكان مسجوناً في اءخرب البلاد». (42)(اينگونه امر كرد پروردگارت، زماني كه بود زنداني در خراب ترين شهرها».
و نيز مي گويد:
«تفكر في الدنيا و شأن اهلها ان الذي خلق العالم لنفسه قد حبس في اءخرب الديار بما اكتسبت ايدي الظالمين». (43)(درباره دنيا و حالات مردم آن بينديش. زيرا آنكه جهان را براي خود خلق كرد، در خراب ترين مكان ها به دست ستمكاران زنداني است).
و در جاي ديگري از كتاب مبين آورده است:
«ان الذي خلق العالم لنفسه منعوه اءن ينظر الي اءحد من احبائه»(44)
(آن كسي كه جهان را براي خودش خلق كرد، او را منع مي كنند كه حتي به يكي از دوستانش نظر افكند).
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
36- خاطرات پرنس دالگوركي، كتابفروشي حافظ، سيدابوالقاسم مرعشي.
37- كتاب «اقدس»، ص 28، چاپ مطبعه ناصري، 49 صفحه 19 سطري.
38- سيدمحمد باقر نجفي، بهائيان، ص .456
39-كتاب قرن بديع، ص .214
40- بررسي باب و بهأ، جلد دوم، ص .12
41- ميرزا حسينعلي نور كجوري (بهأالله)، كتاب مبين، چاپ 1308 قمري، ص .286
42- ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله)، كتاب مبين، ص .342
43- ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله)، كتاب مبين، ص .56
44- ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله)، كتاب مبين، ص .233

*****

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 5 خرداد1389 - ساعت 1:47 |
کد مطلب: 467 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

او مي افزايدبه سبب كينه اي كه بابيان از شيعيان داشتند، در ايام عاشوراي حسيني در كربلا جشن و پايكوبي راه مي انداختند كه اين سنت بي شرمانه از قره العين(30) به يادگار مانده بود.
رفتار دد منشانه و دور از انصاف بابي ها با مسلمين اندك اندك بالا مي گيرد تا جايي كه به زد و خورد مي انجامد. انجام اينگونه اعمال وحشيانه ادعا نيست، حتي حسينعلي نوري بهأالله (رهبر اصلي و به اصطلاح پيامبر اين فرقه) در اين مورد مي گويد:
«جميع ملوك اليوم اين طايفه را اهل فساد مي دانند، چه كه في الحقيقه در اوايل اعمالي از اين طايفه ظاهر ]مي شد[ كه فرايض ايمان مرتعد(31) (مي شد). در اموال ناس، من غير اذن تصرف مي نمودند و نهب و غارت و سفك دمأ را از اعمال حسنه مي شمردند. »(32)بهأالله پس از اين همه فجايع در لوح خود آورده:
«اين ظهور، ظهور رحمت كبري و عنايت عظمي است چه كه حكم جهاد را از كتاب محو نموده و منع كرده». (33)البته او از اول هم همواره سعي در حفظ جان خود و دوري از مهالك و معارك بابيه داشت، پس از اعلان دعوت نيز، طريقه مبارزه روياروي را كنار گذاشته و پاي از جنگ و ستيز فرا كشيد (اما از ترور و ضربت مخفي زدن دريغ نكرد) چه در اين طريقه و روش دين سازي، هم شخص دين ساز، از خطرات بركنار است و هم افراد مردم چون خود را با خطر مواجه نمي بينند بيشتر به دين وي وارد مي شوند، تا در مذهبي كه اساسش بر شورش و انقلاب بر ضد دولت و حكومت باشد.
ميرزا حسينعلي به تجربه آموخته بود كه در دين انقلابي باب نه مؤسس مي ماند نه حروف حيّ، اين بود كه طريقه و تاكتيك را عوض كرد و «قتال و جدال و دفاع و جهاد» را كه مايه خطر بود كنار گذاشت و به اصطلاح «علم و عرفان و نطق و بيان» جاي سيف و سنان را گرفت. البته اين طريقه با صرفه تر بود، زيرا در نطق و بيان كمتر خطر جان است. (34)
سرانجام رفتار غيرانساني بابي ها موجب مي شود تا در سال 280 قمري دولت عثماني آنان را به استانبول تبعيد نمايد. در آغاز اين سفر تبعيد، ميرزاحسينعلي داعيه خويش را آشكار مي سازد و ادعاي «من يظهره اللهي» مي كند و مي گويد «آنكس كه منتظر او هستيد، من هستم» و به اين ترتيب ادعاي مهدويت نمود و با اين ادعا بين بابي ها ايجاد اختلاف مي كند. تا جايي كه ميرزا يحيي صبح ازل - برادر بزرگ تر بهأالله - مي گويد: «برادرم سوداي رياست دارد».
بحث و جدل بين بابيان بر سر جانشيني و ادعاي مهدويت بهأالله مدت چندماه به طول انجاميد. در اين زمان كاروان بابيان را از استانبول به سمت «ادرنه»(35) حركت دادند. در اين شهر اختلاف آنان چهره علني گرفت و كار آنان به درگيري و چند دستگي كشيد. به اين صورت كه گروهي جانب برادر بزرگتر يعني ميرزا يحيي صبح ازل را گرفتند و او را پيشواي خود خواندند و «ازلي» نام گرفتند و گروهي ديگر ادعاي ميرزا حسينعلي بهأالله را پذيرفتند و «بهائي» ناميده شدند و عده اي هم به دنبال ميرزا اسدالله دياني رفتند و«دياني» شهرت يافتند. عده اي هم دامن رؤسا و سركردگان بابيگري را رها كرده تنها كتاب «بيان» را محترم شمردند كه به «بياني ها» معروف گرديدند.
اين درگيري ها و انشعابات آسيب هاي فراواني به فرقه ضاله بابيگري وارد آورد. در اين ميانه «بهأالله» اعلام داشت كه وصيت باب پيرامون جانشيني «ميرزا يحيي صبح ازل» ساختگي است و او به دستياري ميرزا عبدالكريم قزويني كاتب، آن را جعل كرده اند. بهأالله از همين زمان دست از ادعاي مهدويت و «من يظهره اللهي» كشيد و با صراحت اعلام داشت كه از زمان زنداني شدن در تهران، يعني در سال 1269 به مقام پيامبري رسيده است و وظيفه همگان است كه به او ايمان بياورند.
اين جدال و جدايي در شهر «ادرنه» موجب درگيري بين هواداران «بهأالله» و «صبح ازل» شد و سرانجام كارشان به زد و خورد و كشتار كشيد و حتي ماجرا تا آنجا پيش رفت كه «ميرزا حسينعلي» (بهأالله)، با نهايت بي شرمي رسماً برادر خود «ميرزا يحيي» (صبح ازل) را كه سالها به عنوان جانشين باب او را مورد تكريم و احترام قرار مي داد، حرامزاده خواند و مدعي شد كه با همسر دوم «سيدعلي محمد باب» روابط نامشروع جنسي داشته است و به همين سبب به همسر باب لقب «ام الفواحش» داد. «ميرزا يحيي» همچنين از جانب بهأ و بهائيان به القاب خر، گاو نر، گوساله، مار، مگس، سوسك و. . . مفتخر گرديد. در اين ميان، ازليان هم بيكار ننشستند و علاوه بر گفتن مسائل زشت اخلاقي در مورد «بهأ» خطاب به او گفتند، جناب ايشان (بهأالله) را نشايد كه پيش از درمان رعشه دست! و باد فتق! خود به علاج دردهاي بشريت بپردازند و كوس نبوت يا الوهيت زنند و. . .
پس از اينكه كار درگيري و اختلاف بابيان به كشت و كشتار رسيد، زعماي كشور عثماني تصميم به جدايي آنان گرفتند و «ميرزا يحيي صبح ازل» را به جزيره قبرس و «ميرزا حسينعلي» بهأالله و هوادارانش را به «قلعه عكا» در خاك فلسطين تبعيد كردند.
البته تبعيد بهأ از ايران و دوري او از مردم و در نتيجه عدم دسترسي مردم به وي و افكار او، به نفع بهائيان و با رضايت سران بهائيت صورت مي گرفت و عبدالبهأ در يكي از الواح به مزاياي اين امر اشاره مي كند. ودر اين ميان بهائيان تا آنجا كه توانستند با شيوه مظلوم نمايي دلهاي غافلان را به خود جلب كردند.
ميرزا حسينعلي «بهأالله» پس از رسيدن به عكا به صورت كامل و علني دست از ادعاي نايب باب بودن برداشت و رسماً خود را پيامبر ناميد و فرقه «بهائيت» را بنيان گذاشت كه فوراً از جانب دولت روسيه به رسميت شناخته شد. دولت استعماري روسيه پس از به رسميت شناختن فرقه ضاله بهائيت به عنوان يك دين، همه گونه امكانات در اختيار آنها گذاشت. اين دولت در نخستين اقدام مرزهاي خود را به روي بهائيان گشود و اولين معبد اين فرقه را به نام «مشرق الاذكار» در شهر عشق آباد ايجاد كرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
30- طاهره قزويني دختر حاج ملاصالح قزويني برغاني، برادرزاده و عروس حاج ملا محمد تقي قزويني معروف به «شهيد ثالث» كه با استفاده از استعداد و تيزهوشي خداداد و منحصر پدر وعموي ديگرش - ملا محمد علي برغاني، از مريدان خاصه سيد كاظم رشتي - كه اخباري مسلك بودند به حلقه طلاب در آمده بود و سيدكاظم او را در رسائل جوابيه خود قره العين ناميده بود. او كسي است كه با بي حجابي و بي عفتي خود و سوءاستفاده از آشنايي با علوم ديني عده بسياري را به بابيگري كشاند. تاريخ نويسان وجود اورا عمده ترين عامل نشر عقايد بابيت دربين زنان مي دانند. همچنين شهادت شهيد ثالث، عمو و پدر شوهر او به تحريك قره العين صورت گرفت (بهائيت در ايران، ص 135-132). زشتي و قبح اعمال قره العين به حدي است كه پيروان اين فرقه نيز به آن معترضند، از جمله خواهر ميرزا حسينعلي (بهأ) بعدها در مورد قره العين و تندروي هاي او در لوح عمّه گفته است كه قره العين يك دفعه بي حكمتي كرد و هنوز از كله مردم نمي توانيم به در آوريم. (فتنه باب، ص 175).
31- يعني پشت ايمان از رفتار ايشان به لرزه در مي آيد.
32- ميرزا حسينعلي نوري (بهأ)، مائده آسماني، جزوهفتم، ص .130
33- ميرزا حسينعلي نوري(بهأالله)، اقتدارات، چاپ سنگي، 1310 هص ق، خط مشكين قلم، ص .28
34- عبدالحسين نوايي، فتنه باب، صص 213-.212
35- از شهرهاي تركيه.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 5 خرداد1389 - ساعت 1:45 |
کد مطلب: 465 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

همانطور که  در پست های قبل گفته شد بهائیت فقط ازدواج با مادر ( زن پدر ) را حرام اعلام کرده است و هیچ حکمی در منابع بهائی که به طور صریح حرمت ازدواج با دیگر محارم را عنوان کرده باشد وجود ندارد و این را با قطع یقین می گویم . .

 اما این دینی که بنا بوده بیاید و اسلام را کامل کند در موارد زیادی احکام ناقص و بعضا مخالف با هر عقل سلیمی دارد که بعد از مرگ بهاء( حسین علی نوری ) جانشین او یعنی عبدالبهاء فقط اجازه تبیین را داشت و حق تاویل و تفسیر احکام را نداشت که این مطلب در وصیت نامه بهاء موجود می باشد . شوقی هم اوضاعش بهتر از پدربزرگش نبود لذا بعد از مرگ مشکوک شوقی افندی در لندن اوضاع بهائیان در جنبه های مختلف به طور وحشتناکی به هم ریخت و یک سردرگمی بین بهائیان مشاهده گردید که البته در پی آن تعدادی از سرشناسان بهائی نیز از این فرقه روی گردان و به آغوش اسلام بازگشتند .

در چنین شرایطی بود که بیت العدل به کمک احکام ناقص بهائی آمد و وظایفی را برای بیت العدل تعریف نمود که بعضا تبیین آن وظایف را به سران خود نسبت دادند الله اعلم .

اما در شرح وظایف بیت العدل چنین آمده است که

در جایی که نص موجود نیست بیت العدل می تواند حکم تعیین کند . کتاب نظم نوین اداری ـ بخش وظایف بیت العدل )

با این تفسیر بیت العدل بهائیان ، می تواند احکامی را که حسینعلی روسی ببخشید نوری فراموش کرده ذکر کند را وضع نموده و در یک کلام جایگاه بیت العدل همان جایگاه خدائی می باشد . یعنی شارع احکام می باشد .

حال یکی از آن احکامی که از زیر قلم بهاء الله جا مانده است مسئله ازدواج با محارم بوده که در خوشبینانه ترین وضعیت می توان گفت حتما فراموش کرده حکم آن را ذکر کند و یا شاید مثل حکم لواط خجالت می کشیده آن را بیان نماید . ( انا نستحیی ان نذکر حکم الغلمان )

در مسئله ازدواج با محارم بیت العدل پاسخ تمام سوالات و شبهات را در این زمینه داده است که فقط گوش شنوا و عقل سلیم می خواهد و بس .

وقتی معضل عدم وجود یک حکم مشخص در مورد ازدواج با محارم در بیت العدل مطرح گردید آنها به صراحت عنوان کرده اند که:

 آن معهد اعلی موقعیت را برای صدور قوانین تکمیلی راجع به ازدواج با اقارب مقتضی نمی داند بنابر این تصمیم گیری در این رابطه به عهده خود نفوس مومنه محول شده .

 منبع : کتاب انوار هدایت ( مجموعه اطلاعاتی که جدیدترین احکام بهائیت در آن آمده است ) صفحه ۴۸۸

به گوشه های این نوشته دوباره تامل می کنیم .

۱ ــ به تصریح بیت العدل ، بهاء موقعیت را برای صدور حکم ازدواج با محارم مناسب نمی دیده است .

حال این سوال باقی است که:

ــ چرا موقعیت اقتضا نمی کرده ؟؟

ــ مگر بهاء الله از صدور حکم الهی هراس داشته است ؟

ــ و یا شاید حکمش کمی بو دار بوده است ؟؟؟

ــ اگر تکمیل حکم ازدواج با محارم به معنی صدور حرمت این ازدواج بوده است که این در اسلام هم وجود داشته و اقتضای زمان هم که مشکلی با طرح این موضوع نداشته است .

نتیجه گیری با خودتان

۲ ــ تصمیم گیری به عهده خود نفوس مومنه محول شده !

حال این سوال باقی است که :

 ــ اگر من بهائی خواستم با محرم خود البته غیر از مادر ازدواج کنم تکلیف چیست بیت العدل اعظم بهائیان که حکم آن را به خود من واگذار کرده و تصمیم در این رابطه را به خود من واگذار نموده است .

نتیجه گیری با خودتان

*****

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 5 خرداد1389 - ساعت 1:31 |
کد مطلب: 475 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش
از اصول فراماسونری، انسان محوری و اومانیسم است؛ بنابراین فراماسونری صرفا تشکیلات جاسوسی نیست؛ بلکه استحاله دینی و فرهنگی در میان جوامع خدا محور و مذهبی از وظایف مهم این تشکیلات است.

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از مرکز خبر حوزه، معاون پژوهشی موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران گفت: اگر امثال امیر کبیر ها در ایران نبودند، وضعیت تشیع در ایران به گونه ای دیگری بود و شاید استعمارگران و سرویس های اطلاعاتی انگلیس کشور را از آن خود می کردند.


دکتر موسی حقانی در نشست راه های مقابله با فرق انحرافی، به نقش سرویس های اطلاعاتی انگلیس در شکل گیری و گسترش فعالیت های بابیت و بهائیت اشاره کرد و اظهارداشت: تشکیل و گسترش فعالیت های بابیت و به ویژه بهائیت که امروز نیز همچنان فعال است از مصادیق جنگ نرمی است که استعمار 168 سال قبل ریشه انحراف را در دل مذهب تشیع کاشت و پروراند، تا بهتر بتواند اهداف خود را دنبال کنند.


وی در ادامه افزود: اعضا و رهبران فرق بابیت و بهائیت در دامن سرویس‌های اطلاعاتی انگلیس تربیت یافته و آموزش های مختلفی را با هدف انحراف در مذهب تشیع فراگرفتند.


این فرقه مامور بود تا ریشه ای ترین افکار و اندیشه های تشیع را هدف قرار داده و با ورود اشکالات و شبهات مختلف، رخنه بزرگی در اعتقادات جامعه ایجاد کند که متاسفانه به میزان قابل توجهی در این زمینه پیشرفت داشته اند.


معاون پژوهشی موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ادامه داد: با توجه به هجمه های گسترده ای که در ابتدای شکل گیری این فرقه به افکار عمومی وارد می شد، بی تردید اگر امثال امیر کبیر ها در ایران اسلامی نبودند، وضعیت تشیع در ایران به گونه ای دیگری بود و شاید استعمارگران و سرویس های اطلاعاتی انگلیس کشور را از آن خود می کردند.


وی به بیان تعریفی از فراماسونری پرداخت و بیان داشت: فراماسونری یک تشکیلات نهان روش و نخبه گرا است که در راستای اهداف صهیونسیت ها برای سلطه و غلبه بر جهان راه‌اندازی شده و دارای تشکیلات پیچیده و مخوفی است که برتری و آقایی بر جهان را دنبال می کند.


دکتر حقانی تصریح کرد: چتر بزرگی توسط این تشکیلات بر روی همه گروه های ساختار شکن در ادیان مسیحیت، اسلام و ... گسترده شده تا با حمایت این گروه ها و ایجاد رخنه در افکار و عقاید مردم، ضربه نهایی را به ادیان مختلف وارد کنند و صهیونیزم را در جهان مسلط گردانند.


وی عنوان کرد: این تشکیلات در جوامع مسیحی به خوبی فعال شدند و مسائل ضد دینی را در میان مسیحیان گسترش دادند و همزمان با ورود استعمارگران به ویژه انگلیسی ها به کشورهای اسلامی، اعضای این تشکیلات نیز وارد کشورهای اسلامی شدند تا در کنار سایر گروه ها فعالیت های مخرب خود را آغاز کنند؛ به طوری که در هند، مصر، عثمانی و ایران شاهد این روند بوده‌ایم.


معاون پژوهشی موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ادامه داد: یکی از اقداماتی که فراماسونرهای ایرانی انجام دادند به انحراف کشیدن نهضت مشروطه بود که با کمک انگلیسی‌ها صورت گرفت، چون نزدیک ترین و مهمترین افراد نزد پادشاهان قاجار فراماسونر بودند و در مملکت داری و سیاست‌های داخلی و خارجی دخالت کرده و تاثیرگذار بودند.


دکترحقانی در پایان خاطرنشان کرد: از اصول فراماسونری، انسان محوری و اومانیسم است؛ بنابراین فراماسونری صرفا تشکیلات جاسوسی نیست؛ بلکه استحاله دینی و فرهنگی در میان جوامع خدا محور و مذهبی از وظایف مهم این تشکیلات است.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 2 خرداد1389 - ساعت 20:45 |
کد مطلب: 568 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

معاون پژوهشی و آموزشی سازمان تبلیغات اسلامی در گفت و گو با «جوان»:

مراقب نفوذ بهایی در آموزش و پرورش باشیم


باید هوشیار باشیم و نگذاریم نفوذ بهایی ها و سایر فرقه ها در آموش و پرورش زیاد شود.

طاهره صالح ابوالقاسمی-در زمانه ای که سنگرها تغییر کرده اند و دشمنان جامه های مبدل به تن دارند و رسانه و به طور کلی صنعت تبلیغات به استخدام مقاصد ناپاک آنان که نباید،درآمده،فرصتی که در جبهه خودی ها صرف آزمون و خطا می شود هزینه های سنگینی به تاریخ فرهنگی کشور واردمی کند.
حجه الاسلام والمسلمین سید جواد موسوی هوایی که از سال 81 معاون پژوهشی و آموزشی سازمان تبلیغات اسلامی است،صحنه این نبرد فرهنگی را از منظر خود و در گفت و گو با«جوان»توصیف می کن.او با قدرت استدلال حق را بیش از آن می داند که از بنیان سست باطل غبار بر چهره بگیرد.
****

کمی از فعالیت های مرتبط با حوزه پژوهش و آموزش‌سازمان برایمان بگویید.
معاونت پژوهشی و آموزشی از کلیه فعالیت‌های تبلیغی‌سازمان تبلیغات اسلامی در سراسر کشور پشتیبانی می‌کند. به عبارتی، محتوا و زیربناهای طراحی برنامه‌ها به عهده معاونت پژوهشی و آموزشی است. به طور مثال اگر یک روحانی را برای تبلیغ می‌فرستیم در منطقه‌ای از کشور، موضوعی که باید تبلیغ کند، نسبت به مخاطبین و استانی که وارد می‌شود و عناوین محتوایی که باید در تبلیغ به کار ببرد در معاونت پژوهشی و آموزشی در نظر گرفته می‌‌شود که تمام اینها با تشریک مساعی با معاونت فرهنگی و فضاهای کارشناسی خارج از‌سازمان طراحی و برای مبلغین ارسال می‌شوند. بخش دیگر هم بخش آموزش است که در آن روحانیون مستقر، مبلغین، مبلغات، رؤسای انجمن‌های اسلامی، معلمان و اساتید تأثیرگذار در حوزه فرهنگ دینی در زمینه فعالیت‌ فرهنگی‌شان تحت آموزش قرار می‌گیرند. مثلاً با عرفان‌های کاذب و انحرافی و برخی از واقعیت‌های جامعه که کمتر به آنها توجه می‌شود، مثل مسیحیت تبشیری یا مسائل جنگ نرم و مصادیق آن آشنا می‌شوند. در این رابطه هم تحلیل‌ها و داده‌های فرهنگی به آنها منتقل می‌شود تا در خصوص مواضع انقلاب و رهبری به خوبی توجیه شوند و بتوانند در این زمینه به دیگران توضیح بدهند و مواضع نظام جمهوری اسلامی را تبیین کنند. یکی از بزرگ‌ترین اهداف‌سازمان تبلیغات اسلامی دفاع از ماهیت انقلاب و جمهوری اسلامی است. در این راستا‌سازمان اقدام به تولید سلسله نشریات، کتب، محتوای مکتوب و اینترنتی و مطالبی که در فضای سایبر استفاده می‌شوند، کرده است. حتی در بخش‌هایی با همکاری شبکه‌های یک و سه سیما به تولید مستنداتی پرداخته‌ایم. مثل مستند آخرین منجی که به مسأله مهدویت و آخر الزمان پرداخته است، یا مستند شوک و ضربان. به جهت اینکه در حکم مقام معظم رهبری تبلیغ همه جانبه دین برای آحاد مردم و مخاطبین مختلف به عهده‌سازمان تبلیغات اسلامی گذاشته شده، باید گفت حوزه عملیاتی معاونت پژوهشی و آموزشی گسترده است. این تبلیغ همه جانبه دین ما را بر آن می‌دارد که از تمام ابعادبه کارهایمان نگاه کنیم و برنامه‌ریزی‌هایمان را برای اقشار مختلف به گونه‌های متفاوت و با ابزارهای متنوع انجام دهیم.

فکر نمی‌کنید این میزان تبلیغات و فعالیت‌های‌سازمان برای جامعه و متناسب با فعالیت‌هایی که خارج از مرزهای ایران انجام می‌شود، کم است؟ چون بازخورد فعالیت‌هایی که گفتید در جامعه بدون بی‌انصافی خیلی ملموس نیست. همچنان دیده می‌شود گرایش برخی جوانان به بد‌حجابی و اعتقادات التقاطی وجود دارد. در این زمینه آسیب‌شناسی‌تان چیست؟
البته این‌هایی که می‌فرمایید یک به یک قابل بحث است، ولی توجه کنید که‌سازمان تبلیغات اسلامی برای اینکه بخواهد مخاطبین را به صورت عام در سراسر کشور تحت پوشش قرار بدهد محدودیت‌هایی دارد. حجم و زمینه‌های کاری موجود اصلا با بودجه فعلی‌سازمان که 70- 60 میلیاردتومان است‌سازگاری ندارد. بنابراین‌سازمان تمام توان خود را روی کار برای اقشار تأثیرگذار متمرکز کرده است. بنابراین هیچ وقت ندیده‌اید و یا خیلی کم دیده‌اید که در استان‌های مختلف، مستقیم برای جوانان و نوجوانان کلاس بگذاریم. البته در اوقات فراغت تابستانی‌مان با همکاری NGOهای مختلف این اتفاق می‌افتد که آن را‌سازمان تصدی نمی‌کند، بلکه تنهامدیریت می‌کند. پوشش دادن کشوری برای نشر فرهنگ دینی، کار بزرگی است که اگرچه از دو سال قبل تا کنون‌سازمان تبلیغات قدرت مدیریتش را دارد، اما بودجه‌اش را ندارد. هرچند درست نیست بخواهیم همه چیز را به بودجه وصل کنیم. باید برنامه، منطق جذب جوانان و گستره استانی مقبولی داشته باشیم، بعداً بگوییم بودجه هم به ما بدهید می‌خواهیم کار عمومی و کشوری انجام دهیم. در حال حاضر فضای لازم فراهم است و در سطوح مختلف ابتکارات فراوانی نیز داریم، ولی در پوشش دادن کشوری مشکل داریم. بنابراین اخیراشروع کردیم از ظرفیت‌های دستگاه‌های دیگر کمک بگیریم. ‌ایده‌ها را به آنها اعلام کنیم و آنها با هزینه و نام خودشان آن را اجرا کنند. نظر ما هم تنها بر اجرایی شدن‌ایده‌ها در این زمینه است و اصلاً لازم نیست نام‌سازمان هم باشد. در همین راستا می‌توانیم ادعا کنیم حداقل 40درصد فعالیت‌های فرهنگی و دینی که از دو سال قبل تاکنون در کشور در حال انجام است به‌ایده‌های‌سازمان تبلیغات اسلامی منتسب است که در نیمی از آنهااسمی هم از‌سازمان آورده نمی‌شود. ما دنبال گسترش فرهنگ دینی صحیح با قرائت اهل بیت و قرائت حضرت امام(ره) و ولایت فقیه زمان هستیم و چون به این موضوع اعتقاد داریم، حتی با اشتباه کاری برخی‌ها در این زمینه از حق خودمان دست برنمی‌داریم. بنابراین روی همان مبنا حرکت می‌کنیم و سعی خواهیم کرد ‌منطق جذابی برای جوانان، نوجوانان و اقشار مختلف خصوصاً دانشجویان و بانوان داشته باشیم. البته این طراحی و چندین سال هم اجرا شده، تاکنون هم خوب جواب گرفته‌ایم منتهی برخی اتفاقات اخیر از بردش کاست که با بیداری فطرت‌های اصیل و انقلابی دوباره کار پیش می‌رود. آنچه ما در‌سازمان دنبال تبلیغش هستیم، عنصری اصیل با زیربنای بسیار محکم و منطق فطری و الهی و انسانی و اسلامی است. منتها برای کشوری شدن این‌کار باید هزینه‌های بیشتری بپردازیم و باید همکاری دیگران را نیز جلب کنیم. ‌سازمان در اجرایی شدن این منطق مصر است. اما بعضی مواقع که می‌بینید این کارها محسوس نیست، به جهت این است که لازم نیست محسوس باشد.

مثلاً به نظر شما در حوزه حجاب و عفاف نتیجه عملکرد‌سازمان مطلوب است؟
فکر می‌کنم در مقوله‌های فرهنگی این طور دست گذاشتن روی جزئیات درست نیست؛ ولی خود این هم بحث جداگانه‌ای دارد و باید دید که آیا بی‌حجابی و بدحجابی در کشور ما در حالت بحران قرار دارد و آیا گرایش بالای 20 درصد بانوان بدحجابی است؟ پاسخ به این سؤال تحلیل می‌خواهد. نه من به این موضوع معتقدم، نه مسئولان محترم کشور. تنها حدود پنج درصد از بانوان در جامعه ما حجاب را رعایت نمی‌کنند، منتهی ظهور اینها در جامعه خیلی زیاد است. در حالی که خانم‌های محجبه در جامعه حضور دارندظهور ندارند و خود را در خیابان‌ها و مجامع به نمایش نمی‌گذارند ولی آن پنج درصد خودشان را به نمایش می‌گذارند. یعنی بی‌تعارف آنها تابلویی از خودشان درست می‌کنند برای نمایش به دیگران و متأسفانه فشار اجتماعی هم وارد می‌کنند. ولی واقعا در منطق آماری این تعدادبه یک درصد کل بانوان جامعه هم نمی‌رسند. افرادی که واقعاً‌ نمی‌خواهند حجاب را رعایت کنند و به هیچ وجه رعایت نمی‌کنند در مقابل خیل عظیم معتقدان جامعه ناچیزند. بانوان محجبه و عفیف که در تجمع‌های دینی و ملی حضور دارند و خیلی‌هایشان هم با اینکه مانتویی‌اند ولی محجبه و محترمند و در جامعه حریم نگه می‌دارند، در همین جامعه هستند، مال همین کشورند. آنچه که از بی‌حجابی و بدحجابی می‌بینیم ظهور اضافه است و الا آنقدری نیست که هول بشویم. قبول دارم که برای همین مقدار هم باید دغدغه‌مند شد. چون روی نسل ما اثر می‌گذارد. ولی خطر، این بی‌حجابی و بدحجابی نیست. خطر، زیر بنای فکری است که او را به آن بدحجابی کشانده است. خطر بی‌منطق مطرح کردن دین و انقلاب در سر کلاس‌های درس است. دانش آموز و دانشجوی مسلمان ما توان دفاع از این همه استدلال را سر کلاس درس ندارد، چون آموزشش نداده‌ایم، خودش هم که هزار جور گرفتاری دارد و پرداختن به این گونه جنبه‌های معرفتی در اولویت‌های آخر او قرار دارد. آموزش و پرورش یکی از زیربنایی‌ترین مسائل کشور ماست و بقای انقلاب اسلامی به بقای صحیح و در خط اسلام و انقلاب اسلامی آموزش و پرورش و آموزش عالی وابسته است، ما در هر دوی آنها قصور و تقصیر داریم و برای جوانانمان کار نکرده‌ایم.
نمی‌شود‌سازمان در این زمینه وارد شود و ایفای نقش کند؟
‌سازمان از چهار سال پیش قدم‌هایی را برداشته است. گفتمان‌های دینی دانشجویی که در قالب گفتمان «جوان و‌اندیشه» انجام می‌شوند و غیر مستقیم از دین و اسلام صحبت به میان می‌آید از فعالیت‌های‌سازمان تبلیغات است که با جلسات متعدد خود جریان‌سازی فرهنگی خوبی داشته است. این گفتمان‌ها علاوه بر دانشجویان برای اساتید نیز برگزار می‌شود. در حال حاضر گفتمان‌هایی که نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه‌ها تحت عناوینی نظیر «روابط دختر و پسر» و «ازدواج» برگزار می‌کند با همکاری مستقیم و غیر مستقیم‌سازمان است. در آموزش و پرورش هم از دو سال و نیم پیش مسأله گفتمان مدارس را آغاز کردیم و مجوزهای آموزش و پرورش برای ورود به مدارس را نیز گرفته‌ایم. این بحث با قوت در مدارس ادامه دارد.
آیا این جلسات طبق برنامه و برای تمام مدارس اجرا می‌شود؟
این جلسات برای مدارسی که اجرا می‌شود با برنامه است، اما برای اجرای این گفتمان در تمام مدارس،‌سازمان تبلیغات اسلامی، قدرت و آموزش و پرورش پولش را ندارد. من زمان بودجه بندی فرهنگی در جمع دوستان شورای عالی انقلاب فرهنگی با اطمینان اعلام کردم می‌توانم حداقل هزار میلیارد تومان برنامه برای سراسر کشور ارائه دهم. در حال حاضر بسیاری از کارهای ابتکاری داریم که اصلاً کشوری نشده‌اند. چون‌توانش را نداریم که کشوری کنیم. مثل پژوهش میدانی‌‌سازمان تحت عنوان عقیده بانوان و آقایان راجع به رعایت حجاب که تنها توانستیم در پنج استان این پژوهش را انجام دهیم، در حالی که باید چنین پژوهشی را در 30 استان و حداقل با 30 هزار نمونه پژوهشی و فرم انجام داد. هر فرم اگر 15هزار تومان خرج داشته باشد، حساب کنید چه رقم کلانی می‌شود. ‌سازمان تبلیغات توان مالی این کار را ندارد. ‌سازمان حتی نمی‌خواهد بودجه دستش باشد. همین که ظرفیت‌سازی برای انجام برخی کارهای مثبت مثل پژوهش‌های مختلف در زمینه سطح پوشش بانوان فراهم شود کافی است. همین پژوهش را‌سازمان ملی جوانان در دانشگاه تهران و چند دانشگاه دیگر با سطح کیفی بسیار پایین تر انجام داده است، در حالی که آن ظرفیت می‌توانست در اختیار‌سازمان قرار گیرد،‌برای یک کار درجه بالاتر.
علاوه براین، مرکز مطالعات اجتماعی دین‌‌سازمان تبلیغات اسلامی که اواخر سال گذشته اعلام موجودیت کرده است و نماینده هیأت دولت از آن بازدید کرده، کار بسیار جدید و نویی است که از لحاظ آماری و جغرافیا اداره می‌شود و اطلاعات آن در اختیار دفتر رهبر معظم انقلاب قرار می‌گیرد. این مرکز می‌تواند در گسترش فرهنگ دینی و زمینه‌سازی برای بسیاری از کارها، برای امنیت اجتماعی و اخلاقی جامعه و حتی برای پیشرفت‌های اقتصادی بستر رافراهم کند. با توجه به اینکه فرهنگ زیربنای بقیه شئون اجتماعی است، این مرکز می‌تواند موقعیت فرهنگ را تحلیل و برای آن برنامه و طرح اجرایی کند و هر نهاد و شخصی در جایگاه اجتماعی و حاکمیتی خود می‌تواند از برنامه‌های این مرکزاستفاده کند.
در زمینه تبلیغات شهری با شهرداری خیلی صحبت کردیم و تفاهمنامه‌هایی داریم ولی اجرای آنها مستلزم این است که خود‌سازمان هم بتواند مبلغی را بگذارد، نمونه‌سازی بکند تا بعد‌سازمان‌های فرهنگی و هنری شهرداری‌ها تبلیغات شهری را به سمت مسائل غیر اقتصادی و مسائل اسلامی و انسانی سوق بدهند که نمای شهرها عوض شود. متأسفانه الان اینطور نیست. شما اتوبان‌ها و خیابان‌ها را که سیر می‌کنید یا شما را به شکم ارجاع می‌دهند یا به ثروت‌اندوزی. اصلاً شهروندان را به یاد انسان بودن و به یاد تصحیح‌اندیشه شان نمی‌اندازند. در پایانه‌های مسافربری کشور باید‌سازمان تبلیغات اسلامی رد پا داشته باشد. الان در طول جاده قم شما مشاهده می‌کنید یک تابلوی اسلامی وجود ندارد. در تماسی که با راهداری داشته‌ایم گفته‌اند باید ماهیانه 5 میلیون تومان برای هر تابلو بدهید. ‌سازمان تبلیغات از کجا بیاورد؟ تازه شهرداری و راه و ترابری و وزارت ارشاد 10 سال این تابلوها را فروخته‌اند و با مؤسسات و شرکت‌های مختلف قرارداد بسته‌اند.
کشورهایی نظیر ژاپن و انگلیس و کشورهای دیگر برای اینکه فرهنگشان از بین نرود شرکت‌های خارجی را در اختیار خودشان می‌گیرند تا با منطق خودشان تبلیغ کنند ولی در کشور ما تمام تولیدکنندگان و مؤسسات خارجی دستشان باز است هر طور که می‌خواهند تبلیغ کنند. Thems و samples که در گوشی‌های مارک‌های مختلف موبایل است کدامشان بوی خدا و پیغمبر می‌دهد، در حالی که در تمام آنها ما حق دخالت داریم. کار ما باید منطق داشته باشد. چطور ژاپنی‌ها و چینی‌ها اجازه نمی‌دهند فرهنگشان را مغشوش کنند؟ چطور کشور کوچکی مثل کویت، موبایل دوربین‌دار را تحریم می‌کند برای اینکه کارهای خلاف شرع با آن انجام می‌شود اما در کشور ما اصلاً کسی به فکر این حرف‌ها نیست.
شما معتقد نیستید ‌سازمان تبلیغات در این زمینه‌ها باید اقدامی کند؟
‌سازمان تبلیغات هم فکر دارد در این زمینه‌ها و هم مسئولیت. اساسنامه‌سازمان تبلیغات اسلامی تنها اساسنامه‌ای است که دفتر مقام معظم رهبری به تأیید حضرت آقا رسانده و ایشان فرموده‌اند تمام مواردش را باید اجرایی کنید. این اساسنامه خیلی مفصل و گسترده است. ولی ما سعی می‌کنیم از ظرفیت‌های موجود کشور استفاده کنیم و اقناع برنامه‌ای داشته باشیم. اعلام کنیم ما برنامه می‌دهیم،اگر این برنامه شما را توجیه و قانع کرد که در سطوح دینداری و در سطوح بقای افراد در جریان ناب انقلاب و ولایت مؤثر است، آن وقت هزینه کنید.
آیا‌سازمان، گزارش عملکرد هم به دفتر مقام معظم رهبری می‌دهد؟
بله. بعضی وقت‌ها شش ماهه گزارش عملکرد از ما می‌خواهند، گاهی هم یک ساله و شخص حضرت آقا به این گزارش توجه ویژه دارند.
در حوزه تبلیغات دینی و در جاهایی مثل گسترش فرقه‌های ضاله و انحرافی‌،سازمان تبلیغات چگونه وارد می‌شود و چه برنامه‌ای دارد؟
این گروه‌ها اینقدر عظیم نیستند با این وجود پرخطرند. خصوصاً در رسانه باید حواسمان را جمع کنیم. باید به خانواده‌ها در مورد تمام اینها آگاهی بدهیم. آمار اینها شاید به دو هزار نفر در
کشور نرسد.
به نظر شما این تحلیل دست کم گرفتن حرکت‌های دشمن نیست؟
خیر، من که نمی‌گویم دشمن را دست کم بگیریم. ما کار خودمان را انجام می‌دهیم ولی نباید این موضوعات به رسانه کشیده شوند. پیروان فرقه ضاله بهائیت در کشور بسیار ناچیزند. آنها هم قبلاً اعتقادی به این فرقه نداشتند، معمولاً شگرد بهایی‌ها این است که با تلطیف فضا کمکی به افراد می‌کنند و بعد اینها را به آمار بهایی‌شان اضافه می‌کنند. فعالیت‌ها در این زمینه اعمالی است نه اعلامی.
اما به طور کل ما آنها را مسأله‌ای برای خودمان نمی‌دانیم ولی باید هوشیار باشیم و نگذاریم نفوذ بهایی ها و سایر فرقه ها در آموش و پرورش زیاد شود.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 2 خرداد1389 - ساعت 11:37 |
کد مطلب: 461 || نوع مطلب: اخبار مهم

خبرگزاري فارس: معاون پژوهشي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران گفت: بهائيت پرورش يافته سرويس‌هاي اطلاعاتي انگليس است.

به گزارش خبرگزاري فارس از قم به نقل از مركز خبر حوزه، موسي حقاني در نشست راه‌هاي مقابله با فرق انحرافي كه در پژوهشكده باقرالعلوم (ع) قم برگزار شد، به نقش سرويس‌هاي اطلاعاتي انگليس در شكل‌گيري و گسترش فعاليت‌هاي بابيت و بهائيت اشاره كرد و اظهار داشت: تشكيل و گسترش فعاليت‌هاي بابيت و به ويژه بهائيت كه امروز نيز همچنان فعال است از مصاديق جنگ نرمي است كه استعمار 168 سال قبل ريشه انحراف را در دل مذهب تشيع كاشت و پروراند، تا بهتر بتواند اهداف خود را دنبال كنند.
وي افزود: اين فرقه مامور بود تا ريشه‌اي‌ترين افكار و انديشه‌هاي تشيع را هدف قرار داده و با ورود اشكالات و شبهات مختلف، رخنه بزرگي در اعتقادات جامعه ايجاد كند كه متاسفانه به ميزان قابل توجهي در اين زمينه پيشرفت داشته‌اند.
معاون پژوهشي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران ادامه داد: با توجه به هجمه‌هاي گسترده‌اي كه در ابتداي شكل‌گيري اين فرقه به افكار عمومي وارد مي‌شد، بي‌ترديد اگر امثال امير كبيرها در ايران اسلامي نبودند، وضعيت تشيع در ايران به گونه‌اي ديگري بود و شايد استعمارگران و سرويس‌هاي اطلاعاتي انگليس كشور را از آن خود مي‌كردند.
وي به بيان تعريفي از فراماسونري پرداخت و بيان داشت: فراماسونري يك تشكيلات نهان روش و نخبه‌گرا است كه در راستاي اهداف صهيونسيت‌ها براي سلطه و غلبه بر جهان راه‌اندازي شده و داراي تشكيلات پيچيده و مخوفي است كه برتري و آقايي بر جهان را دنبال مي‌كند.
حقاني تصريح كرد: چتر بزرگي توسط اين تشكيلات بر روي همه گروه‌هاي ساختار شكن در اديان مسيحيت، اسلام و ... گسترده شده تا با حمايت اين گروه‌ها و ايجاد رخنه در افكار و عقايد مردم، ضربه نهايي را به اديان مختلف وارد كنند و صهيونيسم را در جهان مسلط گردانند.
وي عنوان كرد: اين تشكيلات در جوامع مسيحي به خوبي فعال شدند و مسائل ضد ديني را در ميان مسيحيان گسترش دادند و همزمان با ورود استعمارگران به ويژه انگليسي‌ها به كشورهاي اسلامي، اعضاي اين تشكيلات نيز وارد كشورهاي اسلامي شدند تا در كنار ساير گروه‌ها فعاليت‌هاي مخرب خود را آغاز كنند، به طوري كه در هند، مصر، عثماني و ايران شاهد اين روند بوده‌ايم.
معاون پژوهشي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران ادامه داد: يكي از اقداماتي كه فراماسونرهاي ايراني انجام دادند به انحراف كشيدن نهضت مشروطه بود كه با كمك انگليسي‌ها صورت گرفت، چون نزديك‌ترين و مهم‌ترين افراد نزد پادشاهان قاجار فراماسونر بودند و در مملكت‌داري و سياست‌هاي داخلي و خارجي دخالت كرده و تاثيرگذار بودند.
حقاني در پايان خاطرنشان كرد: از اصول فراماسونري، انسان محوري و اومانيسم است، بنابر اين فراماسونري صرفا تشكيلات جاسوسي نيست، بلكه استحاله ديني و فرهنگي در ميان جوامع خدا محور و مذهبي از وظايف مهم اين تشكيلات است.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 2 خرداد1389 - ساعت 0:2 |
کد مطلب: 457 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

*****

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 30 اردیبهشت1389 - ساعت 18:56 |
کد مطلب: 452 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

خبرگزاري فارس: استاد حوزه و دانشگاه با بيان اينكه فعاليت تصوف بر مبناي مرجع‌ستيزي است گفت: تمام فرقه‌هاي نوظهور يك نقطه اشتراك دارند و آن عقل‌ستيزي است.

به گزارش خبرگزاري فارس از قم به نقل از مركز خبر حوزه، حجت‌الاسلام والمسلمين عبدالحسين خسرو پناه در همايش انديشه مطهر كه در جامعة‌الزهراي قم برگزار شد، اظهار داشت: در سال‌هاي اخير فرقه‌هاي مختلفي شامل عرفان‌هاي وارداتي از قبيل اوشو و عرفان‌هاي بومي مانند تصوف رشد چشمگيري داشته است.
وي در بيان رويكردهاي بعضي از اين عرفان‌ها گفت: شيطان‌گرايي با رويكرد دين‌ستيزانه، بهائيت با رويكرد اسلام ستيزانه، وهابيت با رويكرد تشيع‌ستيزانه و تصوف با رويكرد مرجعيت ستيزانه فعاليت مي‌كنند.
اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: اگر چه عرفان‌هاي جديد وارداتي كه اخيرا به كشور ما وارد شده‌اند، رويكردي دين‌گريزانه و بعضا دين‌ستيزانه داشته‌اند، اما نقطه اشتراك همه آنها بر مبناي عقل‌ستيزي است.
وي در بيان شاخصه‌هاي عرفان‌هاي كاذب، نوظهور و سكولار، آنها را به پنج دسته تقسيم كرد و بيان داشت: فرقه تصوف يكي از اين فرقه‌هاست كه از قديم‌الايام فعاليت مي‌كرده و آداب و رسوم خاصي هم دارد.
خسروپناه افزود: فرقه تصوف فرقه‌اي وارداتي براي كشور ما نيست و پيروان اين مكتب از مدت‌ها قبل با نام‌هايي چون اهل حق، نعمت‌اللهي و اهل ذهبيه در خوزستان و شيراز حضور داشته و فعاليت مي‌كنند.
اين استاد حوزه در اثبات باطل بودن عقايد فرقه تصوف، با بيان اينكه اين فرقه از فرقه‌هاي اهل سنت انشعاب يافتند، گفت: امروزه فرقه تصوف ادعاي اهل تشيع و احترام به مولا حضرت علي (ع) را دارد، حال آنكه ريشه فرقه تصوف، اهل بيت‌ (ع) ستيزي است.
وي عنوان داشت: اهل اين فرقه معتقدند قلب‌هاي آنان از ولايت تكويني، تشريعي، سياسي و اجتماعي برخوردار است، حال آنكه بر اساس مباني مقدس اسلام، هيچ انساني بر ديگري برتري ندارد و تنها كسي كه بر تمام موجودات ولايت دارد ذات اقدس خداوند است.
خسروپناه در بيان اشكال ديگر صوفيه، اسلام آنها را اسلام‌گزيشي خواند و بيان داشت: آنها تنها به بعد سير و سلوك عرفاني اسلام عقيده دارند و اكثر آنها با اينكه بيان مي‌كنند كه در سياست دخالت نمي‌كنند، تفكرات سكولاريستي دارند و معتقد به جدايي دين از سياست هستند.
وي تفسير به راي از آيات قرآن توسط فرقه تصوف را هم يكي از اشكالات عقيدتي اين تفكر دانست.
اين استاد دانشگاه خاطر‌نشان كرد: بزرگ‌ترين آسيب فرقه‌هاي صوفيه غير از نكات مطرح شده، نفي عقلانيت است.
وي دسته دوم از عرفان‌هاي كاذب و نوظهور را عرفان‌هاي شرقي دانست و گفت: عرفان‌هايي چون بودائيسم، اوشو، كريشنا و... از كشورهاي جنوب شرقي آسيا به كشور ما وارد شده‌اند.
اين محقق حوزوي ادامه داد: عرفان‌هاي آمريكايي مانند عرفان سرخپوستي كه در آمريكاي مركزي به وجود آمده، دسته ديگري از عرفان‌هاي كاذب و نوظهور است كه چند سالي است، به كشور ما وارد شده‌اند.
وي عرفان‌هاي وارداتي از سوي اروپا را دسته چهارم از عرفان‌هاي نوظهور خواند و خاطرنشان كرد: عرفان‌هاي وارداتي از سوي اروپا با عناويني چون انرژي درماني، هيپنوتيزم و... در حال نفود به كشورمان هستند و هدفي هم جز ايجاد معنويت‌هاي كاذب و جايگزيني آنها با اعمالي چون نماز و... ندارند.
خسروپناه دسته پنجم از عرفان‌هاي نو ظهور را شامل عرفان‌هاي اديان ديگر دانست كه به كشور وارد شده‌اند.
وي خاطرنشان كرد: اين پنج دسته كلي از عرفان‌هاي نوظهور، سكولار و كاذب علاوه بر فعاليت در كشور ما، در كشورهاي ديگر هم فعاليت مي‌كنند؛ اما بايد توجه داشت كه در نظام جمهوري اسلامي كه قوانين اسلامي در آن حكم‌فرماست اين فرقه‌ها مي‌تواند چالش‌هايي بسيار عميق را ايجاد كند.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در تشريح عرفان‌هاي نوظهور شرقي هم بيان داشت: براي مثال پيام اصلي عرفان اوشو كه يكي از شاخص‌ترين عرفان‌هاي نوظهور شرقي است، رسيدن به عرفان را از طريق اعمال جنسي و غيراخلاقي تبليغ و ترويج مي‌كند.
خسروپناه ادامه داد: فرقه نوظهور كريشنا هم معنويت منهاي دين را مي‌خواهد و در ترويج و تبليغ آن فعاليت‌هاي گسترده‌اي را انجام مي‌دهد.
وي در پايان خاطرنشان كرد: تمام فرقه‌هاي نوظهور يك نقطه اشتراك دارند و آن عقل‌ستيزي است، چرا كه معتقدند‌ اگر عقل به حاشيه برود، كسي تفكر و تأمل نمي‌كند و از اين طريق مي‌توانند راحت‌تر در ميان مردم نفوذ كنند.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 30 اردیبهشت1389 - ساعت 11:16 |
کد مطلب: 455 || نوع مطلب: اخبار مهم

نشست «شكل‌گيري بهائيت؛ زمينه‌هاي تاريخي و اجتماعي» از سلسله نشست‌هاي ميز انديشه دفتربرنامه‌ريزي و توسعه پژوهش‌هاي كاربردي معاونت پژوهشي و آموزشي سازمان تبليغات اسلامي برگزار شد.

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي، دفتربرنامه‌ريزي و توسعه پژوهش‌هاي كاربردي معاونت پژوهشي و آموزشي سازمان در ادامه‌ سلسله نشست‌هاي ميز انديشه با موضوع جنبش‌هاي نوپديد ديني و مكاتب انحرافي نشست «شكل‌گيري بهائيت؛ زمينه‌‌هاي تاريخي و اجتماعي» را با حضور حجت‌الاسلام روزبهاني بروجردي برگزار كرد.

روزبهاني بروجردي در ابتداي اين نشست كه با حضور جمعي از مديران، كارشناسان و كاركنان سازمان تبليغات اسلامي برگزار شد، بسترهاي تاريخي شكل‌گيري فرقه‌ بهائيت را به سه بستر اقتصادي، سياسي و فرهنگي تقسيم‌بندي كرد و گفت: زمينه‌هاي اقتصادي بهائيت، فشارهاي ناشي از فئوداليته و ناتواني حكومت‌ها از بهبود وضعيت اقتصادي مردم بود. فقر و محروميت مردم و ناتواني حكومت در رفع آن از يك طرف و شعارهايي مبني بر تأكيد بر برابري از سوي بابيت و بهائيت از جمله دلايل گرايش برخي از مردم به اين فرقه‌ ضالّه در عصر قاجار بود.

وي بيان اين كه دومين بستر تاريخي رشد بهائيت در ايران در دوره‌ قاجار، عوامل سياسي بود، افزود: بي‌كفايتي شاهان و حكمرانان، ناتواني آنان در حل مشكلات اجتماعي و نحوه مواجهه و برخورد با بحران‌هاي سياسي ـ مذهبي و نيز نفوذ قدرت‌هاي خارجي در اركان حكومتي همه و همه باعث رشد فرقه بابيت و بهاييت در زمان قاجار شد.

اين محقق حوزه اديان در بخش ديگري از سخنانش تصريح كرد: گرايش‌هاي صوفيانه ميرزا آغاسي صدراعظم محمدشاه قاجار و عناد او با مرجعيت باعث شد تا در برخورد با سيد علي‌محمد باب بنيان‌گذار فرقه‌ بابيه تساهل به خرج دهد. ميرزا آقاخان نوري صدراعظم ناصرالدين شاه نيز كه وابسته و تبعه‌ انگلستان بود به پيروي از سياست آن كشور در حمايت از بابيت، نه تنها از اقدام عليه آن فرقه خودداري كرد بلكه آن را مورد حمايت قرار داد. همچنين او با حسين‌علي نوري مؤسس بهائيت نيز دوستي داشت كه در رشد اين فرقه مؤثر بود.

روزبهاني بروجردي اظهار داشت: منوچهرخان معتمدالدوله حكمران گرجي‌تبار اصفهان ديگر فردي بود كه در رشد فرقه‌ بابيت نقش داشت و عناد و كينه‌ ديرينه‌ او با دربار قاجار باعث شد تا وي نيز سيد علي‌محمد باب را مورد حمايت قرار دهد. پدر منوچهرخان معتمدالدوله، حكمران سابق گرجستان بود كه توسط آقامحمدخان قاجار كشته و خود منوچهرخان دستگير و مقطوع‌النسل شد ولي او با استفاده از فضاي سياسي وقت و ادعاي تشرف به اسلام، موفق به كسب اعتماد شاهان قاجار شد طوري‌كه لقب معتمدالدوله را از شاهان قاجار دريافت كرد در حالي‌كه در باطن مسيحي بود. با شكل‌گيري بابيت ‌و علي‌رغم محكوميت سيد علي‌محمد باب در مناظره با علماي اصفهان، او را مورد حمايت قرار داد و از اين فرصت جهت ضربه زدن بر اسلام استفاده كرد.

حجت‌الاسلام روزبهاني بروجردي به برخي از دولتمردان كه عملكرد مثبتي در برخورد با بابيت و بهائيت داشتند نيز اشاره كرد كه اميركبير از آن جمله بود. وي در تشريح نفوذ قدرت‌هاي خارجي با اشاره به اسناد تاريخي متقن، بر نقش انكارناپذير آن‌ها در رشد و گسترش فرقه‌ بابيت و بهائيت از جمله شركت تجاري يهودي ـ انگليسي ساسون كه در بوشهر فعال بود، تأكيد كرد و گفت: اين شركت كه سيد علي‌محمد باب ابتدا به عنوان كارگر در آن مشغول كار بود از وجاهت و سيادت سيد علي‌محمد باب استفاده كرده وي را جهت ادامه‌ تحصيل به كربلا فرستاد. او در كربلا با سيد كاظم رشتي رئيس فرقه‌ شيخيه آشنا شد و تحت تعليم او قرار گرفت.

وي در تبيين زمينه‌هاي فرهنگي شكل‌گيري فرقه ضاله بهائيت، به بي‌سوادي توده‌هاي مردم كه ناشي از تعمد شاهان قاجار، تمركز مراكز آموزشي در شهرهاي بزرگ و ... بود، اشاره كرد و همچنين رواج اباحه‌گري را از جمله زمينه‌هاي فرهنگي ديگر رشد بهائيت در ايران عصر قاجار دانست.

روزبهاني بروجردي در ادامه سخنانش عدم تبيين درست اصل مهدويت را نيز از جمله زمينه‌هاي فرهنگي رشد اين فرقه در دوره‌ي قاجار برشمرد و اضافه كرد: فرقه‌ شيخيه فرقه‌اي بود كه از اصل مهدويت بسيار سوء استفاده كرد.اين فرقه توسط شيخ احمد احسائي ـ منتسب به منطقه احسا ـ بحرين امروزي ـ تأسيس شد و پس از وي سيد كاظم رشتي، استاد سيد علي‌محمد باب به رياست اين فرقه رسيد. از جمله انديشه‌هاي شيخ احمد احسايي، ركن رابع بود. وي اعتقاد داشت مردم از طريق فردي كه از آن به عنوان ركن نام مي‌برد مي‌توانند با امام زمان ارتباط برقرار كنند. اين نظريه در رشد فرقه‌ بابيت و نيز بهائيت نقش زيادي داشت.

گفتني است، نشست «شكل‌گيري بهائيت؛ زمينه‌هاي تاريخي و اجتماعي» 21 ارديبهشت در سالن اجتماعات معاونت پژوهشي و آموزشي سازمان تبليغات اسلامي برگزار شد.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 30 اردیبهشت1389 - ساعت 11:12 |
کد مطلب: 435 || نوع مطلب: اخبار مهم

خبرگزاري فارس: جانشين نمايند‌گي ولي ‌فقيه در سپاه ثارالله كرمان گفت: در حال حاضر ترويج خرافه‌پرستي و مدعيان دروغين از اقدامات دشمنان اسلام است.


به گزارش خبرگزاري فارس از كرمان، حجت‌الاسلام محمدرضا محسن‌زاده دوشنبه شب در جمع عزاداران فاطمي در مسجد الائمه (ع) مركز استان اظهار داشت: هميشه در طول تاريخ جبهه باطل در مقابل جبهه حق قرار گرفته است و سعي داشته كه جبهه حق را كنار بزند، از اين رو جريان خاصي هميشه از تقابل اين دو جبهه به وجود آمده است.
وي افزود: در زمان پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) نيز هميشه كساني با عنوان مدعيان دروغين وجود داشتند و يكي از ريشه‌هاي ترويج مدعيان دروغين عدم بصيرت به شناخت امامت و ولايت است.
جانشين نمايند‌گي ولي‌فقيه در سپاه ثارالله كرمان خاطرنشان كرد: خرافه‌پرستي و اقدامات دشمن براي ترويج مدعيان دورغين نيز دو عامل اصلي ديگر در اين مسئله است.
محسن‌زاده گفت: دشمن از ضعف اعتقادي مردم استفاده كرده است و از اين طريق توانسته موضوع مدعيان دروغين را بسط و گسترش دهد.
وي اضافه كرد: امام زمان (عج) در روايتي به نايب چهارم خود مي‌فرمايند، «در ميان شيعيان جرياني به وجود مي‌آيد كه مدعي مشاهده مستقيم من هستند و هرگاه در بين شيعيان اين رويداد رخ داد شما آن را تكذيب كنيد».
جانشين نمايند‌گي ولي‌فقيه در سپاه ثارالله كرمان تصريح كرد: ارتباط با امام زمان (عج) براي برخي از افراد مومن همان‌گونه كه در آيه قرآن آمده است، وجود دارد و برخي افراد باتقوا و مومن مي‌توانند با امام زمان (عج) رابطه پيدا كنند، اما كساني كه از اين طريق دكان باز مي‌كنند، ارتباط آنها دروغين است.
محسن‌زاده يادآور شد: شيخ احمد احسايي از سوي انگليسي‌ها فرقه شيخيه را ساخت، به عنوان يك شخصيت سني كه از سواحل درياي سرخ به عنوان يك فرد نادم و پشيمان آمده است، در منطقه‌اي از عربستان ساكن مي‌شود و سپس به سمت مدينه مي‌رود و در آنجا مريدان فراواني پيدا كرد و فرقه شيخيه را به وجود آورد.
وي خاطرنشان كرد: اعتقاد اين فرد اين بود كه هر وقتي اراده كند، پيامبر و ائمه اطهار (ع) به سراغ وي مي‌روند و خود را حلقه وصل به پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) معرفي كرد.
محسن‌زاده گفت: فرقه ديگري كه از سوي مدعيان دروغين را مطرح كرد، بهائيت است كه توسط حسين بهاالله تشكيل شد كه قبر ناشريف وي در فلسطين اشغالي است و بيشترين پيروان خود را در ميان صهيونيست‌ها دارد.
وي اظهار داشت: عقيده اين فرقه اين است كه اسلام و قرآن منسوخ و امام زمان (عج) را مرده مي‌دانند و كتاب جديدي به نام « ايقان » را گردآوري كرده و با اين روند يك دين جديد را به وجود آوردند.
جانشين نمايند‌گي ولي‌فقيه در سپاه ثارالله كرمان تصريح كرد: طي چند سال اخير نيز مدعيان دروغين ديگري در كشورهاي اسلامي به وجود آمدند كه يكي از آنها گروهي را در عراق به وجود آورد، اين فرد يك شيعه خودفروخته بود كه در زمان صدام وي را به عمد به زندان انداختند و در زندان توانست طرفداراني را براي خود پيدا كند و پس از جنگ آمريكا با عراق آمريكايي‌ها نيز از او حمايت كردند و كاخي بسيار مجلل در نجف اشرف براي وي درست كردند زيرا اين جريان يك همگرايي فكري با وهابيت داشت.
محسن‌زاده خاطرنشان كرد: وي كتابي با عنوان "الترويج علي ‌الظهور الحجه " نوشت و در آن تاكيد كرد كه مقدمات ظهور امام زمان (عج) بستگي به دو عامل دارد كه يكي تخريب مراكز تبليغ شيعه و دوم تخريب قبر امام علي (ع) است.
وي گفت: هيچ دولت و كشوري در عداوت با اسلام خبيث‌تر و پليدتر از انگلستان نيست؛ در انگلستان شخصي به تازگي با عنوان امام زمان خود را مطرح كرده است و ادعا دارد كه همانند تمام مسلمانان قوانين اسلام را قبول دارد، اما شعار وي اين است كه خونريزي و جنگ حرام و اين حرف با كل آيات قرآن كه در مورد جهاد بيان شده، تضاد دارد و تاكنون 2 ميليون نفر از مسلمانان به دين خود برده است كه اين مسئله موجب خوشحالي كشورهايي نظير انگليس و آمريكا مي‌شود.
جانشين نمايند‌گي ولي‌فقيه در سپاه ثارالله كرمان اظهار داشت: انجمن حجتيه در زمان پهلوي براي مبارزه با بهائيت توسط شيخ محمد حلبي به وجود آمد، وي توسط ساواك دستگير و روانه زندان شد كه شرط آزادي وي تغيير نام انجمن حجتيه به انجمن خيريه حجتيه است.
محسن‌زاده افزود: شهيد مطهري بعد از اين حركت شيخ محمد حلبي و تغيير نام انجمن به امام خميني (ره) نامه‌اي نوشت و در آن خواستار قطع قسمتي از خمس كه به اين موسسه تعلق مي‌گرفت شد و امام راحل دستور به قطع كمك مالي به موسسه را دادند و بعد از انقلاب نيز اين موسسه را منحل كردند.
وي تصريح كرد: گروهي از روحانيان نيز كه عضو اين انجمن بودند، بعد از تغيير نام اين موسسه از اين انجمن خارج شدند و گروهي را با عنوان عبادالصالح را تشكيل دادند.
محسن‌زاده اضافه كرد: در حال حاضر 21 نفر مدعي دورغين در زندان‌هاي جمهوري اسلامي به سرمي‌برند و در طول تاريخ نيز 40 نفر خود را به عنوان مدعي دروغين مطرح كردند.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 28 اردیبهشت1389 - ساعت 10:12 |
کد مطلب: 466 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

از نکات بسیار مهم در جریان تبعید بابیان به عراق تلاش بهاء برای تثبیت خود و تبیین جایگاه نداشته خود در بین بابیان بود و در این راه از هر کوشش منفی و البته خیانت به دوستان و همراهان بابی خود دریغ ننمود
جناب بهاءالله از اوضاع آشفته بابیان در عراق و بی توجهی نسبی حکومت عثمانی به مسائل داخلی بابیان استفاده کرده ، با شرارت به تسویه حساب وحذف فیزیکی مخالفین خویش پرداخت
نتیجه این شرارت ها فرار بابیان مهم و قابل اعتنا از بغداد و ایجاد فضای رعب شدید در میان آنان و قتل و کشتار مخالفان بود.عزیه خانم نوری گروهی که با رهبری زیر زمینی بهاء الله به قلع و قمع بابیان بغداد مشغول بودند را “جلادان خونخوار “نامیده و می گوید :
“اصحاب طبقه اول که اسامیشان مذ کور شد از خوف آن جلادان خونخواربه عزم زیارت اعتاب شریفه به جانب کربلا و نجف و برخی به اطراف دیگر هزیمت نمودند.سید اسمعیل اصفهانی را سر بریدندو حاجی میرزا احمد کاشی را شکم دریدند . آقا ابوالقاسم کاشی راکشته در دجله انداختند.سید احمد را به پیشدو کارش را ساختند. میرزا رضا خالوی سید محمد را مغز سرش را به سنگ پراکندندو میرزا علی را پهلویش را دریده به شاهراه عدمش راندندو غیر از این اشخاص جمعی دیگر را در شب تار کشته اجساد آنها را به دجله انداختند و بعضی را در روز روشن در میان بازار حراج با خنجر و قمه پاره پاره کردند چنانکه بعضی از مومنین و معتقدین رااین حرکات ،فاسخ اعتقاد و ناسخ اعتماد گردید بواسطه این اعمال زشت و خلافکاری ها از دین بیان عدول کرده و این بیت را انشاء نموده در محافل می خواندند و می خندیدند :
اگر حسینعلی ، مظهر حسین علی است ……هزار رحمت حق بر روان پاک یزید !! ” و می گفتند ما هر چه شنیده بودیم حسین مظلوم بوده است نه ظالم

منبع :  کتاب تنبیه النائمین صفحه ۱۲

*****

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 27 اردیبهشت1389 - ساعت 23:34 |
کد مطلب: 442 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

در ابتدا لازم است تا معنایی از واژه خیانت ارائه و سپس به بررسی آن در بهائیت بپردازیم .

معنای لغوی خیانت :

معانی متفاوتی برای واژه خیانت از ماده (خ-و-ن) بیان شده است که یکی از معانی شمرده شده برای آن پیمان شکنی، نقض عهد و بی وفایی است و برخی از محققان از آن به عدم رعایت امانت تعبیر کرده اند.
راغب اصفهانی نیز این طوری می‌نویسد: خیانت و
نفاق دارای یک معنا هستند مگر اینکه خیانت نسبت به عهد و امانت استعمال می شود و نفاق نسبت به دین گفته می شود،

و اما با توجه به معنای خیانت بهائیان خائن هستند و البته ظالم چرا که آنان در امانت الهی خیانت کردند . و این امانت را برخی مفسران ، دین و برخی مفسران ، قرآن و برخی مفسران ، احکام الهی گرفته اند .
همان امانتی که هر مخلوقی از پذیرش آن سر باز زد غیر از انسان .

آسمان بار امانت نتوانست کشید .
قرعه فال به نام من دیوانه زدند .


خداوند متعال در آیه ۷۲ سوره احزاب همان کتابی که بهائیت آن را به عنوان کتاب آسمانی و الهی قبول دارد ( البته تا اونجا که به ضررشان نباشد ) می فرماید :
إنّا عرضنا الأمانة علی السّماوات و الأرض و الجبال ، فأبین أن یحملنها و أشفقن منها ، و حملها الإنسان……
و در سوره حشر آیه ۲۱ می فرماید :

 

لَوْ أَنزَلْنَاهَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْخَشْیَةِ اللَّهِ وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْیَتَفَکَّرُونَ

اگر این قرآن را برکوهى فرو مى‏فرستادیم حتما آن را از ترس خدا ذلیل و متواضع و شکافته مى‏دیدى. و اینمثال‏ها را براى مردم مى‏زنیم شاید بیندیشند

 

و پیامبر اسلام که بهائیان نیز آن را به عنوان پیامبرالهی برای اسلام قبول دارند در حدیث ثقلین می فرماید

انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوابعدی: کتاب الله فیه‏الهدی والنور حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل بیتیوان اللطیف الخبیر قد اخبرنی‏انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض وانظروا کیفتخلفونی فیهما

«من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می‌گذارم یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترت و اهل بیت خودم. مادام که شما به این دو دست بیازند هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ گاه از هم جدا نمی‌شوند.»

و اما بهائیت نسبت به این امانت به چه اندازه امانت دار بودند ؟

آیا فرقه سازی و موهوم دانستن امام عصر ( ع ) توسط سران بهائیت خیانت در امانتی نیست که حضرت رسول الله آن را برای بشر به ارمغان آورده است .

 
آیا بهائیت آیه ۴۰سوره احزاب و معنای خاتم النبیین را ندیده است که خداوند در قرآنش می فرماید و لکن رسول الله و خاتم النبیین ؟ .

آیا بدعتی که بهائیت بنا نهاد خیانت در امانت الهی نیست؟.

پیامبر امانتی بود برای هدایت بشر از طرف خداوند . آیا گمراه نمودن بشر و پیامبر سازی توسط سران بهائیت خیانتی در این امانت نبود ؟ .

و هزاران سوال بی پاسخ دیگر .

 

خوب است بدانید که حسینعلی نوری معروف به بهاء الله به برادر خود میرزا یحیی نوری ( صبح ازل ) که جانشین باب بود خیانت کرد .

عباس افندی ( عبدالبهاء ) به وصیت بهاء الله مبنی بر جانشینی محمد علی افندی ( برادر عباس ) بعد از عبدالبهاء خیانت کرد و نوه خود شوقی افندی را به جانشینی خود انتخاب نمود .

اگر فرض محال بگیریم که باب بر حق بود ( البته فرض محال ) بهاء با قالب کردن خود به عنوان من یظهره الله و عمل نکردن به وصیت نامه باب که صبح ازل را انتخاب نموده بود به عنوان جانشینی و همچنین به بشریت تشنه عدالت خیانت ننمودند .

و اما به جهت کسب اطلاع در مورد نمونه های دیگری از این خیانت ها از درون لینک های زیر وارد شوید .

بهائیت و خیانت ! نه مگه ممکنه ؟

بهائیت و خیانت به خودی ها ! نه مگه ممکنه

البته این یک طرف قضیه می باشد و ما نمونه های دیگری از خیانت در بهائیت را شاهدیم که در جای خود ذکر خواهد شد همچون خیانتی که به مردم مظلوم فلسطین و بشر آزادی خواه ارائه دادند . زمانی که جناب شوقی افندی با رژیم تازه تاسیس اسرائیل عهد و پیمان می بست و در عبارتی واضح تر به اسرائیل دل می داد و قلوه تحویل می گرفت.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 27 اردیبهشت1389 - ساعت 12:36 |
کد مطلب: 429 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش
دیدیم که دختر و پسر می زنند و می رقصند و غلغله ای است و پسری را هم وسط صحنه روی میز گذاشته اند .

صدای شیعه : در اینجا مناسب است تنها گوشه کوچکی از جنایات بهائیان که در بالاترین سطوح ارتش شاهنشاهی! نفوذ کرده بودند، بازگو شود تا نسل حاضر و نسل های آینده، این فرقه ضاله مدعی مهر و محبت و «جهان وطنی» را بهتر بشناسند. آیت ا لله مسعودی خمینی در خاطرات خود از یکی از جنایات بهائیان در شب عاشورا در قم پرده برداشته است و می نویسد:

«جلسه شبانه بهائیان در باغ اویسی قم»
در حدود سال های 39و1340، بهائیان در باغ (ارتشبد غلامعلی) اویسی قم محفل های شبانه ای داشتند.
 گاهی اوقات برنامه هایی که داشتند، بسیار فجیع و دلخراش بود؛ از جمله شب های عاشورا، یک بچه مسلمان را با خود به باغ می بردند و او را در حین جشن و پایکوبی به قتل می رساندند و هلهله می کردند.
 بنده با یک واسطه از فردی که خود شاهد این ماجرا بوده نقل می کنم که می گفت: «یک بار در یکی از این محافل، عده زیادی از بهائیان جمع شده بودند و چند نفر سرهنگ هم از تهران به قم آمده و در آنجا حضور داشتند.آنان پسر بچه حدوداً 10 ساله ای را در تهران ربوده و با خود به قم آورده بودند.
این ماجرا را رئیس ژاندارمری قم برای رفیق ناقل خبر گفته بود که شب عاشورا بود و من در محل کارم در ژاندارمری نشسته بودم که یکی از دوستانم آمد و گفت: محفلی در باغ اویسی برقرار است. مایلی برای تماشا برویم؟ من موافقت کردم و به اتفاق به باغ رفتیم و از پشت ساختمان ها، نظاره می کردیم. دیدیم که دختر و پسر می زنند و می رقصند و غلغله ای است و پسری را هم وسط صحنه روی میز گذاشته اند و تمام افرادی که دور میز هستند، هر کدام درفشی در اختیار دارند و همزمان با میگساری و خوانندگی، ضربه ای هم به تن پسر می زنند.
من (رئیس ژاندارمری) دیدم که در میان آن جماعت، سرهنگی نشسته است که گویا از همه بیشتر خوش به حالش است! یک لحظه فکر کردم که الان برخی از مردم در مجالس عزای امام حسین (علیه السلام) دارند به سر و سینه خود می زنند و یک عده از خدا بی خبر هم در اینجا مشغول عیش و عشرتند. با این اندیشه خونم به جوش آمد و کنترل از دستم خارج شد. به رفیقم گفتم: علی ا لله! هر چه باداباد! بعد تفنگ را کشیدم و یک گلوله در مغز سرهنگ خالی کردم! سرهنگ نقش زمین شد و جماعت جیغ کشیدند و محفل به هم خورد.
بعد به اتفاق دوستم جلو رفتیم و افراد را با اسلحه تهدید کردیم. در همان حال که دستانشان را به نشانه تسلیم بالا گرفته بودند، آنان را در یکی از اتاق های باغ زندانی کردیم و در را بستیم. بعد نگران شدیم که چه بلایی سر جنازه سرهنگ بیاوریم. اینجا بود که او را زیر مقادیر زیادی کود که در باغ تلنبار کرده بودند، پنهان کردیم. بچه مسلمان مصدوم را هم به تهران فرستادیم تا به دست پدر و مادرش بسپارند. بعد با خیال راحت به یکی از مجالس روضه ابی عبدا لله (علیه السلام) رفتیم! صبح روز بعد سر کارمان حاضر شدیم؛ انگار نه انگار! مدتی بعد افرادی با داد و قال وارد شدند و گفتند: «یک مشت آدم گم کرده ایم! شما ندیده اید؟» گفتیم: «نه! مگر به دست ما سپرده بودید؟ در نهایت هم نتوانستند قتل سرهنگ بهایی را به دوش ما بیندازند. »

جواد امامی، خاطرات آیت ا لله مسعودی خمینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، پاییز 1381، صص 229و.230

*****

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 26 اردیبهشت1389 - ساعت 1:29 |
کد مطلب: 410 || نوع مطلب: اخبار مهم

خبرگزاري فارس: تردد فتنه‌گران در قم، فعاليت بهائيت در افغانستان، آمريكا به دنبال تصويرسازي وقايع 2012، عناويني هستند كه اخبار ويژه امروز روزنامه جوان را تشكيل مي‌دهد.

به گزارش سرويس "فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، اخبار ويژه امروز روزنامه جوان به شرح زير است:

* تردد فتنه‌گران در قم
اخبار بدست آمده از رفت و آمدهاي بي شمار برخي چهره هاي سياسي براي پاره اي از رايزني ها به قم حكايت دارد.
يك منبع آگاه ضمن بيان مطلب فوق، گفت: طي چند ماه و هفته هاي گذشته برخي از چهره‌ها و عناصروابسته به برخي جريان‌هاي سياسي با سفر به قم به دنبال كليد زدن دورجديد فعاليت‌هاي خود به نفع جريان فتنه هستند.
وي تلاش براي "مرجع سازي "، "تشكيل برخي موسسات جديد پژوهشي "، را از جمله محورهاي اين رايزني‌ها عنوان كرد و در عين حال گفت: اين عناصر سياسي به دنبال فضا سازي و ذهنيت سازي براي برخي از روحانيون مي‌باشند.
اين منبع آگاه در ادامه با اشاره به تلاش براي تاسيس موسسات جديد پژوهشي از اختصاص كمك‌هاي مالي ميلياردي در اين زمينه خبر داد و گفت: اين مبالغ از طريق يكي از چهره‌هاي سياسي و با محوريت يكي از مديران مطبوعاتي متمايل به اين فرد صورت گرفته است.
وي همچنين از "م.م " از چهره‌هاي زير سايه عبدالكريم سروش سخن به ميان آورد و گفت: وي درجريان فتنه اخيرنقش جذب و تشكل‌سازي در قم را داشته و هم اكنون نيز به دنبال بسيج ساختن افراد مرتبط با خود براي كليد زدن دور جديد فعاليت‌هاي جريان فتنه مي‌باشد.

* فعاليت بهائيت در افغانستان
در ادامه فعاليت‌هاي مبلغين فرقه ضاله بهائيت در جهت تبليغ و ترويج اعتقادات اين فرقه انحرافي، اخيراً با اتخاذ شيوه‌اي جديد اقدام به نفوذ در بين اتباع افغاني نموده و تحت پوشش برگزاري كلاس‌هاس مذهبي، ضمن القاء عقايد و باورهاي ضاله بهائيت و همچنين تطميع كمك‌هاي مالي به خانواده‌هايشان آنها را جذب مي‌نمايند.
تلاش اشغالگران براي ايجاد ناامني در افغانستان موجب فراهم شدن زمينه فعاليت اين‌گونه فرقه‌ها و مكاتب ضاله در بين مردم به ويژه جوانان و نوجوانان است كه در واقع از اهداف اصلي سردمداران اشغال مي‌باشد.
چرا كه در راستاي هدف دين‌زدايي مردم مسلمان افغانستان شماري از واحدهاي مسكوني در غرب شهر كابل به مكاني براي ترويج اين فرقه ضاله تبديل شده است.
گفتني است اقدامات سختگيرانه و مقتدرانه مسئولين افغانستان مي‌تواند در اين رابطه مفيد واقع شود چرا كه پيش از اين نيز ده‌ها تن از اتباع كره جنوبي به دليل ترويج مسيحيت از افغانستان اخراج شده‌اند.

* آمريكا به دنبال تصويرسازي وقايع 2012
فيلم داستاني درباره الي "‌The Book Of Eli " ساخته برادران "آلبرت و آلن هوگس " فيلمي است درباره جريانات سال 2012 كه به تازگي در آمريكا اكران شده است.
در اين فيلم آمريكايي فردي سياه پوست كتابي مهم و مقدس را مي‌بايست به مقصدي تصميم‌گير و درعين حال معنوي برساند.
حركت اوليه فرد به سمت غرب است و غرب در اثر اتفاقاتي، بسيار مخروبه و از بين رفته نشان داده مي‌شود كه با احياي اين كتاب غرب نيز احيا خواهد شد.
براي اين سياه‌پوست "الي " اتفاقي مي‌افتد تا كتاب از دستش خارج شود ولي او در هر زمان به طور معجزه آسايي جان سالم به در برده و به همراهي دختري كه به او اعتقاد پيدا مي‌كند كتاب را يك موزه معنوي مي‌رساند و پس از گفتن حقايق اين كتاب فوت مي‌كند.
مسئول معنوي موزه اين كتاب را در ميان قفسه و بين كتب مقدس و انجيل قرار مي‌دهد و از آن پس دختري كه همراه الي است پيام اين كتاب را به سمت شرق مي‌برد تا شرق نيز مانند غرب احيا شود.
آمريكا با اين فيلم مي‌خواهد علاوه بر تصويرسازي از وقايع 2012 خود را پيام‌آور كل جهان و دين و كتاب جديد را معرفي نمايد.
قرار دادن كتاب دين جديد ميان دو كتاب مقدس قرآن و انجيل با توجه به اهداف مدنظر در احياي دين نوين جهاني نمايانگر حلقه واسط بين بزرگ‌ترها اديان دنيا يعني اسلام و مسيحيت محسوب مي‌شود.
در پروتكل دين نوين جهاني حذف اديان دنبال نمي‌شود بلكه دين جديد اين ظرفيت را دارا مي‌باشد كه تمامي گروندگان به اديان مختلف مي‌توانند در كنار هم قرار گيرند و به نوعي حلقه شعور كيهاني تمامي مردم دنيا در دين جديد تعريف و شكل مي‌گيرد.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 23 اردیبهشت1389 - ساعت 9:59 |
کد مطلب: 414 || نوع مطلب: مقالات

بهائيت از اول پيدايش خود با يهود همكاري داشت.

سيد رضا هاشمي نژاد - وقتي در قرن 13 هجري قمري شخصي به نام علي محمد شيرازي ادعاي نيابت و باب امام زمان(ع) را كرد، با حمايت مستقيم كشورهاي سلطه طلب توانست بين مردم ايران اختلاف اندازد و بر پايه همين حمايت ها بود كه بعد ادعاي مهدويت و سپس نبوت كرد و در آخر ادعا نمود كه او خدا است و خداوند در او ظهور كرده و دورة دين اسلام به پايان رسيده است و در نهايت بر اثر واكنش علماي اسلام، در سال 1266 قمري در تبريز اعدام گرديد و بعد از او ميرزا حسينعلي ملقب به بهاء الله ادعاي جانشيني او را كرد و گفت منم خداي عزيز كه باب مژده آمدنم را داده بود و در كتاب هايي كه نازل كرد تنها مقداري از احكام باب را نسخ كرد و پس از او پسرش عباس معروف به عبدالبها جانشين او شد.[1]
در اين نوشته قبل از بيان عقايد و احكام بهائيت اشاره اي خيلي كوتاه به حمايت هاي بيگانه گان از اين فرقه مي كنيم:
1. حمايت روسيه: سفارت روسيه از اول فتنه بابيه و پيدا شدن فرقه بابيه و بهائيه از رهبران اين فرقه حمايت مي كرد. به عنوان مثال دالگوركي سفير روسيه در تهران براي نجات بهاء الله از زندان پادرمياني كرد و فرستاده خود را با وي همراه نمود تا به سلامت از ايران خارج شود.
2. دولت انگلستان: بعد از انتقال رهبري بابيت و بهائيت به عراق و سپس فلسطين، رهبران اين فرقه خود را به تبعيت استعمار انگليس در آوردند به طوري كه پس از پايان جنگ جهاني اول به پاس خدماتي كه عبدالبهاء براي استعمار انگليس انجام داده بود طي مراسمي لقب سِر(Sir) و بزرگترين نشان خدمتگزاري، نايت هود(Knight Hood) را دريافت كرد.
3. آمريكا: در اثر حمايت هاي آمريكا، بهائيگري به ستون پنجم و يكي از ابزارهاي استكباري آمريكا بعد از جنگ جهاني اول مبدّل شد.
4. پادشاه عثماني: براي قدرداني از حمايت هاي عثماني از بهائيت، عبدالبهاء لوحي براي او نازل كرده و از او تشكر نمود.
5. دولت غاصب اسرائيل: بهائيت از اول پيدايش خود با يهود همكاري داشت، به طوري كه دكتر احمد شلبي عقايد اين فرقه را در كتاب مقارنة الاديان اليهوديه مي آورد كه هيئت بين المللي حيفا در نامه اي به محفل روحاني ملي بهائيان ايران در اول ژوئيه 1952 رابطه شوقي افندي رابا حكومت اسرائيل اعلام داشت.[2]
با توجه به مطالب فوق معلوم مي شود كه فرقه بهائيت از اول تأسيس تا زمان حال هميشه وسيله اي براي خيانت به مسلمانان و حمايت از دولت هاي استعماري بوده است.
اما در مورد عقايد آنان بايد گفت كتابهائي كه البهاء الله يعني ميرزا حسينعلي به گمان خودش نازل كرده و عقايد و احكامش را گفته است به عنوان نمونه اشاره مي كنيم:
1. الايقان 2. مجموعة الالواح 3 . الشيخ 4. اقدس 5. نبذة من تعاليم حضرت البهاء[3]
عقايد بهائيت:
بيشتر عقايد بهائيت در محور بهاء الله است كه در اينجا به چند نمونه اشاره مي كنيم:
1. شناخت: اولين چيزي كه بر بندگان واجب شده است شناخت محل تابش وحي و طلوع امرالله است، يعني معرفت به ميرزا حسينعلي بهاء الله كه در اثر اين شناخت اعمال قبول مي شود.
2. بهاء الله همان خداست و پس از او شوقي افندي خدا شد.
3. بهاء مژده انبياء گذشته و باب است، يعني سيد علي محمد شيرازي باب فقط مژده رسان بهاء الله بود و با آمدن او قيامت نزديك مي شود.
4. اسماء، صفات و افعالي كه براي خداوند تبارك و تعالي ذكر مي شود رموزي است براي اشخاصي كه آنها مظهر الله هستند(يعني خدا در آنها ظهور كرده است) و گرنه خداوند، اسماء و صفات و افعال ندارد.
5. بهاء الله، احد و واحد است و شريكي در ملك براي او نيست، چرا كه خداوند در او ظهور كرده است و اين ظهور براي شناخت بيشتر خداوند است كه در حجاب غيب از نظرها پوشيده است.
6. بهائيت از همه اديان گذشته بهتر است، چرا كه خداوند در بهاء الله ظهور كرده است و اديان ديگر با ظهور بهاء تمام مي شوند و به مرحله كمال مي رسند.
7. دين اسلام تا آمدن بهاء الله معتبر بود و قرآن كريم هيچ گونه اعجازي ندارد و توسط باب نسخ شده است.
8. بهاء الله يك معجزه است، زيرا بدون اينكه به مدرسه برود توانسته الواح مقدس فارسي و عربي را املاء نمايد.
9. شريعت بهائي فقط پس از هزار سال قابل تغيير است يعني خداوند تبارك و تعالي مي تواند بعد از هزار سال در شخص ديگري ظهور كند و دين بهائيت را نسخ كند، همچنانكه با ظهور خود در بهاء، دين اسلام را نسخ كرد.[4]
احكام:
بهائيت براي خود احكامي را هم به گمان خويش نازل شده، دارند كه به چند نمونه مهم اشاره مي كنيم:
1. نماز: صبح و ظهر و شام 9 ركعت به صورت فرادي نماز مي خوانند و قبله شان شهر عكا است كه قبر ميرزا حسينعلي بهاء (خدايشان) در آنجاست. در بهائيت نماز آيات نسخ شده و كسي كه آب ندارد به جاي وضو ، پنج بار مي گويد: بسم الله الاطهر الاطهر.
2. روزه: بهائيت مي گويند هر سال 19 ماه دارد و هر ماه نوزده روز پس روزه 19 روز در آخرين ماه سال واجب است كه عيد نوروز عيد فطرشان مي شود.
3. حج: زيارت محل تولد باب در شيراز و خانه حسينعلي ميرزا در بغداد در همه ايام به جاي زيارت كعبه قرار داده شده است.
4. ازدواج: بيش از يك زن جايز نيست، ازدواج با زن پدر حرام ولي با بقيه محارم مانند مادر، خواهر و .... حلال است.
5. طهارت: همه اشياء روي دنيا پاك است مانند: بول، غائط، مني، سگ و ... و اين موهبت بهاء به بندگان اوست.
6. مراكز اجتماع: «حظيرة القدس» در عشق آباد و «مشرق الاذكار» در نزديك شيكاگوي آمريكا از مراكثر اجتماع بهائيت به شمار مي آيند.
7. تربيت اولاد: درس و ياد دادن احكام به فرزند بر عهده پدر است و اگر فقير باشد هزينه آن از بيت العدل داده مي شود.
8. يك سوم از ديه كسي كه كشته شده است حق بيت العدل بهائيت است نه صاحب دم.
9. زنا: حد زنا در مرحله اول 9 مثقال طلا و در مرحله بعد 18 مثقال به بيت العدل ريخته مي شود.
10. مهماني: هر ماه يكبار مهماني بر همه واجب است هر چند با دادن آب خالي.
11. بهداشت: هر هفته يك بار غسل و ناخن گرفتن واجب است.
12. عيد: هر سال دو عيد هست: كه عبارت اند از روز بعثت باب(ادعاي بابيت) و روز ولادت ميرزا حسينعلي بهاء.
13. دفن اموات: مرده ها بايد در بلور، سنگهاي قيمتي و چوب هاي محكم و لطيف و با انگشتر نقش دار به اسم بهاء، دفن شوند.
14. آداب و معاشرت: با اديان ديگر با محبت و مسالمت رفتار شود تا بوي خوش رحمان(بهاء الله) را بيابند.
15. ارث: سهم دختر و پسر مساوي است همچنان كه بلوغ هر دو در 15 سالگي است.
16. اسباب منزل: هر نوزده سال يك بار، بايد اثاثيه منزل تغيير يابد.[5]
با توجه به حمايت هاي علني استكبار و ادعاهاي بي منطق بهائيت بايد بگوئيم بهائيت دين نيست بلكه نقشة استعماري است براي ضربه زدن به امت اسلامي و غلبه بر كشورهاي اسلامي. زيرا اگر مردم اين مكتب را بپذيرند ديگر مبارزه با ظلم، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر مفهوم خودش را از دست مي دهد و بايد اشياي قيمتي را به حساب بهائيت در بيت العدل كه به جاي بيت المال رايج در دين اسلام است بريزند تا استكبار با خيال راحت بر كشورهاي بزرگ اسلامي تسلط يابد و هيچ رقيبي هم نداشته باشد.
____________________________________________________
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:1. انشعاب در بهائيت پس از مرگ شوقي رباني، اسماعيل رائين.
2. بهائيت در ايران، تهران، زاهد زاهداني.[1] . حسين طباطبائي، مصطفي، ماجراي باب و بهاء، تهران، روزنه، دوم، 1379 شمسي، ص 45.
رك: افراسيابي، بهرام، تاريخ جامع بهائيت، تهران، مهرفام، دهم، 1381 شمسي، ص 271.
و: امين، شريف يحيي، فرهنگنامه فرقه هاي اسلامي، ترجمه: موحدي، محمد رضا، تهران، باز، اول، 1378 شمسي، ص 69، ص 84.
[2] . تاريخ جامع بهائيت، ص 271 و 298 و 323 و 563.
رك: رباني گلپايگاني، علي؛ فرق و مذاهب كلامي، قم، امير، اول، 1377 شمسي، ص 341.
و: شلبي، احمد، مقارنة الاديان اليهوديه، قاهره، مكتبة النهضة المصريه، سوم، 1973 ميلادي، ص 336.
[3] . همان.
[4] . مقارنة الاديان(اليهوديه)، ص 331، ورك: تاريخ جامع بهائيت، ص 345.
[5] . فرق و مذاهب كلامي، ص 343.
رك: تاريخ جامع بهائيت، ص 345.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 20 اردیبهشت1389 - ساعت 9:1 |
کد مطلب: 408 || نوع مطلب: مقالات

خبرگزاري فارس: مكتب TSM تحت عنوان Technical Self Meditation يكي از محافل و جلسات به‌اصطلاح عرفاني است كه با جذب هزاران نفر از وضعيت روحي، رواني و نيز مسايل شخصي افراد سوءاستفاده و اهدافي را دنبال مي‌نمايد كه در ادامه به بيان جزئياتي در اين باره پرداخته مي‌شود.

به گزارش سرويس "فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، پيچيدگي‌هاي زندگي در جوامع امروزي و شهرهاي بزرگ همراه با شلوغي‌ها، جنون سرعت و مسابقه‌هاي مجازي افراد بشري به سوي مصرف‌گرايي بيش از حد و مسايلي از اين دست و نيز دور شدن مردم شهرها از زندگي طبيعي و به دنبال آن ايجاد فشارهاي روحي و رواني، دور شدن از معنويت، افزايش مادي گرايي، فرصت‌طلبي و فراموشي ارزش‌ها و كرامات اخلاقي، باعث ايجاد نوعي خلاء و تشنگي مردم نسبت به مسايل معنوي و متافيزيكي شده است. از اين رو ايجاد هرگونه روزنه‌اي تحت عنوان كلاس معنوي، آرامش روحي و رواني تفكر و خوشناسي، به شدت موجب جذب افراد به ويژه صدمه‌ديدگان از وضعيت روزافزون مشكلات زندگي شهري و تمدن به اصطلاح پيشرفته صنعتي گرديده است.
مكتب TSM تحت عنوان Technical Self Meditation يكي از اين نوع محافل و جلسات است كه با جذب هزاران نفر از وضعيت روحي، رواني و نيز مسايل شخصي افراد سوءاستفاده و اهدافي را دنبال مي‌نمايد كه درادامه به بيان جزئياتي در اين باره پرداخته مي‌شود.
رهبر معنوي اين فرقه "نوشين غفوري‌پور " مي‌باشد؛ وي بالاي 50 سال سن دارد و آرشيتكت مي‌باشد و به لحاظ روحي وضعيت نابساماني دارد.
نوشين قبلاً عضو فرقه آمريكايي اكنكار بوده و در حقيقت يك اكيست مي‌باشد و آموزش‌هاي اين فرقه را توسط فردي به نام "اهرپور " (فوت شده) گذرانده است. كلاس‌هايي را هم نزد " ف.ه " در مؤسسه "ب " گذرانده و چند جلسه‌اي هم به كلاس‌هاي ايليا رام‌ا... رفته است. او آموزش‌هاي TSM را در آمريكا و نزد استاد اين فرقه طي كرده است.

*تاريخچه مكتب TSM
برابر سوابق موجود، مكتب TSM توسط فردي به نام جمشيدرضا حاجي اشرفي ايراني‌الاصل مقيم آمريكا از حدوداً سال 1370 پايه‌گذاري و تشكيل شده است.

جمشيد اشرفي با استفاده از عنوان "استاد اعظم " اين فرقه اقدام به آموزش افراد مختلف از مليت‌هاي گوناگون و به ويژه ايراني كرده و با القاء تفكرات و آموزه‌هاي انحرافي خود، افرادي را به عنوان "استاد " انتخاب و در ديگر كشورها مخصوصاً ايران، مأمور به ايجاد كلاس، ترويج عقايد و توسعه شبكه مريدان كرده است.

*بنيانگذار TSM
همانگونه كه اشاره شد، جمشيدرضا حاجي‌اشرفي 53 ساله كه تا سال 1368 در ايران اقامت داشته به علت ناسازگاري با انقلاب و يا مأموريت خاص ايران را ترك و سپس ساكن و مقيم كشور آمريكا شده است. اما ارتباط خود را با برخي افراد و نماينده‌هاي خود در ايران حفظ و از همان ابتداي خروج از كشور كلاس‌هاي TSM را در ايران راه‌اندازي كرده است.
وي با نوشتن مقالاتي در نشريه jewish world (دنياي يهود، چاپ آمريكا) ابتدا خود را به عنوان فردي صاحب نظر مطرح و به دنبال آن با طرح ايده جديد TSM خود را در رأس اين مكتب قرار مي‌دهد.
همچنين با ضبط فيلم و نوار از بيانات انحرافي خود و با ساختن ظاهري معنوي‌گرا و راهب‌گونه، شخصيتي دوست‌داشتني، مهربان و روحاني از خود در ذهن مخاطبان و به اصطلاح رهروان ايجاد كرده تا حدي كه هنگام ديدن تصوير و يا شنيدن صداي وي، اشك شوق ريخته و عاشقانه خواستار ديدار و زيارت وي شده‌اند!
بنابر اظهارات يكي از رهروان كه با شوق زياد جهت ديدار اشرفي به آمريكا رفته و در منزل وي ساكن شده، با ديدن وضعيت ظاهري و اخلاقي او از جمله شرب‌خمر، ارتباط با زني يهودي و عدم رعايت مسايل اخلاقي، ماهيت استاد اعظم در نظر وي شكسته و با ناراحتي فراوان به ايران باز مي‌گردد كه همين موضوع باعث خروج تعدادي از شاگردان قديمي از (حلقه اول) TSM ايران مي‌شود.

*تعاريف و مباني
اين فرقه با بهره‌گيري از روش‌هاي مديتيشن (مراقبه از خود) و تفكر و تمرين باعث ايجاد تمركز افراد در افكار خود شده و با بيان اصولي از بوديسم (آئين بودا و برخي مكاتب ديگر مانند هندو و زرتشت) براي خود فلسفه‌هايي از انسان و جهان ساخته است. ـ TSM اعتقاد دارد خدا در درون افراد است، خدا همان عشق است و با زندگي در عشق و سير در درون خود، مي‌توان به نور، سپيدي، عشق و خدا رسيد! شعارهايشان نيز در اين رابطه اين گونه است:
ـ love is god عشق خدا است!
ـ live in love زندگي كن در عشق!
ـ I love my self من عاشق خودم هستم!
و همچنين شعارهايي مانند:
ـ تنها فقط يك ايمان است، ايمان به عشق
ـ تنها فقط يك زبان است، زبان قلب
ـ تنها فقط يك قانون است، قانون كارما
ـ تنها فقط يك خدا است، او درون تو است
بيانگر اعتقادات اين فرقه است.
ـ بنا به بيانات استاد اشرفي، اين فرقه معتقد به تناسخ ارواح، كارما و دوره دارما مي‌باشد.
ـ زندگي و مرگ را توإم با رنج دانسته و سعي مي‌كند بر اساس اعتقاد به كارما و قانون عمل و عكس‌العمل، افراد را ترغيب به رفتن به سوي زيبايي‌ها براي بهتر شدن حوزه بعدي زندگي (تناسخ روح در كالبد بعدي) نمايد.
ـ Tsm عبادت را تونلي به سوي نور دانسته كه مديتيش عمق اين تونل بوده و نماز تنها دروازه آن مي‌باشد.
ـ اعتقاد به پيوند معنوي دارند و ازدواج افراد را تنها در قالب اعضاء Tsm قبول داشته و براي كساني كه قبلاً هم ازدواج كرده‌اند، مراسم پيوند معنوي برگزار مي‌نمايند كه در واقع اين پيوند، پيوندي است بين چاكراهاي زوج معنوي.
ـ فرزندان افراد Tsm را غسل تعميد، مي‌دهد.
ـ اعتقاد به چاكراهاي هفتگانه داشته و در طول آموزش‌هاي خود مدعي باز شدن چاكراها و رسيدن افراد به رتبه‌هاي مربوطه مي‌باشند.
ـ از عود و پودر مقدس و برخي سمبل‌هاي هندو و بودايي استفاده مي‌نمايند.
ـ استفاده از علائمي مانند گل نيلوفر (سمبل بوديسم، ساي‌بابا، معبد بهائيان در هند) از ديگر شاخصه‌هاي Tsm مي‌باشد. كه در واقع تك شمع در مكتب ساي‌بابا تبديل به دو شمع در مكتب Tsm شده و منظور آن هم درون و هم بيرون افراد اين مكتب مي‌باشد.
ـ لباس سفيد و لفظ سفيد و لفظ سفيدپوشان براي رهروان نيز نشانه ديگري از Tsm است كه از مكاتب ديگر گرفته شده است به طوري كه تمامي افراد در محل خاصي از مؤسسه لباس‌هاي سفيد خود را عوض كرده و سپيدپوش مي‌شوند.
ـ استفاده از شمعدان شباهت‌هايي را در Tsm به شمعدان‌هاي مسيحيان و نيز يهوديان ايجاد كرده است.
ـ استفاده از علائم و نشانه‌هاي ديگر اديان مانند صليب (مسيحيت)، هلتال ماه و ستاره (اسلام)، ستاره داود (يهوديت) و... بيانگر تفكر فرامذهبي و همچون ادعاهاي ديگر مدعيان عرفان‌هاي دروغين و نيز بهائيت "دين كل " بوده كه خود را بسيار بالاتر از اديان دانسته و آنها را بسيار كوچك مي‌دانند.
ـ استفاده از آرم درخت Tsm بر روي لباس‌ها به صورت نشان.

*تشكيلات و سازماندهي
فرقه TSM در حقيقت يك تشكيلات سازماندهي شده‌اي است كه همواره در حال كادرسازي و گسترش شاخه‌هاي خود مي‌باشد. نشانه اصلي آن سمبل "درخت " است كه همواره از آن استفاده كرد، ريشه را استاد اعظم يعني جمشيد اشرفي، تنه درخت را نوشين غفوري‌پور، سرشاخه‌هاي اصلي را مشايخ (همسر نوشين) و كليه افراد را شاخه‌هاي متعدد " درخت TSM " بيان كرده‌اند. ليكن برابر آخرين موارد به دست آمده تشكيلات TSM به شرح ذيل مي‌باشد:
الف) مركزيت، شامل خود استاد اشرفي و سرور حسيني (رستگار)، مستقر در آمريكا.
ب) شاخه NY (نيويورك)، به سرپررستي ايزاك (اسحاق يهودي)
ج)شاخه كانادا: در حال راه‌اندازي توسط نوشين غفوري‌‌پور(وي اقامت دائم كانادا را به تازگي دريافت كرده)
د) شاخه تهران: به سرپرستي نوشين غفوري‌پور (استاد راهبر)
ـ با توجه به عزيمت برخي از شاگردان قديمي به ديگر كشورها از جمله كشورهاي اروپايي، استاد اشرفي يادشدگان را ترغيب به راه‌اندازي كلاس و در حقيقت ايجاد شاخه‌هاي ديگر نموده است.
ـ برخي از شاگردان ايراني كه به آمريكا رفته‌اند، جذب شاخة ny شده‌اند.
ـ گفته مي‌شود اشرفي قصد دارد به كشور پاناما عزيمت نمايد. (قابل توجه اينكه يكي از مراكز شش‌گانه مهم بهائيت " مشرق‌الاذكار پاناما " مي‌باشد.
ـ (ن.غ) تلاش‌هايي در جهت گسترش شاخه‌ها در شهرهاي كرمان و... داشته است.
ـ شاخه تهران طي چند سال گذشته موفق به جذب صدها نفر شده و استاد اشرفي گفته است اگر تعداد شاگردان اين كلاس به پنج هزار نفر برسد، من به ايران خواهم آمد!
ـ همچنين افراد با حضور در مكتب TSM پس از گذراندن كلاس‌هاي پايه‌اي و پيشرفته و شركت در مراسم، اردوها و جلسات گوناگون به ترتيب به رتبه‌هاي ذيل رسيده و شال‌هاي رنگين دريافت مي‌كنند.
رهرو رهسپار ياور هشيار (آگاه)
بررسي انحرافات فرقه TSM
انحرافات فكري و عقيدتي
تناسخ ارواح
مكتب خودخوانده TSM، معتقد به تناسخ روح و انتقال آن از كالبدي به كالبد ديگر بوده و اين مطلب را در طول دوره‌هاي درسي به ويژه ادونس (پيشرفته) 2 بيان مي‌نمايد. بر اين اساس موضوع "كارما " را توضيح داده و معتقد است چنانچه فردي در يك كالبد عمل خوبي داشته در دوره بعدي زندگي در كالبدي بالاتر و بهتر قرار گرفته و بالعكس چنانچه اعمال خلافي داشته باشد در دوره بعدي به كالبدي پايين‌تر و پست‌تر تعلق خواهد گرفت.
در اين خصوص نمونه‌هايي مانند اينكه برخورد شاگردان در حوزه‌هاي قبلي در چه كالبدهايي مواردي مشاهده گرديده كه مردي را در دوره قبلي، زن، آدم پست و يا بودايي معرفي كرده‌اند. ـ با اين وصف كليه اعتقادات اسلامي، مبني بر عالم برزخ، سؤال و جواب الهي، مجازات و پاداشي در قيامت، شفاعت و... را منتفي مي‌نمايند.

*عبادت
TSM اصل عبادت را مديتيشن مي‌داند. عبادت را تونلي به سوي نور دانسته و عمق را مديتيشن مي‌داند. در سؤال يكي از رهرواني كه نماز را كنار گذاشته و تنها مديتيشن مي‌نمايد. استاد اشرفي مي‌گويد: نماز دروازه و يا راهروي يك تونل، ولي مديتيشن عمق و ژرفاي اين تونل است. لذا رهروان ايشان با رسيدن به عمق و ژرفاي عبادت ديگر به نماز و دروازه آن نيازي احساس نمي‌نمايند.
ـ مديتيشن در لغت به معناي تفكر و عبادت مي‌باشد، در عرفان‌هاي هندي و غربي آن را راه عبادت دانسته و رهروان را ملزم به آن مي‌دانند، لذا در TSM كه معناي آن " فن خودانديشي و مراقبه " مي‌باشد در اين معنا " فن خودعبادي " و در حقيقت مكتب " خودخدايي " به شمار رفته و مانند بسياري از مكاتب هند و...، راه رسيدن به خدا را تنها از طريق تفكر دروني و رسيدن به خدايي كه در وجود انسان است مي‌دانند. شعار ايشان در اين خصوص گذشت از " من " و رسيدن به " ما " مي‌باشد.
ـ در اين تشابهات، عرفان اسلامي و اصل " وحدت و كثرت " وجود داردف لكن به گونه‌اي انحرافي، شريعت و نبوت و امامت را كنار گذاشته و بدون هر گونه پايه و اساس و يا برهاني راه اتصال را تنها از درون هر فرد با خدا دانسته و در نتيجه هر گونه برداشت،
نظريه و يا حكم را بر اساس برداشت فرد خواهد دانست. اين همان چيزي است كه افرادي مانند بهاءالله ابتدا خود را باب سپس امام زمان بعد پيامبر و مدعي آوردن احكام و كتاب جديد و سپس خدا خواندند!!

*ازدواج با پيوند معنوي
بموضوع پيوند معنوي همواره مورد توجه مكاتب و فرقه‌هاي عرفاني بوده، برخي آن را مجاز و برخي غيرمجاز و يا محدود كرده‌اند. نكته حائز اهميت اين است كه TSM ازدواج را تنها در قالب افراد TSM دانسته و براي همه افراد حتي كساني كه قبلاً ازدواج كرده‌اند مجدداً مراسم پيوند معنوي برگزار مي‌كنند. آداب و رسوم TSM در ازدواج مانند هندوها بوده از تاج‌هاي گل براي عروس و داماد استفاده مي‌نمايند. مهريه را جايز ندانسته و با شستن پاهاي عروس و داماد و انداختن شال‌هاي متعدد رنگيني (كه هر رنگ متعلق به يك چاكرا مي‌باشد) بر گردنشان پيوند بين
آنها برقرار نموده در اين هنگام زنگوله‌اي را براي باز شدن ( "چاكراها " به صدا درمي‌آورند!!) در ادامه تمامي حاضران صداي آئوم در مي‌آورند كه اين صدا متعلق به طبقه‌اي خاص در فرقه اكنكار مي‌باشد. همچنين سندي براي ازدواج و يا امضاء طرفين صادر نموده و از ديدگاه خود رسميت مي‌بخشند.
نكته مهم اين است كه پيوندي كه بر اساس حكم الهي نبوده و بوسيله استاد TSM ايجاد شده، فقط قابل فسخ نيز از سوي استاد خواهد بود و پر واضح است كه چه فسادهايي در اين موضوع مستتر مي‌باشد.

*غسل تعميد
غسل تعميد كه همواره مورد تأكيد مسيحيان و نيز فرقه‌هاي هند و... مي‌باشد. جزء احكام TSM گنجانده شده است! استاد اشرفي در پاسخ به نامه يكي از شاگردانش بيان مي‌دارد كه فرزند حاصل از پيوند معنوي TSM، غسل تعميد خواهد شد. از آنجائيكه از پيوندهاي صورت گرفته شده هنوز فرزندي حاصل نشده است لذا اين حكم (غسل تعميد) تابحال اجرا نشده است.

***انحرافات اخلاقي
*خودشيفتگي
يكي از خصوصيات رهروان TSM خودشيفتگي است. از آنجا كه TSMسعي دارد با شناساندن ارزش‌هاي نايافته دروني افراد، آنان را از بحران‌هاي روحي خارج كرده و بر اوضاع زندگي مسلط گرداند، با زياده‌روي در اين امر، موجب شده افراد بيش از حد شيفته خود گشته و در اين راه تنها خود را ببينند. برخلاف اينكه براي رسيدن به " ما " مي‌بايست از "من " بگذرند ولي در عمل، عكس اين قضيه اتفاق افتاده است. به ويژه اين مسئله براي نزديكان و اطرافيان رهروان Tsm بسيار بغرنج و مشكل‌ساز شده است.

*گسست پيوندهاي خانوادگي
تعاليم افراطي و غلط TSM باعث دوري برخي از افراد از نزديكان و دوستانشان شده است. تعدادي از شاگردان اين مكتب ضمن اعلام شكايت در اين خصوص بيان داشته‌اند، تعاليم TSM بين همسران اختلاف ايجاد كرده و حتي همسراني كه هر دو رهرو TSM بودند، از يكديگر جدا شده و يا در آستانه طلاق مي‌باشند. علت اين مسئله از يك سو، بحث افراد در پرداختن به خود و ايجاد يك نوع خودشيفتگي و از سوي ديگر روابط غلط بين زنان و مردان در كلاس‌ها و جلسات TSM بوده است. هنگامي كه در يكي از كلاس‌هاي پيشرفته TSM افراد بايد مقابل يكديگر نشسته و در صورت و چشمان نامحرم نگريسته و مرتباً بيان كنند، تو را دوست دارم، عاشق تو هستم و اين مسئله بارها تكرار شده و همسران شاهد يكديگر و خود نيز مجري چنين رفتاري بوده‌اند. مسايلي ديگر همچون اعتراف به گناهان، نقاشي بدن برهنه خود، نقش زن فاحشه و يا مرد هرزه را بازي كردن، مراسم تشييع جنازه و حمل بدن زن از سوي افراد، از ديگر عوامل سست شدن پيوند خانواده‌ها در TSM مي‌باشد.

*روابط نامحرمان
فرقه TSM با بيان اينكه هر فردي بايد بتواند عاشق ديگران باشد و اين موضوع را به وضوح و با صداي بلند بيان نمايد، افراط را از حد گذرانده و اين عشق را به نامحرمان نيز سرايت داده است. همانگونه كه اشاره شد در بسياري از كلاس‌ها و جلسات TSM زن و مرد بايد ديگر رهروان را در آغوش كشيده و به ايشان بگويند دوستشان دارند، عاشقشان هستند و.... استاد شاخه تهران نيز خود را مادر همه رهروان خوانده و همه مردان را به آغوش كشيده و ابراز علاقه نموده است. در هنگام خواندن سرود زن و مرد نامحرم دست يكديگر را گرفته و آواز خوانده تا به شور و شوق، رسند. در مراسم تمرين مردن، زير بدن رهرو را ديگر نامحرمان گرفته و او را به دوش خود حمل نموده و بدن وي را لمس مي‌نمايند.
در اردوها حجاب را رعايت نكرده، ارتباط صميمي داشته و به كنار دريا نيز مي‌رفته‌اند و در هر صورت در Tsm چيزي به عنوان حجاب و محرم و نامحرمي وجود ندارد.

*انحرافات سياسي
انزواي سياسي در افراد
Tsm قبل از هر چيز با كشاندن افراد عضو به درون‌گرايي و انزوا و خودپردازي افراطي، نوعي انزواگرايي به ويژه در مسايل سياسي و پيراموني افراد ايجاد نموده است. لكن با تخريب مباني اعتقادي آنان و سپس ايجاد مباني انحرافي خود، نوعي بينش جديد و دلخواه سياسي در آنان به وجود آورده است بطور مثال با دور شدن از اعتقادات عميق اسلامي و احكام الهي، مسايلي چون جهاد و مبارزه با بي‌عدالتي و استكبار، شركت در مراسم سياسي‌ـ عبادي در سطح اجتماع از يك طرف و از طرف ديگر ايجاد بناهايي چون گرفتاري افراد در كالبد بعدي به لحاظ اعمال هر دوره و نبودن بهشت و جهنم و عقاب و ثواب، لزوم درون‌پردازي، رسيدن به عشق، دوري از درگيري و بالاخره لزوم تحقق درد و رنج زندگي (شبيه نظرات بودا) و ديگر مسايل باعث دوري افراد از سيستم حاكميا و عدم شركت در مسايل سياسي مي‌گردد.

*يارگيري و ايجاد شعبات
فرقه TSM با گسترش فعاليت‌هاي خود، سعي بر يارگيري به ويژه در ميان افراد دلخواه داشته است. توجه به افراد متمكن مالي، متخصص در مسايل فني به ويژه روان‌شناسي و با بهاء دادن به افرادي خاص، سعي در ايجاد شعبات متعدد در شهرها و كشورهاي مختلف داشته كه نشان از نوعي فعاليت سيستمي و تشكيلاتي TSM است و با رشد خزنده، خواهان تشكيل شجره‌اي تنومند در بدنة تشكيلاتي خود مي‌باشند.
بيان اينكه اگر استاد اشرفي پنج هزار رهرو داشته باشد به ايران خواهد آمد بسيار قابل تأمل و گوياي همين مسئله مي‌باشد. چرا اشرافي به دنبال ايجاد فرقه‌اي با بدنه‌اي به اين وسعت مي‌باشد!؟
ايجاد نوعي رهبري كاريزماتيك با حيله‌گري و سوءاستفاده از مسايل شخصي افراد و معركه‌گيري از سوي استاد اشرفي به نحوي كه گويا مسايل شخصي افراد مي‌بيند آن هم از آن فاصله دور يعني آمريكا!! و نيز ايجاد نوعي شخصيت مافوق‌الطبيعه‌اي در ذهن رهروان گمراه و نادان خود و ديگر مواردي در اين خصوص، رهروان را تبديل به سربازان مطيع و گوش به فرمان استاد اشرفي و تشكيلات TSM نموده و طبعاً در هنگام واگذاري هر گونه مأموريت و يا ابلاغ هر گونه فرماني يا دستوري آنان را به سوي هدف مورد نظر خود هدايت خواهد كرد.

*ارتباط با افراد يهودي
ارتباط استاد اشرفي با افراد يهودي نيز يكي از موارد بسيار قابل توجه دربارة TSM مي‌باشد. همانگونه كه بيان شد، مركزيت TSM در كشور آمريكا بوده و توسط استاد اشرفي اداره شده و يكي از شاخه‌هاي مهم آن نيز شاخة نيويورك است. برابر بررسي‌هاي انجام شده، نفر دوم در آمريكا پاسخگوي ايميل‌هاي شخصي استاد اشرفي در غياب وي به رهروان مي‌باشد. خانم سرور حسيني (رستگار) فرد ايراني‌الاصل يهودي مقيم آمريكا و دوست صميمي وي بوده كه هر روز در منزل او حضور به هم مي‌رساند. فرد مورد اشاره در مواردي به ايران آمده و به همراه خواهر استاد اشرفي در كلاس‌هاي TSM حضور يافته و گويي به عنوان ارزيابي و بررسي‌كننده جلسات از آنجا ديدن كرده است. همچنين يكي از افراد مؤثر و ظاهراً مسئول شاخة نيويورك فردي به نام ايزاك (اسحاق) يهودي است كه استاد اشرفي وي را خيلي قبول داشته و در مواردي از وي نام برده است. ارتباط تشكلات منحرف، مانند بهائيت، فراماسونري، وهابيت و... با تشكيلات صهيونيستي اسرائيل و يهود نكتة قابل توجهي است كه در TSM شواهد آن ديده مي‌شود.

*پايگاه اصلي در آمريكا
اصل حضور و تأسيس مركزيت TSM در آمريكا نيز مسئله‌اي قابل توجه است. با توجه به دشمني‌هاي ديرينة حكومت آمريكا با انقلاب اسلامي ايران و بهره‌گيري از راه‌ها و حربه‌هاي گوناگون بر عليه نظام و جمهوري اسلامي شكل‌گيري و هدايت مركزي TSM از داخل آمريكا امري مهم است چرا كه به راحتي توانسته با هزاران نفر در ايران ارتباط گرفته، با تك‌تك آنان گفتگوهاي اينترنتي و يا ايميلي داشته، آنان را ارزيابي، جذب و هدايت نمايد. مسلماً حكومت آمريكا و سرويس‌هاي اطلاعاتي آن بر اينگونه ارتباطات نظارت داشته و به احتمال زياد از آن بهره‌جويي مي‌نمايند. TSM كه در حقيقت دنباله (t.m(technical meditation مي‌باشد با ايجاد تغييراتي به ويژه اضافه كردن كلمه self (خود) به قبل از كلمه مديتيشن، مفهومي جديد با پرداختن و تأكيد بيشتر به " خود " فرد و به سوي " ما " شدن افراد شكل گرفته است.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 19 اردیبهشت1389 - ساعت 14:13 |
کد مطلب: 420 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

در نظر یکی ازهمراهان سایت چنین آمده بود : نیرو های اطلاعات و امنیت دولت جمهوری اسلامی ایران بنا به دلایلی به طرز وحشتناکی به دنبال این افراد با چنین اعقایدی مانند بهاییت در جامعه کشور ایران می باشند . لذا دوستان قبل از اینکه افرادی با دین بهائی به محضر شما آیند و سعی در جلب توجه شما به دین خود کنند هوشیار باشید که آنها از هر ترفندی برای گمراه کردن شما استفاده می کنند ظاهرآ تبلیغات دینش رو در ایران بطور چشم گیری و پنهانی افزایش داده دوستان دیگه سفارش نکنم هوشیار باشید گول آنها رو نخورید که اطلاعات مثل لولو خورخوره شمارو میخوره .   
   ــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ
با سلام
دوست عزیز ،  فرمایش شما در این مورد اصلا  صحیح نیست چرا که در هیچ جای ایران وجود ندارد که فرد را بخاطر بهائی بودنش بازداشت و یا محکوم نمایند . حداقل بنده ده ها بهائی را می شناسم که اینها در مملکت جمهوری اسلامی ایران زندگی می کنند . و اقرار به بهائی بودن نیز دارند ولی با هیچ کدام این نوع معامله را انجام نداده اند نه دستگاه های اطلاعاتی و نه مقامات قضائی
لذا گاهی دیده شده است که افرادی بر خلاف قانون ایران اسلامی اقدام به فعالیتهایی بر ضد نظام و برنامه هایی از این قبیل می نمایند که هر عقل سلیم و البته ایران دوستی برخورد با چنین اشخاصی را از محاکم مربوطه خواستار می باشد و شما هم حتما از این قاعده مستثنی نیستید و این ارتباطی به اینکه فرد جزء فرقه بهائیت باشد و یا ادیان صاحب کتاب و یا حتی مسلمان ندارد .
انتظار می رود شما به عنوان یک مسلمان در برخورد با حوادث اطراف و البته شنیده ها طبل بهائیت را به صدا در نیاورید چرا که این طبل ابزرای است برای مظلوم نمائی این فرقه و اصولا جزء روشهای تبلیغی در بهائیت به شمار می رود .

منبع:حقیقت بهائیت


*****

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه 18 اردیبهشت1389 - ساعت 21:30 |
کد مطلب: 404 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

خبرگزاري فارس: يك استاد حوزه علميه شهركرد گفت: بسط و ترويج مفاهيم اصلي عرفان اسلامي راهكار رويارويي با فرق نوظهور است.

به گزارش خبرگزاري فارس از شهركرد، حجت‌الاسلام بابايي ظهر امروز در نشست پرسش و پاسخ مذهبي و روانشناختي دانشجويان آموزشكده فني دختران شهركرد به رسالت بزرگ بسيجيان دانشجو در مقابله با ترفندهاي استكباري اشاره كرد و گفت: براي مقابله با ترفندهاي دشمن بايد سياست‌هاي دشمن را شناخت، سپس با آگاهي كامل با شيوه‌هاي اثربخش با آن مقابله كرد.
وي به تشريح افكار فرقه‌هاي ضاله بابيت و بهائيت در جامعه امروز پرداخت و گفت: يكي از اقدامات مورد توجه آنها ايجاد و گسترش فرقه‌هاي انحرافي در جامعه است.
بابايي با بيان اينكه دشمنان در هر مقطعي براي منحرف ساختن مظاهر ديني دست از تلاش برنداشته‌اند، افزود: در اين ارتباط بعد و قبل از پيروزي انقلاب اسلامي دشمنان برنامه‌هاي مدون شده‌اي را براي ايجاد فرقه‌هاي انحرافي در كشور آغاز كردند.
استاد حوزه علميه شهركرد با تأكيد بر اينكه موضوع انحرافات ديني و مسائل پيراموني آن به تاريخ صدر اسلام باز مي‌گردد، گفت: بسياري از مسائل انحرافي اين دوره در صدر اسلام پايه‌گذاري شده است.
وي با بيان اينكه در اين دوره تاريخي ائمه اطهار(ع) نقش اساسي در مبارزه و هدايت‌گري فرقه‌هاي به وجود آمده داشتند، ابراز داشت: اقدامات مناسب آنها موجب شد تا جوامع اسلامي در شرايط خفقان آن دوران به فعاليت كنوني خود ادامه دهند.
بابايي تصريح كرد: دشمنان نظام اسلامي پس از شكست در برنامه‌هاي مختلف خود گسترش فرقه‌هاي انحرافي را مورد توجه قرار داده‌اند.
وي با تاكيد بر اينكه غفلت از مسائل ديني و فرهنگي خسارات جبران ناپذيري در كشور به همراه دارد، خاطر‌نشان كرد: در اين ارتباط مقام معظم رهبري در فرمايشات خود بارها به تهاجم فرهنگي دشمن و گسترش فرقه‌هاي انحرافي در جامعه تاكيد فرمودند.
بابايي با تأكيد اينكه نياز كنوني كشور ايجاب مي‌كند بيش از گذشته نسبت به خطرت و عواقب ناشي از آن توجه جدي داشته باشيم، افزود: در گذشته استعمارگران از راه ايجاد تفرقه و توسعه جهل، تفرقه و فساد و حتي توليد و ترويج بعضي از بيماري‌ها و امراض متعدد مشغول سرگرم كردن مردم به خود بودند تا از سرنوشت كشور خود غافل شوند و استعمارگران بتوانند ثروت‌هاي آنها را به يغما ببرند.
استاد حوزه علميه شهركرد تصريح كرد: امروزه نيز استعمارگران علاوه بر استفاده از روش‌هاي كهنه با شيوه‌هاي متناسب عصر جديد و استفاده از امپراطوري رسانه‌اي براي ايجاد بي‌اعتمادي بين مسلمانان و رهبران ديني آنها، ترويج ليبراليسم و جدايي دين از سياست و گسترش مواد‌مخدر در بين جوانان سعي در رسيدن به اهداف خود دارند.
وي ادامه داد: آنچه سبب نگراني آنها مي‌شود، اين است كه اسلام دين زندگي بوده و پيروان خود را با كرامت و عزت نفس و آقايي مي‌پروراند و چنين روحيه‌اي هرگز با بندگي و ذلت در برابر بيگانگان سازگار نيست.
بابايي ضمن هشدار به دانشجويان در راستاي جلوگيري از افتادن در دام تفكرهاي باطل اين اقليت‌ها و ترويج آن در جامعه اسلامي ايران گفت: آگاهي بخشي به مردم به ويژه به جوانان، تقويت ارتباط مردم و روحانيت و اهميت دادن به مبحث اسلامي شدن آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها با راهكارهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي از مهم‌ترين راهكارهاي مقابله با اهداف شوم دشمنان است.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه 18 اردیبهشت1389 - ساعت 14:51 |
کد مطلب: 391 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

در قرآن کريم از افکار موهوم و خرافي و باطل با عنوان " غل و زنجير" ياد شده است. 

»فَبَشِّرْ عِبَادِ ?17? الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ?18? » زمر(39)، آيه 17 و 18
»پس بشارت بده بندگان را آنان که (همه) سخن(ها) را مي شنوند ،سپس بهترين ...

خرافه چيست ؟
با نگاهي به اظهارنظرهايي که از سوي اهل نظر مي شود ، مي توان ادعا کرد که آنان تلقي واحدي از اين مفهوم ندارند و هر يک به تناسب پايگاه فکري و فرهنگي خود، جغرافياي معنايي خاصي براي آن درنظر مي گيرند و مصاديق متفاوتي براي آن بر مي شمرند. با اين حال مي توان تضاد با علم و غير عقلاني بودن را مهم ترين معياري دانست که در تشخيص خرافه تقريبا همه بر آن اتفاق نظر دارند. بدعتها و توسل به اسبابي که نه آموزه هاي ديني و نه عقل بشري و نه علم آنها را موثر در جريان امور مي داند و تاثير داشتن آنها ريشه در قوه وهم و خيال دارد، ازجمله روشن ترين مصاديق خرافه گرايي است. در هر حال شايد بتوان " خرافه" را التزام قلبي و عملي به چيزي دانست که هيچ دليلي بر آن وجود نداشته باشد. ضعف بينش و جهالت مهم ترين عامل خرافه گرايي در جامعه است. در اين ميان گاه شياداني با سوء استفاده از احساسات و عواطف مذهبي مردم، بر مرکب جهل آنان سوار مي شوند و گاه دشمنان خارجي نيز براي انحراف جامعه از مسير درست به بهره گيري از روشهاي نرم و خزنده روي مي آورند و جريانهاي انحرافي هم چون ادعاي نيابت يا ارتباط با  امام زمان (عج) يا عرفانهاي دروغين و ... را ترويج مي کنند که مي توان بهائيت را نمونه  تاريخي اين فرقه سازي هاي استعماري دانست. اما زمينه همين فريب خوردن ها نيز، ضعف بنيانهاي معرفتي و کاستي تربيت عقلاني و نقص خردورزي است. البته در برخي اوقات عوامل ديگري هم چون سرخوردگي هاي اجتماعي يا خانوادگي نيز سبب کشيده شدن افراد به مسائل موهوم و خرافي ميشود.
 بهائيان عدد 19 را مقدس مي دانند، تعداد ماههاي سال نزد آنها 19 مي باشد و هر ماه را 19 روز مي دانند. علي محمد باب که خرافه گرايي در آثار او مشهود است بسياري از نام گذاري ها را بر اساس حروف ابجد و اعداد تنظيم ميکرد ازجمله حروف " حي " که اولين فريب خوردگان او هستند و يا وقتي جانشين براي خود تعيين کرد فردي را که نام او معادل با نام" وحيد " است يعني " يحيي صبح ازل " برادر حسنعلي نوري را مطرح کرد و بسياري موارد ديگر. اين خرافه گرايي به ميرزا حسينعلي بهاء هم سرايت کرده و او هم چنين افاضاتي دارد ازجمله : در کتاب اقدس ص41 مي گويد: " تجديد کردن اثاث خانه در هر 19 سال بر شما واجب است. " اين خرافه گرايي در بهائيت که به شکل هاي مختلف رايج است باعث شده تا نوعي بي هويتي و بي مليتي در بهائيت شکل گيرد.
تقويم اختراعي بهائيت که بر هيچ يک از مباني علمي و نجومي سازگار نيست از همان خرافه گرايي هاست که توسط علي محمد باب مطرح شد و از سوي ميرزاحسينعلي بهاء نيز مورد پذيرش واقع گرديد و جزئي از آموزه هاي بهائيت درآمده  حال آنکه  در تمام اديان الهي يک سال به دوازده ماه تقسيم شده است.
خداوند در آيه 35 از سوره توبه تصريح مي کند :" ان عدة الشهور عند الله اثني عشر شهراً " شماره ماههاي سال نزد خداوند، دوازده ماه است .
 چرا بعضي افراد ادعاهاي باور نکردني و خرافي را مي پذيرند؟
- ضعف در نحوه درست انديشيدن
- ضعف تعهد عقلي در پذيرش باورها
- گرفتار آمدن در بن بست اعتقاد و تسلسلها
- ارزش پائين تفکر انتقادي و عدم مهارت در به کارگيري آن
- پايين بودن ارزش دانايي و معرفت
- فقدان اراده دليل خواهي و استفاده از دليل
- زيستن بي خبرانه در يک پارادايم و فضاي فکري بسته  و تشکيلاتي 
- مشوش و مغشوش بودن عرصه شناخت
- مواجهه غيرمستقيم و وراي حجابها با حقايق
- ناتواني عمومي در سنجش باورها و معتقدات
- ترس از بازنگري و سنجش باورها و اعتقادات
- کم اهميت شمردن باورهاي موجه و صدق قضايا
 در قرآن کريم از افکار موهوم و خرافي و باطل با عنوان " غل و زنجير" ياد شده و آمده است : " و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي کانت عليهم " اعراف/157
پيامران آمده اند تا فرد و جامعه را از اسارت قيد و بندهاي ساختگي آزاد کنند. چنانکه در اين آيه اشاره شده است، خرافه زدايي و زدودن قيد و بندهاي مرسوم خرافي و افکار پوچ و باطل جاهلي، يکي از کارکردهاي انبياي الهي به عنوان مصلحان جامعه بشري، شمرده شده است. پيامبراني که مي خواستند با آموزه هاي وحياني و الهامات رباني و سروش غيبي، غبار از رخ عقل و وجدان بشر برگيرند و قوه عقل و خرد انسان ها را شکوفا کنند. چنانکه امام علي (ع) هم در توجيه و تعليل رسالت پيامبران مي فرمايد : " ليثيروا لهم دفائن العقول " انبياء آمده اند تا گنجينه هاي خرد را شکوفا و زمينه بروز داده هاي فطري و موهبت هاي الهي انسان را فراهم کنند. بنابراين سنگ بناي مدنيت، توسعه و تعمق و شکوفايي خرد است و خرافات، قيد و بندي است که مانع شکوفايي ابعاد وجودي انسان ها و جوامع ميشود .

*****

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 16 اردیبهشت1389 - ساعت 9:16 |
کد مطلب: 389 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

در اعتقادات بهائی اگرچه به دنیای دیگر توجهی شده و برای بعد از این دنیا هم دنیای دیگری تصور شده است اما از معاد به مفهوم قیامت و رستاخیز که در فرهنگ واندیشه اسلامی مطرح است خبری نیست رهبران و مبلغین بهائی با توجیه و تأویل نابجا و خارج از ایات قرآن مجید در موضوع معاد مدعی دلالت این معانی بر ظهور باب و بها شده اند و اما اگر بخواهیم خلاصه ای از آراء و اعتقادات باب و بهائیت را در باب معاد و قیامت وبهشت و دوزخ جویا شویم خلاصه آن چنین می شود که :

۱ ـ قیامت در هر مقطع ظهور دیانت جدید می باشد . یعنی با آمدن یک دین قیامت برای بشر و افراد در دین قبل می گردد.

۲ ـ ایمان یا انکار ظهور پیامبر جدید دلیل برای آن می باشد که اغنام ( گوسفندان ) از اغنام حقیقی جدا و شناخته گردند .

۳ ـ بهشت عبارت است از فرح و مسرت معرفه الله که در نتیجه ایمان به بهاء حاصل می گردد.

۴ ـ دوزخ دوری از عرفان الهی است که نتیجه آن و منتها الیه آن دوزخ ، دوری از الطاف خداوند است .

۵ ـ معاد فقط به صورت روحانی است و مفاهیم مشهور در مورد قیامت و معاد جسمانی و بهشت و دوزخ از  اوهام و تخیلات می باشد .

و البته این در حالی است که به تصرح آیات قرآن کریم در حیاط پس از مرگ حتی نوک انگشتان همچون زندگی دنیوی ساخته خواهد شد .

منبع : دکتر اسلمنت مبلغ امریکائی در کتاب بهائ الله و عصر جدید صفحه ۲۹ و ۳۰

« قسمت مهمّی از تعالیم حضرت باب در تفسیر و تشریح معانی قیامت و یوم الجزاء و بهشت و دوزخ است . بنا بگفتهء ایشان مقصود از قیامت ظهور مظهر جدید شمس حقیقت است . قیام اموات عبارت از بیداری و انتباه روحانی نفوسی است که در قبور جهل و نادانی و غفلت و ضلالت بخواب رفته‌اند. یوم الجزاء یوم ظهور مظهر جدید است که بسبب ایمان یا انکار آن اغنام از سایر بهائم جدا شوند زیرا اغنام حقیقی ندای شبان مهربان را میشناسند و از پی او روان میگردند . بهشت عبارت از فرح و مسرّت معرفة اللّه و محبّت اللّه است که در نتیجهء ایمان بمظهر ظهور الهی حاصل می‌گردد تا باین وسیله هر کس بقدر استعداد خود بمنتها درجهء کمال رسد و بعد از موت حیات جاودانی در ملکوت الهی یابد. و دوزخ حرمان از عرفان الهی است که نتیجه‌اش عدم نیل کمال ملکوتی و محرومیّت از الطاف لایزالی است. و بوضوح تصریح گشته که این مصطلحات غیر از این معنای دیگر ندارد و مفاهیم عامّه از قیام مردگان با جسد عنصری و بهشت و دوزخ و امثال آن صرفاً ضربی از اوهام و تخیّلات است. و از جملهء تعلیمات آنکه انسان را پس از فنای این جسد خاکی بقای ابدی است و در حیات روحانی بعد از موت ترقّی و تعالی در کمالات نامتناهی است .»

*****

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 16 اردیبهشت1389 - ساعت 8:52 |
کد مطلب: 382 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

ابراهيم ذوالفقاري
تحريف تاريخ انقلاب اسلامي، يكي از اهداف اساسي دشمنان است و كساني كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم از انقلاب ضربه خورده اند، از جمله عوامل اين تحريف هستند. اين‎گونه افراد با قرار گرفتن در جريان نقشه راهي كه دشمنان انقلاب اسلامي براي مقابله با آن طراحي كرده اند، به خدمت بيگانگان در مي آيند تا با استفاده از موقعيتي كه در آن قرار دارند و با بهره گرفتن از لحني كه مأنوس با قشرهاي متفاوتي از مردم است، پيمودن اين مسير را براي آنان تسهيل كنند.
اين‎گونه نويسندگان، گاهي براي آن‎كه حتي يك نكته كليدي را به نفع دشمنان انقلاب اسلامي، تغيير دهند، آن را لابه لاي يك نوشته چند صد صفحه اي، كه در برگيرنده بسياري از واقعيات هم هست، قرار مي دهند تا به مرور زمان، اين مطلب را به نسل هايي كه در متن وقايع نبوده و شناخت كافي از زمان و زمانه آن ندارند، القا كنند. به همين دليل است كه امام خميني(ره) چند ماه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، در پنجم مرداد سال ١٣٥٧، در پيامي به ملت ايران، بر اين نكته تأكيد مي كنندكه: «لازم است براي بيداري نسل هاي آينده و جلوگيري از غلط‎‎نويسي مغرضان، نويسندگان متعهد، با دقت تمام، به بررسي دقيق تاريخ اين نهضت اسلامي بپردازند و قيام ها و تظاهرات مسلمانان ايران را در شهرستان هاي مختلف، با تاريخ و انگيزه آن، ثبت كنند تا مطالب اسلامي و نهضت روحانيت سرمشق جوامع و نسل هاي آينده شود. ما كه هنوز در قيد حيات هستيم و مسائل جاري ايران را كه در پيش چشم همه ما به روشني اتفاق افتاده، دنبال مي كنيم، فرصت‎طلبان و منفعت‎پيشگاني را مي بينيم كه با قلم و بيان، بدون هراس از هرگونه رسوايي، مسائل ديني و نهضت اسلامي را، برخلاف واقع جلوه مي دهند... .
شكي نيست كه اين نوشتجات بي‎اساس، به اسم تاريخ، در نسل هاي آينده، آثار بسيار ناگواري دارد. از اين جهت، روشن شدن مبارزات اصيل اسلامي در ايران از ابتداي انعقاد نطفه اش تاكنون و رويدادهايي كه در آينده اتفاق مي افتد، از مسائل مهمي است كه بايد نويسندگان و علماي متفكر و متعهد، بدان بپردازند. درست آن‎چه را امروز براي ما روشن و واضح است، براي نسل هاي آينده، مبهم است و تاريخ، روشنگر نسل هاي آينده است و امروز قلم هاي مسموم، درصدد تحريف واقعيات هستند؛ بايد نويسندگان امين، اين قلم ها را بشكنند.» يكي از كساني كه به رغم سابقه روشنش در وابستگي به گروهك هاي الحادي و زنداني شدن در دوران نخست‎وزيري اميرعباس هويدا، به دليل همين وابستگي، پاي به عرصه تاريخ نگاري گذاشت و به شيوه تك نگاري، در اولين نوشته خود، در مقوله تاريخ، به تطهير چهره هويدا پرداخت، دكتر عباس ميلاني است. نوشته اي كه از او، با عنوان «معماي هويدا» به چاپ رسيده، هرچند در برگيرنده مطالب قابل‎توجهي از تاريخ حضور بيگانگان در ايران است و به نقش هدايتگري آنان در اداره احزاب و گروه‎ها و افراد، اشارات قابل ملاحظه اي دارد، ولي در عين حال با زيركي خاصي براي تحريف برخي از واقعيات مسلم تاريخي، تلاش كرده است. يكي از اين موارد، اثبات جدايي اميرعباس هويدا، از تشكيلات بهائيت است. او، براي اين‎كه در نوشته خود، اين مطلب را به اثبات برساند، با صراحت تمام، از بهائي بودن پدر هويدا – حبيب‎الله عين‎الملك - و پدر بزرگ او - ميرزا رضا قناد - سخن مي‎گويد؛ ولي وقتي به هويدا مي رسد، در ابتدا، براي اثبات تاريخ ولادت او، به گونه اي ظريف، قرآن را - كه سال ها پيش، بابيان و بهائيان، آن را منسوخ مي دانستند - شاهد مي گيرد و مي نويسد: «روز تولد اميرعباس، «برف همه جا را فراگرفته بود.» البته درباره هيچ‎كدام از اين موارد، سند رسمي معتبري در اختيار نداريم. آن‎چه را مي دانيم مديون اين واقعيت ايم كه مادربزرگ هويدا سال و فصل - و نه روز - تولد او را «پشت قرآن در صفحه سفيد قبل از سوره فاتحه‎الكتاب» نوشته بود.» ( معماي هويدا – ص ٤٥)
نوشتن تاريخ تولد فرزندان در پشت قرآن، كاري بود كه تا سال هاي نه چندان دور، بين بسياري از خانواده‎هاي مسلمان ايراني مرسوم بود و شنيدن اين مطلب براي هر فرد مسلماني كه يا شاهد اين سبك بوده يا از پدر و مادرش شنيده، احياگر حس شيريني است كه يادآور رعايت آداب اسلامي، در زمان تولد است و همين حس شيرين، كافي است تا در ارزيابي شخصي نسبت به كسي كه درباره او، اين آداب، صورت گرفته، تأثيرگذار باشد. آن‎چه در اين نقل استنادي او جالب است، اين‎كه وي حتي در اين نقل، سويه پدري يا مادري اين «مادر بزرگ» را مشخص نكرده است. براي روشن شدن اين تحريف تاريخي - كه براي تطهير چهره سراسر آلوده هويدا در باور و اعتقاد و عمل صورت مي گيرد - مرور بخشي از تبار خانوادگي هويدا، كه در كتابي تحت عنوان «قصه هويدا» به همين قلم، تحرير يافته را، يادآوري مي كنم و خوانندگان عزيز را، به مطالعه بخش «هويدا و بهائيت» اين كتاب دلالت مي دهم: «بين دولتمردان رژيم پهلوي، اميرعباس هويدا از معدود افرادي است كه در حدود 30 سال و اندي حضور در مصادر مختلف اداري و سياسي - كه مهم ترين آن نخست وزيري بود - هرگز از پيشينه خانوادگي خود سخن نگفت. او تنها در دستنوشته‎هاي خاطره‎گونه اي كه در چند شماره سالنامه دنيا به چاپ رسيد، به نقل گوشه اي از خصوصيات اخلاقي پدرش پرداخت و مشاهدات خويش را از سفر به همراه او به شامات، برشمرد.»
بر همين اساس بود كه سابقه خانوادگي او، همواره در ابهام قرار داشت تا جايي كه مأموران ساواك، در گزارش هاي خود، گاهي، حتي نام پدر او را به اشتباه، چيز ديگري ثبت مي كردند و كساني هم كه از سابقه او اطلاع داشتند، به دلايل مختلف، يا فرصت نقل آن را نيافتند يا عمدا سكوت كردند. اولين‎باري كه از گذشته تاريخي خاندان هويدا سخن به ميان آمد، زماني بود كه او در كابينه حسنعلي منصور، متصدي وزارت دارايي شد. در اين زمان، اعلاميه اي با عنوان «هويدا كيست؟» انتشار يافت و در آن از سوابق خانوادگي او - البته به‎طور كاملا ناقص - پرده برداشته شد: «پدر بزرگ هويدا، ميرزا رضا قناد از بهائيان مخلص و فداكار و مجذوب عباس افندي بود. او به واسطه نزديكي با عباس افندي از غضب مردم مسلمان بيم و هراس داشت و از اقامت در ايران نگران بود، لذا به عكا رفت و مستخدم و نوكر دستگاه عباس افندي شد و به‎لحاظ تعصب و علاقه اي كه به اين فرقه داشت، مورد لطف و محبت خاص او قرار گرفت.» حبيب‎الله عين الملك، - پدر هويدا - اولين فرزند ميرزا رضا قناد بود كه سه سال بعد از ورود كاروان ميرزا حسينعلي نوري - كه بهائيان او را بهاءالله مي دانند در عكا به دنيا آمد و در مكتب بهائيت، رشد و نمو كرد: «عباس افندي، حبيب‎الله خان پسر ميرزا رضا قناد را كه پدر وزير فعلي دارايي بود، مشغول تحصيل كرد و دو سال هم او را به هزينه خود براي ادامه تحصيل به اروپا فرستاد.» از حبيب الله عين‎الملك دو فرزند پسر به نام هاي: اميرعباس و فريدون به جاي ماند كه حاصل ازدواج او با افسرالملوك سرداري بود. نياي پدري افسرالملوك، سرداراني بودند كه در زمان حكومت بر ايروان، در جنگ هاي اول و دوم ايران و روس، دست به خيانت آلودند و موجبات عهدنامه‎هاي گلستان و تركمانچاي را فراهم كردند. پدر بزرگ افسرالملوك، عبدالحسينخان فخرالملك، مشهور به «كُفري» بود كه بعدها لقب ناصرالسلطنه گرفت. عبدالحسين‎خان كفري، پسر محمدحسنخان سردار ايرواني بود كه در عياشي و بي فضلي شهرت داشت. محمدحسنخان اعتمادالسلطنه، درباره او مي نويسد: «يكشنبه ٧ رمضان ١٣٠٢ ق: امروز شاه (ناصرالدين شاه) به سياه‎چال مي‎روند. ديروز به من فرمودند حاضر باشم. صبح سوار شدم و رفتم. در بين راه به ولي‎خان سرتيپ برخوردم. نزديك قلعه به مركب شاه رسيدم. در بين راه وسط دره چند درخت بيد داشت. عبدالحسين خان پسر سردار ملقب به فخرالملك چادر زده بود، شاه فرستاد تحقيق كردند. ابوالحسن خان، پسر خاله فخرالملك رفت و آمد گفت دو سال است كه اين بيدها را خريده، هر سال تابستان اين‎جا مي آيد و الان بچه خوشگلي داشت، شراب خورده ومست بود.»
عبدالحسين خان، در سال ١٣٠٧ ق، پس از آن‎كه مغضوب ناصرالدين شاه واقع و لقب فخرالملكي از او گرفته شد، به اروپا رفت و پس از دو سال اقامت در آن‎جا، به ايران بازگشت. آن‎چه باعث شد تا او، مجددا مقرب ناصرالدين شاه شود، به اين شرح ثبت شده: «٨ شعبان ١٣٠٩ ق: عبدالحسين خان كه فرنگ رفته بود، دو سال قبل مواجبش را قطع نمودند. لقبش را به ابوالحسن خان دادند. آن هم با ملكم (ميرزا ملكم خان ارمني) و ... دست يكي كرده بود هرآن‎چه خواست در روزنامه‎ها نوشت و ديشب با دو زن فرنگي ورود نمود. صبح به توسط وزير اعظم آمد. چند روز ديگر حتما از مشاورين دولت هم خواهد شد. هركس بيشتر خيانت كند، مقرب تر خواهد شد... .
١٧ شعبان ١٣٠٩ ق: عبدالحسين خان فخرالملك سابق لقب ناصرالسلطنه گرفته، تيول خيلي معتبري از بلوكات شيراز با سرداري شمسه مرصع خلعت گرفت. اين عبدالحسين خان به‎قدري در اين مدت دو سه سال فرنگ، به شاه خيانت كرد كه اگر يك وقتي به دست مي آمد، بايد او را قطعه قطعه مي كردند، چون از روسپي هاي فرنگ دو نفر زن همراه آورده و گويا پسند خاطر وزير اعظم مي باشند، تمام تقصيرات او عفو شد...» علت شهرت عبدالحسين خان به «كُفري»، لامذهبي و كثيفي او بود؛ كما اين‎كه علت ارتباط تنگاتنگ او با يحيي خان مشيرالدوله نيز همين مسئله و «قوه جذابيت و قوه هم جنسي» بيان شده است. يحيي خان مشيرالدوله، چهارمين همسر عزت الدوله – خواهر ناصرالدين شاه- بود كه از او صاحب دو فرزند شد؛ يكي حسين خان معتمدالملك و يكي هم افسرالسلطنه. ارتباط عبدالحسين خان با يحيي خان، منجر به ازدواج سليمان خان اديب السلطنه – پسر عبدالحسين خان – با افسرالسلطنه شد.
سليمان خان اديب السلطنه نيز، همچون پدر، داراي مشربي عرفي بود و از ديگر سو، به ميزاني به فرهنگ فرانسويان دل بسته بود، كه هر شب قبل از خواب، فرزندانش را وادار به خواندن سرود فرانسه مي كرد. حاصل ازدواج افسرالسلطنه، با سليمان خان، فرزنداني بود كه يكي از آن‎ها، افسرالملوك بود كه با عين الملك ازدواج كرد و مادر هويدا شد. حال كه عباس ميلاني، از يادداشت تاريخ تولد هويدا در صفحه سفيد پشت قرآن، خبر داده، كاش براي خوانندگان نوشته اش، مشخص مي كرد كه منظور وي از اين «مادر بزرگ» افسرالسلطنه است يا همسر آذربايجاني ميرزا رضا قناد، كه در عكا و در حلقه تشكيلات بهائيت قرار داشت!
* نويسنده كتاب قصه هويدا

*****

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 14 اردیبهشت1389 - ساعت 10:3 |
کد مطلب: 365 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

" شیمعون پرس" یا همان شیمون پرز، دوبار در اسرائیل به نخست وزیری رسید. او یکی از عوامل اصلی و محوری کشتار مسلمانان فلسطینی به ویژه در فاجعه اردوگاههای " صبرا " و " شتیلا " می باشد. او در معرفی " مئیر عزری "  اولین سفیر اسرائیل در ایران ( ۱۳۵۲) ...یکی از سران ...
 دشوار بتوان میان ما اسرائیلیها کسی را یافت که مانند وی از پیچ و خمهای تاریخ و سیاست ایران آگاه باشد... مئیر، هم زبان ایرانیان را خوب می داند، هم با فرهنگ آنان به خوبی آشناست. آنچه ما در آینه می بینیم او در خشت خام می بیند. او با منش و بینش ویژه خویش این هنر را دارد که گروههای گوناگون را از ردههای رنگارنگ گرد خود بیاورد، و چون استادی روان شناس، ریشه یکایک آنها را دریابد تا شاهکاری بیافریند. ۱
مئیر عزری که نام کامل او " ربی مئیر عزری " است در دوم مارس 1۹۲۳ میلادی، ۱۱ اسفند ۱۳۰۲ شمسی از " صیون " و " خانم حنا " در محلة یهودیان شهر اصفهان، به دنیا آمد. پدرش از نخستین شاگردان مدرسه " آلیانس " بود، که توسط یهودیان فرانسوی، در اصفهان برپا شده بود. او هنگام تولد مئیر، کارمند ادارة مالیه دارایی  اصفهان بود. صیون که تربیت شده دستگاههای اطلاعاتی انگلستان بود، به مقتضای مأموریت، پس از چندی ادارة مالیه را رها کرد و معلمی فرزندان فرمانده بریگارد قزاق را در اصفهان برعهده گرفت و پس از مدتی، به دانشکده افسری رفت و درجه سلطانی سروانی گرفت و به همکاری با فرانسویاندر ژاندارمری پرداخت. او زمانی هم مترجم " آرمیتاژ اسمیت " نماینده انگلستان در وزارت اقتصاد شد. او که از زمان حضور آرمیتاژ در میان بختیاریها در خصوص مسئله نفت، با وی دوستی کرده بود، مصطفی فاتح، همکلاس و همکار دیرینش را به انگلیسیها معرفی کرد.
مئیر عزری در این باره می نویسد:
پدرم، شادروان فاتح را با سر سیدنی (آرمیتاژ) و مستر فلی آشنا کرده بود و این آشناییها در داد و ستدهای نفتی میان ایران و اسرائیل، سرانجام سودمند افتاد. 2
پدر مئیر عزری که چون دیگر هم کیشان خود، در کار عتیقه جات و خروج آن از کشور فعالیت داشت و از این رهگذر سرمایهایی نیز به هم زده بود، پس از پایان مأموریت هایش دراصفهان، و هم زمان با خاتمه جنگ جهانی دوم به تهران آمد و پس از چندی، در حدود ۹ - ۱۳۲۸، به سرزمین اشغالی فلسطین مهاجرت کرد و در آنجا ماندگار شد.
مئیر عزری که در چنین خانواده ا ی، پرورش یافته بود، با تحصیل در دبیرستانهای " آلیانس " یهودی  فرانسوی و " ادب " انگلیسی در ۱۳۲۲ دیپلم گرفت و از همان زمان به ترغیب و تشویق یهودیان برای مهاجرت به سرزمین اشغالی فلسطین پرداخت. وی در خصوص انگیزه این فعالیتها می گوید: «رشته نیرومند صیون دوستی، در اندرونم مانند هر یهودی دیگری از پیشینیانم آغازیده، در خانواده ام پرورش یافته و شیره جانم شده بود.» ۳
مئیر عزری نیز پس از مهاجرت خانواده اش به اسرائیل، به آنها ملحق شد و چندی در فعالیتهای مختلف حزبی و غیرحزبی مشغول بود. با تثبیت قدرت حکومت پهلوی و جا به جایی آمریکا و انگلیس، به ایران بازگشت، تا با بهره گیری از شناخت گسترده اش نسبت به فرهنگ و آداب و رسوم مردم ایران به مأموریتهای پنهانی خویش مشغول گردد. مئیر عزری از سال ۱۳۳۷تا ۱۳۵۲ در ایران، هر آنچه خواست، کرد و پس از آن به اسرائیل بازگشت تا ضمن فعالیتهای متعددش، در وزارت دارایی، مشاور ویژة مسائل نفتی با ایران باشد.
مئیرعزری، پس از پیروزی انقلاب اسلامی یادداشتهای خود را از فعالیتهای دوران حضورش درایران منتشر کرد و در طلیعة آن نوشت:
ناچارم از گشودن پاره ا ی نکته ها چشم بپوشم، زیرا گمان می کنم زمان برخی فاش گوییها هنوز فرا نرسیده است. دیگر اینکه برخی دستگاههای دولتی و دستگاههای امور امنیتی[اسرائیل] بهتر می بینند بر پاره ای رویدادها، سرپوش نهند که به ناچار بخشهای ارزشمندی از این نوشته، خود به خود ناگفته می ماند.۴
ربی مئیر عزری در بخش بیست و پنجم یادداشتهایش به موضوع «بهاییها و اسرائیل» می پردازد.
از آنجا که این فرقه یکی از بازوان اصلی صهیونیست در ایران بوده است، عزری با سرپوش نهادن به بسیاری از مسائل، ضمن جانبداری از این فرقه، به برخی ارتباطات دوجانبه نیز اشاراتی دارد که جالب توجه است:
ایران زادگاه کیش بهائیت است که چند میلیون تن در جهان پیرو دارد[!] میرزا علی محمد، پیشوای این کیش در سال ۱۸۴۴ میلادی در شهر شیراز چشم به جهان گشود و پیروانش او را باب (دروازه) نامیدند. شیعیان آنان را بی دین (کافر) می خوانند، همان گونه که میسیحیان، یحیی تعمید دهنده را بشارت دهندة آمدن عیسی مسیح می نامند، باب نیز خود را دروازه ا ی برای آمدن پیامبری رهاننده می دانست که با بینش شیعه همسو نبود، به همین انگیزه او را در سال ۱۸۵۰ دستگیر و در سن ۳۱ سالگی در تبریز از دارش آویختند. در سال ۱۸۶۳ یکی از پیروان وفادار باب به نام بهاءالله با پشتیبانی گروههایی از مردم و چندی از پیشوایان شیعه گفت: « من همانم که باب گفته بود، آمده ام تا جهان را از زشتی برهانم و... » چنین پیشگویهایی را پیشوایان شیعه با داستان امام دوزاده ام ناهماهنگ انگاشتند و از ناصرالدین شاه خواستند فتنة تازه را هر چه زودتر خاموش کند. بهاءالله دستگیر و پس از رنجهای فراوان همراه گروهی از پیروان وفادارش به خاک امپراتوری عثمانی تبعید شد.
سران سنی عثمانی نیز نگرش چندان خوشی به وی نداشتند، پس از سرگردانیهای آزارنده در بغداد و ادرنه (آدریانوپول) و استامبول، بهاءالله و پیروانش ناچار در شهر عکا، نزدیکی مئیر عزری حیفا جای گرفتند. بهاءالله پس از چندی درگذشت و در باغ زیبای ایرانی به خاک سپرده شد که امروز یکی از بزرگترین نیایشگاههای بهائیان است. عباس افندی (عبدالبها) جانشین بهاءالله توانست با خردمندی و دانش سازماندهی بینش بهاییت را جهانگیر نماید و یکی از بزرگترین نمایندگی هایش را در شیکاگو برپا سازد. عبدالبها در سال ۱۹۲۱ درگذشت و پیروانش آرامگاه زیبایی در بلندیهای کرمل حیفا برایش ساختند. شوقی افندی به جانشینی وی نشست و سپس گروه نه تنی از برجستگان کیش بهایی به رهبری این کیش برگزیده
شدند، که " بیت العدل اعظم " است و تاکنون نیز همان گونه مانده است.
چنانچه از چکیدة بالا دریافتیم، کیش بهایی زندگی ۱۵۰ ساله ای دارد که در همین دورة کوتاه، گروههای بی شماری از پیروانش را در درگیریهای ریز و درشت از دست داده است.
دشمنان این مردم، خانه ها و دفترهایشان را چپاول کرده، زنان و فرزندانشان را ربوده و نیایش گاهایشان را که «محفل» خوانده می شود در ایران و دیگر کشورهای مسلمان به آتش کشیده اند. بنابراین پیروان کیش بهایی چارها ی نداشته اند جز اینکه سالهای سال خاموشی بگزینند، پنهان گردند و هرزگاه باور خود را نادیده بگیرند. گفتنی اینکه در فرود و فراز همین دوره، هرگاه کیش مداران، نیرومند بوده اند رنج و سیاه روزی، زندگی بهاییان را درنوردیده و هنگامی که دستگاهی آزاده بر کشور فرمان رانده، بهائیان توانسته اند درسازندگیهای کشور همپای دیگر شهروندان بکوشند و نوآفرینیهایی پدید بیاورند.
چندی از پیشوایان شیعه در ماه می سال ۱۹۵۵ [اردیبهشت ۱۳۳۴ ] سخنانی موج آفرین از بهائیان به زبان آوردند و پیروان خشمگین خود را به کوچه ها و خیابانهای شهرها ریختند تا رنج کهنه را در سر گروه دردآشنای بهائی به یادشان بیاورند. سرلشکر باتمان قلیچ، فرماندهی نیروهای انتظامی در تهران، برای پیشگیری از اوجگیری درگیریها، گروهی از سربازان را به نام یاری به مردم به میدان فرستاد، ولی آنها خانة مقدس بهائیان، حظیر↕ا لقدس را،  فروریختند تا آرامش به شهر تهران بازگشت. چهار روز پس از این رویداد، شاه چندی از پیشوایان شیعه را به دربار فراخواند و به آنها گفت: هم ا کنون که دستور دادم جلو بهائیها را بگیرند و مرکزشان را خراب کنند، شما هم از این پس سکوت کنید تا به نام ایران در جهان توهین نشود. روز هفدهم ماه می ۱۹۶۱ [ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۴۰ ] نخست وزیر، اسدالله علم، در پارلمان گفت که به استانداران و فرمانداران دستور داد دکانهایی را که برای تبلیغ بهائیت باز کرده اند، ببندند.
بهاییان در گوشه و کنار هنوز محافل خود را داشتند و با بخششهایی به نیازمندان می توانستند گروهی را به سوی خود بکشانند. آنها در دهه های پیشین توانستند بسیاری از خانواده های یهودی را در همدان و کاشان به آئین خویش بخوانند. یکی از یهودیانی که با گرایش به بهائیت به آب و نانی رسید و نامی برای خود ساخت، ثابت پاسال همدانی بود که در کشاکش جنگ جهانی دوم راننده ساده ای بیش نبود و توانست در دورة کوتاهی یکی از توانگران کشور گردد. با همه دشواریهای ریز و درشت و دست و پاگیر، روشهای گسترش کیش بهایی، رفته رفته رو به پیشرفت بود و هر روز با شیوه هایی کاراتر از میان لایه های گوناگون مردم ایران یارگیری می کرد.
آمارهای پیروان این کیش که روزی از دهها هزار سخن می گفتند، امروز گویای صدها هزار بود و هرزگاه شنیده می شد افزون بر میلیونها شده ا ند[!] آزادی در بده بستانهای کیش مدارانه و برپایی انجمنها (اجازه قانونی تبلیغات مذهبی) و یاری به نیازمندان (ایجاد صندوقهای تعاونی) به ویژه برای جوانانی که برای گزینش همسر و برپایی خانواده، دشواریهای مالی داشتند، ابزاری کارساز بودند. پشتیبانیهای سازمان یافته گروهی در ورود به دستگاههای دولتی و بالا کشیدن دیگر همکیشان، راه را برای یارگیریهای بیشتری باز می کرد. بسیار شنیده شده بودند که هویدا و برخی از سران لشکری و کشوری در دولت به کیش بهائی پیوسته اند.
هویدا بارها این داستان را نادرست و ساختگی خوانده و برای اثبات گفته هایش به مکه رفت. در این سفر هویدا مانند دیگران، همه کارهایی را که کیش مداران در این شهر انجام می دهند، به نیکی انجام داد. ولی فراموش نکنیم که چند تن از بستگانش در عکا و حیفا زندگی می کردند و در بخشهای پیشین گفتم، در دوره ای که وزیر دارایی بود، روزی از من خواست برای گشایش پاره ای دشواریهای آنان در اسرائیل یاری اش بدهم. یکی دیگر از سرشناسان کیش بهایی، سرلشکر دکتر ایادی، پزشک ویژه شاه بود. ایادی افسری خوش نام بود و به چشم و گوش شاه می مانست. او بهداری ارتش و بیمارستانها، اداره خرید دارو و ابزار پزشکی برای یگانهای ارتش را سرپرستی می کرد و با همه توان به هم کیشانش یاری می داد.
پروانه ورود داروهای خریداری شده از کشورهای بیگانه که باید به بازارهای ایران می رسید، در کمیته ای در وزارت بهداری، که از گروهی پزشکان و کارشناسان کارکشته برپا شده بود، ارزیابی می شد. دکتر ایادی یکی از کارشناسان این کمیته بود. روزی به دیدارش رفتم تا در زمینه برگزاری کنگره داروسازان ارتشها که باید روز بیست و پنجم آوریل ۱۹۶۰ [ ۵ اردیبهشت۱۳۳۹ ] در تهران انجام می شد و دربارة سرهنگ دوم " ایسرائل ماهاریک "، که فرماندهی گروه اسرائیلی را داشت با وی گفت و گو کنم. گو اینکه ایادی از برخی موش دوانیهای نمایندگان کشورهای تازی در واکنش به بودن نمایندة اسرائیل در کنگره آگاه بود، ولی دلاورانه و با خوشرویی سرهنگ ماهاریک را در این کنگره پذیرفت. یکی از ویژگیهایی که ایادی را نزد همه یگانه ساخته بود، وفاداری و سرسپردگی او به شاه بود. کسی باور نمی کرد او از شاه درخواستی بکند و پذیرفته نشود. شاید همین پیوند ایادی با شاه بود که هرگاه سران کشور با شاه به نکتة دشواری برمی خوردند، دست به دامن ایادی می شدند و او می توانست گره گشایی کند. ایادی به یهودیان مهری ناگسستنی داشت و آنها را مردمی درددیده و شایستة بی پیرایه ترین یاری ها می دانست. افزون بر آن ارزنده ترین و والاترین نیایشگاههای بهائیان در کشور اسرائیل بود و این پدیده روشنتر از آفتاب را ایادی نمی توانست نادیده بگیرد.
روزی در میانه های سال ۱۹۶۲ [ ۱۳۴۱ ]، نخست وزیر علم، در دیداری با " تدی کولک "، شهردار اورشلیم، در تهران پیشنهاد او را پذیرفت و مهدی شیبانی را به سرپرستی دستگاه جهانگردی کشور برگزید. همسر شیبانی دختر سناتور نمازی از دوستان نزدیک ایادی بود.
در یکی از دیدارهای خانوادگی شیبانی، کنار ایادی نشسته بودم و پیرامون همکاریهای کارشناسان اسرائیلی با زمینه های سرپرستی او گفت و گو می کردم. چند روز پس از همان دیدار بود که ایادی کارشناسان ما را به ایران فراخواند و با آنها پیمان بست تا میوه، مرغ و تخم مرغ ارتش را فراهم کنند و برای ارتش مرغداری و دهکده های نمونه بسازند. و ایادی به بازرگانان و کارشناسان اسرائیلی یاری داد تا میوة ارتش ایران را فراهم آورند و برای یگانهای گوناگون مرغداری و دهکده های نمونة کشاورزی بسازند.
یکی از روزهایی که سران بهائی در ایران بر آن شده بودند تا پیروانشان از نیایشگاههایشان در اسرائیل بازدید کنند، سرلشکر ایادی از من خواست، از میان بردن دشواریهای دریافت روادیدهای همگانی نه روز[ه] برای بهائیان را بررسی کنم (یک ویزا برای هر نود تن دیدارکننده).
شماره نه و نوزده در فرهنگ کیش بهایی نشانه های آسمانی است. بهائیان در روش گاهشماریشان(تاریخ) ماه را نوزده روز و سال را نوزده ماه می شمارند. با دریافت روادیدهای همگانی، نه تنها دیدارکنندگان هزینة کمتری می پرداختند و از رفت و آمدهای بسیاری کاسته می شد، که گروههای بازدید کننده نیز فزونی می یافت. درخواست سرلشکر ایادی را با وزارت [امور] خارجه اسرائیل در میان نهادم و روش پیشنهادی را به آگاهی اش رساندم. کمی دشوار بود ولی چاره ای نبود. مسئول کمیته اجرایی امور بهائیان در ایران به هر ویزای همگانی باید نامه ای الصاق می کرد و ضمن نامه تعهد می نمود که مسئولیت همه آسیبهای احتمالی زیارت کننده را از نخستین روزی که به اسرائیل وارد می شود تا روزی که از این کشور خارج می شود به عهده می گیرد. پس از آنکه ریزه کاریهای امنیتی و نیاز به چنین روشی را برای چنان رویدادهایی برای تیمسار ایادی و چند تن از همکیشانش روشن کردم، آن را پذیرفتتند و سالها از همین شیوه پیروی کردیم و هرگز به هیچ گونه گرفتاری برنخوردیم. در سایة دوستی با ایادی، با گروهی از سرشناسان کشور آشنا شدم که هرگز باور نمی کردم پیرو کیش بهائی باشند. بسیاری از آنها در باور خود چون سنگ خارا بودند، ولی به خوبی می توانستند در برابر دیگران باور خود را پنهان نمایند. آنها همه دریافته بودند که در برابر من نیازی به پنهانکاری ندارند. روزی ایادی مرا برای چاشت به خانه اش فراخواند. می خواست از رازی شگفت برایم سخن بگوید که گفت و گو در این زمینه شایستة نشستهای اداری نبود. خوش و بشهای گرم پایان یافت و سرانجام با چهرها ی افسرده افزود: حضرت بهاءالله در یکی از بازدیدهایشان از شیراز به دست مبارک خویش بوتة نهال نارنجی در خانه محل سکونتشان کاشته اند که تا دو سال پیش درخت سرسبزی بود. ولی شوربختانه از چندی پیش به این طرف درخت بیمار شده و به تدریج برگهایش می خشکند. شنیدیم که ژاپنیها در شناسایی درختهای مرکبات بویژه نارنج بهترین کارشناسان دنیا هستند، که دو نفر از بهترین کارشناسان ژاپنی آمدند و چهار ماه درخت را معاینه کردند و نتوانستند راه حلی برایش پیدا کنند. هیچ کس نمی تواند بفهمد چرا درختی که به دستهای مبارک حضرتشان کاشته شده، باید بخشکد.
پیشنهاد من بر پایه فروش خانه و فراموش کردن داستان، تیمسار ایادی را ناخرسند و پریشان کرد. با دستپاچگی از من خواست هر چه زودتر برای زنده کردن درخت نیمه مرده کاری بکنم. داستان را با کارشناسان کشاورزی در اسرائیل در میان نهادم. آنها پیش از همه چیز از اینکه ژاپنیها نتوانسته اند بیماری درخت را دریابند، شگفت زده شده بودند. روزی همراه عزرا دانین و دو تن از کارشناسان وزارت کشاورزی برای بازدید درخت به شیراز رفتیم.
آنها پس از بازبینیهای نخستین دریافتند که ریشه های درخت در زیر زمین جایی به رگه های گچ، سنگ یا نمک برخورده و ریشه ها فرسوده شده اند. گرداگرد درخت را به آرامی شکافتند، گمانشان درست از کار درآمد. رگه های سنگ و گچ را چند متر کندند و با خاک شایسته پرکردند. چیزی نگذشت که درخت حضرت بهاءالله جانی تازه گرفت و شادی را به چشمان ایادی و دوستانش بازگرداند. نه تن [از] سران کمیته رهبری بهائیان در ایران مرا برای مراسم زیارت درخت به شیراز فراخواندند. از خرسندی چنان می نمودند که گویی خداوند دنیا را به آنان ارمغان داشته است.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 12 اردیبهشت1389 - ساعت 10:4 |
کد مطلب: 364 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

در حرکتی مشکوک عمادالدین باقی در سایه تحولات وزارت آموزش و پرورش و وزارت ارشاد دولت آقای خاتمی موفق شد به عنوان نویسنده تاریخ معاصر، قسمت مربوط به «فرقه سازی استعمار» که تاریخچه بابیت در نیم ستون بود را حذف کند...
  

در مجموع با توجه به جهت گیری ها و نوع برخوردها می توان آمریکا، آلمان، اتحادیه اروپا، سوئد، استرالیا، سوئیس، کانادا و انگلیس را به عنوان حامیان اصلی بهائیان معرفی کرد و اتریش را پایگاه بهائیان دانست. علاوه بر اینها رادیو بی بی سی، رادیو فرانسه، رادیو آمریکا، رادیو اسرائیل نیز با تمام امکانات در اختیار این فرقه صهیونیستی هستند و سعی می کنند این فرقه ضاله در رسانه ها به عنوان یک مذهب معرفی شود.
آمریکا بهائیت را یک «دین» نام می نهد، آن هم یک دین جهانی! و برای جا انداختن این طرز تفکر به همراه کشورهای اروپایی اقدام به چاپ تمبرهایی با عنوان معرفی ادیان الهی کرد که یکی از آنها معرفی بهائیت به عنوان دین بود.
همچنین وقتی بعضی از ایرانیان به صورت غیر قانونی و به منظور یافتن کار یا ادامه تحصیل و یا زندگی در اروپا و آمریکا به کشور ترکیه و یا پاکستان می روند و از آنجا برای گرفتن اجازه اقامت و یا مسافرت به آمریکا به نمایندگی آمریکا در پاکستان و ترکیه مراجعه می کنند، به صراحت به آنان اعلام می شود که در صورتی اجازه مسافرت یا اقامت برای شما صادر می شود که از دین اسلام روی برگردانید و بهایی شوید و گواهی رسمی از مرکز بهائیان پاکستان و ترکیه ارائه کنید!(191)
ردپای بهائیان را در دولت آمریکا نیز به وضوح می توان مشاهده کرد. فیروز کاظم زاده دبیر اجرایی محفل ملی بهائیان - که در سال 1924 در مسکو از پدری ایرانی، متولد شد - در سال 1994 به آمریکا رفت و در پست هایی مانند مشاور دولت آمریکا و استاد دانشگاه های «هاروارد» و «ییل» مشغول به کار شد. او استاد امور شوروی سابق و اروپای شرقی در دانشگاه ییل آمریکا بود.
پس از فروپاشی نظام کمونیستی شوروی، کشورهای تازه استقلال یافته و همچنین دیگر کشورهایی که نظامشان کمونیستی بود به عنوان بهترین طعمه برای استکبار مطرح شدند. مردم این کشورها که سال ها در اختناق به سر برده بودند و هنوز زمینه های مذهبی خود را داشتند با برآمدن هر ندا و صدایی در مورد مذهب به آن جذب می شدند و این بهترین فرصت برای انحراف مردم ستمدیده بود. آمریکا، انگلیس و. . . با پول های بادآورده حاصل از غارت سرمایه های دیگر کشورها و اغلب مسلمانان، در همه جا شروع به تبلیغ وهابیت و بهائیت نمودند که از آن جمله می توان به آذربایجان، قرقیزستان، تاجیکستان و آلبانی، اشاره کرد. آنها با فرستادن میسیونرهای بهایی و پخش پول، کتاب، بورس تحصیلی و. . . میان مردم و خریدن برخی مسؤولان بلندپایه و نشریات خائن آنان توانستند بخشی از اهداف فرقه ضاله را در آنجا ترویج کنند و عده ای از مردم آنجا را از اسلام حقیقی دور نگه دارند.
آنها در آلبانی با تدوین کتب درسی جدید ملی در زمینه تربیت اجتماعی و اخلاقی که با نفوذ متخصصین مؤسسه «امور توسعه و تربیت بین المللی»(192) به عنوان مشاور در مؤسسه تحقیقات نظارت آموزشگاهی آلبانی همراه، است سعی در تغییر و تحول در روحیات آلبانیایی ها دارند و به همین منظور مجله ای برای کودکان 3 تا 7 سال چاپ کردند. کاری گریلو، رئیس مؤسسه نظارت آموزشگاهی آلبانی، می گوید:
«مؤسسه در پی تلاشی است که چگونه اصول بهائیت در چهارچوب برنامه کاری جدید تربیت اخلاقی ملی گنجانده شود. »(193)
فرزام اربابی کارشناس مؤسسه امور توسعه و تربیت بین المللی نیز می گوید:
«معلمین و تحصیلکرده های کشور آلبانی که در سمینارهای مؤسسه امور توسعه و تربیت بین المللی شرکت جسته بودند به طور کاملاً آشکار در ارتباط با اهمیت گنجاندن بعضی از اصول اخلاقی دین بهایی در هر گونه برنامه اخلاقی آموزشی مردم آلبانی صحبت به میان می آوردند. »(194)
فعالیت های خارج از اصول اعضای فرقه ضاله بهائیت در قزاقستان نیز به حدی بود که اسقف اعظم شهر آلماتی از فعالیت بهائیان تحت حمایت رژیم صهیونیستی که در این کشورها سفارتخانه ای فعال دارند نگران شد و در مصاحبه ای گفت:
«فرقه های مشکوک خیلی ثروتمند هستند، با اهدای وسایل زندگی، ماشین و خانه به هوادارانشان افکار خود را تبلیغ می کنند. آنها روی گرداندن از والدین، پایبندی به سازمان و حتی فداکردن خود برای سازمان را تبلیغ می کنند. »(195)
بهائیان که سال ها مشرق الاذکارشان در عشق آباد ترکمنستان توسط کمونیست ها به موزه تبدیل شده بود، پس از فروپاشی شوروی، مجدداً مشرق الاذکار را بازگشایی کردند و با نفوذ بهائیان معروفی چون احسان یارشاطر در دولت به فعالیت های تخریبی خود ادامه می دهند. احسان یارشاطر به عنوان مشاور فرهنگی رئیس جمهور ترکمنستان در این کشور فعالیت می کند(196) و این در حالی است که رئیس بزرگترین کتابخانه این کشور نیز بهایی است. (197)
بهائیان گریخته از ایران با حربه پول سعی در جذب و جلب و سازماندهی یک جبهه مخالف علیه جمهوری اسلامی را دارند. آنها از طریق دادن وام، کمک برای گرفتن پناهندگی و دیگر تمهیدات سعی در جذب برخی از عناصر ساده اندیش دارند. آنان شبکه های خبری، ماهواره ای وابسته به صهیونیسم را دراختیار گرفته اند و به زعم خود می کوشند تا از بهائیان یک چهره مظلوم که در جمهوری اسلامی مورد آزار و تعدی هستند، ارائه کنند.
و البته ناگفته نماند که طی سال های 84-1375 به مدد سیاست تسامح و تساهل و تغافل مسئولان ذی ربط جمهوری اسلامی ایران، حتی در تاریخ نگاری برای دانش آموزان کشور نیز دست کاری شد. به طوری که در حرکتی مشکوک عمادالدین باقی در سایه تحولات وزارت آموزش و پرورش و وزارت ارشاد دولت آقای خاتمی موفق شد به عنوان نویسنده تاریخ معاصر، قسمت مربوط به «فرقه سازی استعمار» که تاریخچه بابیت در نیم ستون بود را حذف کند. البته تحریف وقایع تاریخی بخش مهمی از حیات این فرقه استعماری را تشکیل می دهد، به عنوان مثال در تاریخ نگاری دوران احمدشاه و پهلوی درباره نقش مثبت میرزانصراله خان بهشتی(ملک المتکلمین) و سیدجمال واعظ (پدر محمدعلی جمالزاده) در انقلاب مشروطه اغراق فراوان صورت گرفته و این در حالی است که این دو شخصیت ازلی نقشی کاملاً مخرب و منفی داشتند. درباره این دو، به عنوان سخنگویان و وعاظ انقلابی مشروطه، تبلیغات و بزرگنمایی فراوان صورت گرفته در حالی که نسل کتابخوان ما حتی نامی از حاج شیخ محمد واعظ سلطان المحققین و حاج شیخ مهدی سلطان المتکلمین، دو واعظ بزرگ و انقلابی و بسیار مؤثر دوران مشروطه و مورد اعتماد مراجع عتبات، نشنیده است و متأسفانه در تواریخ مشروطه حتی برخی از نطق های سلطان المتکلمین به نام ملک المتکلمین بابی ثبت شده است.
همچنین در سررسید سالنامه زنان که از سوی «دفتر نشر و توسعه» تهران به کوشش نوشین احمدی خراسانی در سال 1380 به چاپ رسید، بیوگرافی مختصر طاهره قره العین و رستمه از سران شورش بابی ها در 1299 قمری و برخی دیگر از زنان فرقه ضاله بهایی کارگزار رژیم طاغوت درج و چاپ شده و سعی شده است برای این افراد در کنار سایر زنان برجسته ادیب و هنرمند وجهه ای ملی و بین المللی کسب شود. (198)
از دیگر فعالیت های بهائیان که در دوران تساهل و تغافل فرهنگی و سیاسی در جمهوری اسلامی ایران صورت گرفت، مصاحبه کریستین امانپور(199) - خبرنگار جاسوس و بهایی زاده - با آقای محمد خاتمی رئیس جمهور وقت و مطرح کردن فریدون فروغی مبتذل خوان و ترانه سرای بهایی در قالب انتشار کتب و کاست های او بوده است.
و در سایه همین دیدگاه فرهنگی بیمار دوران تساهل، گروه هنری تریون وابسته به بهائیان از یازدهم تا چهاردهم آبان 1379 در محل تالار سوره اصفهان متعلق به حوزه هنری اقدام به برگزاری کنسرت کردند. (200)
من به این دلیل که در خارج از کشور اقامت طولانی نداشته ام، از جزئیات و چگونگی فعالیت بهائیان علیه جمهوری اسلامی اطلاع کافی ندارم. به همین سبب شایسته است تا ایرانیان مسلمان خارج از کشور تجارب و اطلاعات خود در این مورد را به رشته تحریر درآورند و مردم را از عملکرد خائنانه آنها آگاه کنند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
191- روزنامه جمهوری اسلامی، مورخه 1382.12.25، ص .12
192- هر دو مؤسسه «امور توسعه و تربیت بین المللی» دیناچ سوئیس و آکادمی کاندج با حمایت مالی و مدیریت اجرایی بهایی اداره می شود. ایرج آیمن رئیس مؤسسه امور توسعه و تربیت بین المللی است و فرزام ارباب کارشناس مؤسسه و پرن ورای کلمانی بازرس کل آموزش پیش دبستانی، در تأسیس مؤسسه نقش کلیدی ایفا کرده اند.
193- فعالیت بهائیان در کشور آلبانی، ترجمه دکتر مهدی کافی، بی تا، بی نا.
194 -همان.
195- خبرگزاری ج. ا. ا، بولتن «ایران در رسانه های بیگانه»، ش 299، مورخه .1374.10.23
196- حامیان شیطان، پیشینه عملکرد بهائیت و تکاپوی آن در جهان معاصر برضد اسلام و ایران، بی نا، 1384، ص .12
197- همان.
198- خبرنامه داخلی، شماره .3363د، مورخه .1380.3.16
199 -کریستین امانپور، خبرنگار شبکه تلویزیونی «سی. ان. ان» آمریکا، یک بهایی است. پدرش که از اهالی منطقه سروستان فارس بود به «کاپیتان امانپور» شهرت داشت. براساس گزارش خبرگزاری فارس به نقل از عبدا لله شهبازی، محقق و مورخ تاریخ معاصر، پدر کریستین در زمان رضاخان، با بهره گیری از نفوذ دوستان و آشنایان خود به استخدام دولت در می آید. در دوران جنگ جهانی دوم به دلیل قحطی و کمبود شدید غله، مأمور خرید گندم از کشاورزان می گردد. براساس مدارک موجود، او در این مأموریت با صداقت عمل نمی کند و با دریافت رشوه به برخی از گندمکاران اجازه می دهد تا گندم خود را احتکار کنند و در بازار آزاد به چند برابر قیمت به فروش برسانند. کاپیتان امانپور بزودی واز رهگذر دریافت همین رشوه ها ثروت فراوانی به چنگ می آورد و با بخشی از آن یکی از تپه های واقع در حوالی خیابان فرشته به نام «امانیه» را خریداری می کند، اما بزودی رشوه گیری وی افشا می شود و او با کیفرخواست صادره روانه زندان می گردد. اما مدت زیادی در زندان نمی ماند و به مدد بهائیان با نفوذ از زندان رهایی می یابد و به خارج از کشور می رود و در کشور مصر سکنی می گزیند و به جاسوسی برای رژیم اشغالگر قدس می پردازد. کاپیتان امانپور که قبل از خروج از ایران همسرش را طلاق داده بود در خارج از کشور با یک زن انگلیسی ازدواج می کند که «کریستین» و یک دختر دیگر به نام «لیزی» محصول این ازدواج هستند. «لیزی» خواهر کریستین امانپور به کار تهیه کنندگی فیلم اشتغال دارد و با شبکه جهانی تلویزیونی انگلیس همکاری می کند. «لیزی» پس از مدتی تصمیم به تحصیلات دانشگاهی گرفت و در دانشگاه «رودآیلند» آمریکا ثبت نام کرد، اما بزودی پشیمان شد، ولی چون شهریه دانشگاه را پرداخت کرده بود و نمی توانست آن را پس بگیرد، خواهر خود کریستین امانپور را به جای خود به این دانشگاه فرستاد. کریستین امانپور در آمریکا به روزنامه نگاری روی آورد و در سال 1983 به عنوان خبرنگار شبکه خبری تلویزیون «سی. ان. ان» استخدام شد. وی در زمان جنگ بوسنی به این سرزمین رفت و از صحنه های نبرد گزارش های زنده ای برای تماشاگران این تلویزیون ارسال داشت. همین امر موجب شهرت کریستین امانپور شد. او در سال 1998 با جیمز روبین سخنگوی وقت وزارت امور خارجه آمریکا ازدواج کرد.
200- بولتن اخبار روزانه، ش .3264د، مورخه 6.1379.9.
    

به قلم: احمد اللهیاری

*****

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 12 اردیبهشت1389 - ساعت 9:57 |
کد مطلب: 362 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

نوشتاري كه در پيش رو داريد، تلاشي است گرچه ناچيز و مختصر در تنظيم و گردآوري نظرات مسوولين طراز اول جمهوري اسلامي ايران در افشاء يكي از خطوط مهم انحرافي در جامعه اسلامي‌مان، خطي كه به مقتضاي زمان هدف‌هاي گروهي و غيراسلامي خويش را با ماسك اسلامي و در پوشش دفاع از مهدويت اعمال ...

در اين مجموعه سعي بر آن است بدون اظهار نظر شخصي يا گروهي نظرات و ديدگاه‌هاي مسوولين و شخصيت‌هاي علمي و سياسي جمهوري اسلامي ايران در مورد «انجمن حجتيه» و خطوط انحرافي آن مطرح و در معرض قضاوت وجدان‌هاي بيدار قرار گيرد.

اهميت افشاء چنين جريان خطرناكي كه با شعار تمسك به قرآن و روش ائمه اطهار (ع) به ميدان آمده است بسيار زياد و مقابله با آن مشكل است چرا كه خطر اين قبيل جريانات فكري كه متمسك به فرهنگ اسلامي بوده و در زير پوشش دفاع از حضرت ولي عصر امام زمان (عج) فعاليت مي‌كنند بسيار فراوان‌تر از خطر گروهك‌ها و دستجات الحادي است و براي مقابله آنان نخست بايد به شناخت دقيق خطوط كلي اين جريان و سپس به افشاء و مقابله فرهنگي با آن پرداخت.

اين مجموعه مختصر هديه اي است ناقابل و هشدار و تذكاري است به امت شهيدپرور ايران تا با اطلاع از نظرات رهبران جمهوري اسلامي ايران به مقابله فكري با جريان خطرناك انجمن حجتيه كه به دروغ متوسل به شعائر اسلامي است برخيزد و با عزم راسخ و آگاهي نافذ و تمسك به حبل الهي، تثبيت‌كننده خط امام در جامعه اسلامي ايران باشد، انشاءالله.

 

عمده كردن بهائيت از سوي انجمن حجتيه

جريان ديگري كه ظهور كرده بود و مسأله آخرين بود همين انجمن حجتيه بود. گروهي سال‌ها پيش به فكر افتادند كه مبارزه با بهايي‌ها بكنند و انجمن را تشكيل دادند و كارشان اين بود كه بهايي‌ها را شناسايي مي‌كردند و در جلسات‌شان مي‌رفتند و اين ها را محكوم مي‌كردند و جلوي جذب شدن مسلمان‌ها را به آنها مي‌گرفتند، به طور كلي مبارزه با بهائيت.

رژيم از اينگونه كارها خوشش مي‌آمد چون اين كارها خيلي به رژيم برخورد نمي‌كرد و يك مقدار از نيروها را مشغول مي‌كرد، لذا اين كارها را حمايت مي‌كرد.

آنها هم براي اينكه كارشان را بتوانند بكنند به افرادشان دستور داده بودند كه در كارهاي سياسي دخالت نكنند و مبارزه را ممنوع كرده بودند و معتقد بودند كه اين مبارزه به جايي نمي‌رسد و آخر اين مي‌شود كه نيروهاي مذهبي از متن جامعه كنار بمانند و مي‌گفتند اين طور باشيد چون رژيم هم مزاحمشان نبود. اين ها كلاس‌هايي داشتند و بچه مسلمان‌ها جمع مي‌شدند آن جا و دوره اصول عقايد به اين ها ياد مي‌دادند و يك سري تعليمات به اين ها مي‌دادند و مجهزشان هم مي‌كردند عليه بهائيت.

در سراسر كشور هم شبكه اينها باز شده بود، مزاحمتي هم نداشتند اما چون مبارزه را قبول نداشتند و يك سري از نيروهاي مبارز را جذب مي‌كردند ما با اينها مخالف بوديم.

بزر‌گ‌ترين خاصيت اين ها براي رژيم اين بود كه اين ها نيروها را جذب مي‌كنند و يك كاري هم به نيروها مي‌دهند، جوان مي‌بيند در يك دوره‌اي كه در آنجا رفته چيز ياد گرفته مشكلي هم نديده، مبارزه با بهائيت هم كه چيز خوبي بوده، فكر مي‌كرد چيز ياد گرفته، كار هم كرده و از طرفي نقطه مقابلش را مي‌ديد كه فلان دانشجو مثلاً رفته زندان و بيرون آمده و هيچ چيز هم ندارد و از درس هم افتاده خلاصه براي خودشان جاذبه‌اي داشت و ما روي اين جهت بيشتر بدي مي‌ديديم.

ميدان مبارزه خالي مي‌شد. ما فكر مي‌كرديم كار اصلي‌مان الان بايد مبارزه با رژيم باشد مسأله مهم ما پيش از پيروزي اين بود كه چرا اين ها به مسأله جنايات رژيم بي‌تفاوت‌اند؟ ما مي‌گفتيم خوب اين كه رژيم به شما اجازه مي‌دهد مبارزه كنيد (مبارزه با بهائيت) اين سرگرمي است والا خود رژيم بهائي‌ها را دارد تقويت مي‌كند. آن موقع وزير جنگ بهائي بود، پزشك مخصوص شاه بهائي بود، پست‌هاي حساس را به بهائي‌ها مي‌دادند، وزراي ديگر هم بهائي بودند، وزير آب و برق و … به هر حال بهائي‌ها دست بالايي داشتند، مي‌گفتند رژيم آن ها را اين جوري تأييد مي‌كند و معلوم  است اين كه به شما اجازه مي‌دهند رنگ دارند مي‌كنند ما را و نگذاريد اينجوري بشود و اين اختلاف را داشتيم.

علي اكبر هاشمي رفسنجاني، مجله «عروه الوثقي»، شماره 82 ـ 22/7/61.

 

تعدادي از رهبرانشان چنان بهائيت را بزرگ مي‌كردند كه انگار در اين مملكت تنها خطر بهائيت است. در حالي كه ما معتقد بوديم يعني خط انقلاب معتقد بود كه بهائيت شاخه‌اي است از شاخه‌هاي استعمار و ملعول است، ما بايد سراغ علت برويم بعد هم كه ديديم وقتي در ايران مي‌شود و عوامل امپرياليسم كوبيده مي‌شوند بهائيت هم مي‌رود سراغ كار خودش.

شهيد هاشمي‌نژاد، نشريه خراسان وابسته به بنياد مستضعفان، 30/8/60.

 

يكي از سرگرمي‌ها هم اين بود كه برويد با بهائيت مبارزه كنيد اما اين جمله را هم توضيح بدهم اين جور نبود كه رژيم بگويد برويد با بهائيت مطلقاً مبارزه كنيد. اگر اين آقايان هم ادعا مي‌كنند با بهائيت مبارزه مي‌كرديم كم‌لطفي مي‌كنند، بهائيت سه بعد داشت: بعد اقتصادي ـ بعد سياسي ـ بعد فكري، دقت كنيد اين ها در بعد سياسي و اقتصادي هم يك قدم اجازه نداشتند مبارزه كنند. رژيم قرص و محكم جلوي آن ها را مي‌گرفت، اين ها مي‌توانستند حتي راجع به پپسي كولا صحبت كنند كه مال ثابت پاسال بود؟ اين ها مي‌توانستند راجع به شركت‌هايي كه از نظر اقتصادي در اختيار بهائيت بود حرف بزنند؟ ابدا، اينجا رژيم چراغ قرمز داده بود و آقايان هم بر اساس ديدشان (نمي‌گويم خيانت) با رژيم درگيري پيدا نمي‌كردند.

ديدشان اين بود كه بايد آهسته رفت تا گربه شاخ نزند.

بنابراين در بعد اقتصادي مبارزه‌اي با بهائيت نداشتند و نمي‌توانستند هم داشته باشند. در بعد سياسي هم به همين ترتيب مي‌توانستند بگويند آقاي هويدا چرا تعدادي از وزراي كابينه‌اتان بهائي هستند؟ ابداً، مي‌گفتند فضولي موقوف، پس كجا مبارزه مي‌كردند و رژيم اجازه مي‌داد به آنها، فقط در بعد فكري.

شهيد هاشمي‌نژاد، نشريه خراسان وابسته به بنياد مستضعفان، 30/8/60.

 

وقتي يكي از روحانيون مبارز پس از شكنجه توسط ساواك تحت بازجويي قرار مي‌گيرد، شكنجه‌گر ساواك به او مي‌گويد: «شما چرا مثل آقاي حلبي و ديگران نمي‌خواهيد از دين دفاع كنيد و راه افتاديد دنبال يك سيد (منظور امام خميني است). اين جا يك عالم بزرگوار با اين فعاليت‌هاي گسترده كه با بهائيت مبارزه مي‌كند (آقاي حلبي) را رها كرده‌ايد و با شاهي كه  اسلام پناه است مبارزه داريد».

مصاحبه با مهندس طيب نماينده سابق مجلس

 

آن موقعي كه برادران و خواهرانمان زير شكنجه فرياد مي‌كشيدند، اين ها مي‌رفتند ثابت كنند كه بهائيت بر حق است يا باطل است و دقيقاً در مقابل مبارزه قرار گرفته بودند. باز دو مرتبه سروكله‌شان پيدا شده جلسه تشكيل مي‌دهند و حرف مي‌زنند، انحراف قطعي و صددرصد است.

سخنراني شهيد رجائي در سمينار سراسري جهاد سازندگي روزنامه جمهوري اسلامي، 29/3/1361.

 

در رابطه با مبارزه با بهائيت چون براي انجمن مبارزه با بهائيت مطرح است و رژيم منحط شاه به عنوان يك خطر عمده براي اسلام و در بينش انجمن مطرح نيست لذا گاهي اوقات براي مبارزه با بهائيت انجمن متوسل به مقاماتي كه در رژيم گذشته صاحب نفوذ و صاحب قدرت‌اند مي‌شود تا حتي به مرز مقامات و شخصيت‌هاي رژيم شاه نزديك بشود و يك جوري آن ها را متقاعد كند كه بله بيايند و كمك كنند.

آقاي طيب از مسوولين سابق و جدا شده از انجمن،صبح آزادگان، 27/11/60، شماره 592.

 

شما سابقاً در رابطه با بهائيت كار مي‌كرديد و مي‌گفتيد اينها براي اسلام خطر دارند و ما هم مي‌گفتيم مي‌دانيم خطر دارند. مي‌گفتند با اسرائيل مربوطند و ما هم مي‌دانستيم و هر چه شما مي‌گفتيد ما هم قبول داشتيم، ما مي‌گفتيم بايد ريشه‌هاي آنها را از بين برد ليكن شما شاخه‌ها و برگ‌هاي آن را مي‌زديد بسيار خوب حالا فعلاً ريشه به راه افتاده و امروز در جو نظام جمهوري اسلامي محل ندارند و فضاي جمهوري اسلامي به بهائي و ضداسلام مجال تنفس نمي‌دهد شما الان رسالتتان در اين تشكيلات چيست؟

آيت‌الله جنتي، نماز جمعه قم، 8 آبان 1360.

 

ديدگاه انجمن در مورد ارتباط دين و سياست

دست‌هاي ناپاك و عقل‌هاي ضعيف موجب اين شد كه بعد از رسول‌الله صل‌الله عليه و آله و صدر اسلام كم‌كم مردم را از آن مسائل اصلي كه در نظر اسلام بوده است منحرف كنند و مردم را متوجه به فقط يك مسائل جزئي بكنند و در مسائل عمومي كلي كه كشورهاي اسلامي به آن احتياج دارند بي‌طرف باشند و احياناً هم مخالف باشند.

اين نقشه شيطاني بوده است كه از زمان بني‌اميه و بني‌عباس طرح‌ريزي شده بود و بعد از آن هم هر حكومتي كه آمد تأييد اين امر را كرده است و اخيراً هم كه راه شرق و غرب به دولت‌هاي اسلامي باز شد اين امر در اوج خودش قرار گرفت كه اسلام يك مسائل شخصي بين خود و خداست و سياست از اسلام جداست و نبايد مسلمانان در سياست دخالت كنند و نبايد روحانيون وارد سياست شوند. آن ها همان در مسجدها محبوس باشند همه كارشان اين باشد كه بروند و نماز بخوانند و چند كلمه هم دعا كنند و برگردند منزل.

سخنراني امام خميني، جمهوري اسلامي، دوشنبه 4 مرداد 1361.

 

انجمن به هيچ وجه در امور سياسي مداخله نخواهد داشت و نيز مسووليت هر نوع دخالتي را كه در زمينه‌هاي سياسي از طرف افراد منتسب به انجمن صورت مي‌گيرد بر عهده نخواهد داشت.

فصل يكم، ماده دوم، تبصره دوم اساسنامه انجمن حجتيه

 

به افراد (انجمن) اجازه فعاليت سياسي نمي‌داند.

مصاحبه خصوصي با آيت‌الله خزعلي.

 

از برادران و خواهران انجمن نوشته مي‌گرفتند كه در امور سياسي دخالت نكنند و انجمن شديداً از درگير شدن با مسائل سياسي اجتناب مي‌كرد.

سخنراني آقاي پرورش از اعضاي باسابقه و جدا شده از انجمن حجتيه

 

آنها به من مي‌گفتند شما بزرگواريد، شما آقائيد، شما بايست آقائيتان محفوظ بماند و بايد به عنوان مرجع، اسلاميان را هدايت و ارشاد كنيد و سياست يك مسأله‌اي نيست كه با خيانت كنار بيايد چون سياست پدرسوختگي است، سياست كلك است و بالاخره برخورد منافقانه با مسائل است. امام فرمودند كه، من سخنان آنها را قطع كردم و گفتم، ما سياست به معناي پدرسوختگي را به شما داديم (يعني اين سياست مال شما) و آن سياستي را كه خودمان از آن دم مي‌زنيم سياست به معناي مديريت، رهبري و اداره كشور است اين سياست با اين معنا ديانت است.

آقاي طيب، نماينده سابق مجلس و عضو سابق انجمن/ نقل از نماينده بوئين‌زهرا در مجلس شوراي اسلامي.

 

اگر كسي را احساس مي‌كردند كه در فعاليت‌هاي سياسي است، عذر او را مي‌خواستند و اين خلاف خط امام است ديگر و به همين دليل بود كه رژيم اجازه مي‌داد آنها در زمينه مبارزه با بهائيت كار كنند. براي اينكه براي رژيم اين مسأله مطرح بود كه سر جوانان را يك جا بند بكند كه كاري به كار آمريكا و رژيم و نفت و شرايط سياسي نداشته باشند حالا آن جاي سرگرمي چه بود؟

براي رژيم فرق نداشت. گاهي به دانشجويان مي‌گفت، بابا اين همه وسائل شهوت‌راني براي شما ريخته، ما خودمان هم كمك‌تان مي‌كنيم، شما چه كاري به كار سياست داريد امكانات رفاهي به آن ها مي‌دادند، بورس مي‌دادند و … به شرطي كه كاري به رژيم نداشته باشند، يكي از سرگرمي‌ها هم اين بود كه برويد با بهائيت مبارزه كنيد البته نه به طور مطلق.

استاد شهيد هاشمي‌نژاد، نشريه خراسان، چهارشنبه 30 آبان 1360.

 

قبل از پيروزي انقلاب اين ها داعيه‌هاي خاص اسلامي نداشتند، اختلافي كه با ما داشتند اين بود كه مي‌گفتند مبارزه را بد مي‌دانستند، معتقد بودند كه حكومت اسلامي خالص در زمان امام زمان مي‌تواند شكل پيدا كند و چون حالا نمي‌شود پس نتيجه مي‌گرفتند كه خوب است كه مبارزه نكنيم و با رژيم و با آن ها بسازيم. وارد شويم توي جريانات خدمت بكنيم… منجمله كاري كه مي‌خواستند بكنند اين بود كه مثلاً جلوي بهائيان را بگيرند، اين همت آنها بود… و چون آن كار بي‌خطر بود خيلي‌ها استقبال مي‌كردند يعني جواناني بودند كه داخل وجودشان تمايل به خدمات ديني بود، اما چون آن ميدان باز بود مي‌رفتند آنجا، استقبال خطر نمي‌كردند.

مصاحبه علي اكبر هاشمي رفسنجاني درباره ي انجمن.

 

ديدگاه انجمن نسبت به حكومت اسلامي قبل از ظهور «امام زمان»

منبع: http://mohakeme.com

*****

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 12 اردیبهشت1389 - ساعت 9:52 |
کد مطلب: 363 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

در میان شیعیان و ایرانیان ، بیشترین حمله و هتاکی رهبران بهائیت ، از باب گرفته تا بهاء و عباس افندی و شوقی ، متوجه علمای شیعه است .

فراعنه ، جبابره ، مطالع اوهام و اغراض ، پرستنده هوای نفس ، اسٌ اساس فساد و عناد ، بدتر از مأموران استبداد قاجار ، ریاکار ، مفتخوار ، و ... ، ثعبان [ افعی ] بدکیش ، مار و عقرب ، گرگ خوانخوار ، دزد راه ، جاهل تر از حیوان ، سباع ضاریه ( درندگان خون آشام ) ، زندیق ، پر مدعاهای متعصب و خائن و دنی که سرهاشان حامل عمامه است ، ننگ امم ، عربده های متعصبانه ، و ... ، تعابیری است که رهبران فرقه) این طالبان وحدت عالم انسانی ! و دوستی با امم !) به کرات در مورد عالمان وارسته و خدوم شیعه به کار گرفته اند.

دشمنی و کینه توزی بیمار گونه سران بهائیت با (( تشیع ))و(( روحانیت شیعه )) در حالی است که منطق (( عاشورایی )) تشیع همواره خواب خوش متجاوزین به استقلال و آزادی ایران را بر آشفته و روحانیت شیعه نیز تمامی جنبشهای ضد استعماری و ضد استبدادی مردم این سرزمین را در دو قرن اخیر ( از جهاد دفاعی با روس تزاری و جنبش تنباکو و مشروطیت در عصر قاجار گرفته تا حماسه های 30 تیر و 15 خرداد و بهمن 57 در عصر پهلوی) رهبری کرده است .

درواقع ، بهائیت ، به همان میزان که در برابر تزار روس ، پادشاه انگلیس و رؤسای سیاسی امریکا و اسرائیل خاضع بوده ، نسبت به رهبران دینی شیعیان هتاکی وجسارت نشان داده است . نظام استکبار جهانی حقاً باید از رهبران بهائیت بسیار ممنون باشد که با هتاکی و فحاشی مستمر خود به روحانیت پارسا و مبارز شیعه ، استعمارگران جهانخوار را در جنگ سیاسی – روانی گسترده خویش با علمای اسلام و تشیع مدد می رسانند !

ذیلاً به نمونه هایی از اظهارات و مواضع رهبران بابی و بهائی نسبت به علمای بزرگ تشیع توجه کنید:

الف ) علی محمد باب :در مورد برخورد پیشوای بابیان با علما ، سخن حامد الگار ، مورخ و تحلیلگر مشهور اروپایی ، گویا است که می نویسد: (( بخش عظیم موعظه های اولیه باب از مطالب ضد روحانیون تشکیل می شد)) . پیش از این نیز به نامه ای بلند از باب اشاره داشتیم که در آن ، خطاب به یکی از مریدان و مبلغان خود در مشهد ( که با مخالفت مردم مسلمان مشهد روبه رو بوده ) می گوید: (( کسانی که یک صفحه از کتاب مرا بخوانند و این آثار الوهیت را کذب پندارند مسلماً در نظر خداوند و اهل حق مانند حیواناتند و حیف است کلمه حیوان نیز بر آنها اطلاق شود . اینها خرند و شاید گمراهتر . چه خر نیز هفتاد مرتبه در روز خدا را تسبیح می کند. پس دور شو از این نفوس حیوانیه ...اگر من بر مسند تأمین و عزت ، جلوس می کردم می دیدی که چگونه علماء از مقابل من قرار می کردند ،مانند خرهای متوحش که از جلوی شیر فرار می کنند ...)).

سخن در این زمینه بسیار است و تنها به ذکر این نکته بسنده می کنیم که : باب به صاحب جواهر ، (( رئیس العلماء)) شیعه در عصر خویش ، نوشت که ما شیخ علی بسطامی را نزد تو فرستادیم ( تا امر ما را به تو ابلاغ کند). اگر او را می شناختی در برابر او سجده می کردی و لکن تو او را نشناختی و جمیع اعمالت مردودگشت !

البته باب، ادعای صلح و سلم با دیگران را نداشت و رسماً فتوای قتل و غارت شیعیان و آتش زدن کتابها و خانه های آنان را می داد ، ولی رهبران بهائیت دم از صلح و سلم و عفو و بخشش دیگران می زدند ،ولی ( چنانکه دیده و خواهیم دید ) عملاً در هتاکی و خشنونت نسبت به رقبا و مخالفان خود ، راه باب را می رفتند !

 

ب) حسینعلی بهاء: پیش از این ، سب و لعن شیعیان و علمای آنان توسط بهاء را دیدیم ، که ضمن اطلاق (( جهلای ارض )) بر علما  و (( پست ترین عالم و ظالم ترین امم )) بر شیعیان ، می گوید: اف لهم و اللذین اتبعوهم یعنی ، اف بر علمای شیعه و پیروان آنان باد ! اینک به ذکر نونه های دیگر از هتاکی و فحاشی وی به علما می پردازیم:

حسینعلی بهاء، علمای تشیع را ( به دلیل نپذیرفتن ادعاهای عجیب و بی بنیاد او و سلفش : علی محمد باب ) با تعبیر (( فراعنه و جبابره)) و پراکندگان (( اوهام )) در بین مردم ، مورد طعن و لعن قرار می دهد و می گوید : (( فراعنه و یا جبابره که در الواح نازل شده و یا بشود ،مقصود ، ارباب عمائمند . یعنی علمایی که ناس را از شریعه الهی و فرات رحمت رحمانی [ بهائیت ] منع نموده اند...)) .نیز : (( مقصود از فراعنه و جبابره واصنام و ظالم و طاغی و یاغی و امثال آن که در زبر و کتب و الواح الهی بوده و هست جهلای عصرند که به علما معروفند.ایشانند اسٌ فساد و اسطقسٌ ضغینه و عناد ...)).

همو در کتاب مشهور خود : ایقان ، با اشاره به مخالفت ملت ایران با باب ( به رغم وجود به اصطلاح حجج و دلایل با هرات ! بر حقانیت وی ) می گوید: (( حال ملاحظه نمایید که چقدر ناس نسناسند و به غایت حق ناسپاس ، که چشم از جمیع اینها [ یعنی دلایل حقانیت باب ] پوشیده اند و به عقب مرداری چند که از بطنشان انفال مال مسلمانان می آید [ مقصودش ، علمای بزرگ اسلام است !] می روند و با وجود این چه نسبتهای غیر لائقه که به مطالع قدسیه [ یعنی باب و بهاء] می دهند ...)). از این بدتر ، سخن همو در همان کتاب ایقان است که از علمای بزرگ شیعه به عنوان (( خراطین )) یاد می کند که به معنای (( کرمهای زمین ، خصوصاً کرمهای سرخ دراز باریک در زمین نمناک )) است !

مطالع ظلم ، و آیات ظنون و اوهام اصنام ، مظاهر ضغینه و بغضاو مطالع بغی و فحشا در قرون و اعصار که خدا از آنان بیزار است ، بخشی از تعبیرات هتک آمیزی است که رهبربهائیت ، در جنگ روانی خود علیه علما به کار می گیرد: (( مطالع ظلم ، الیوم علماء عصرند که از حق اعتراض [ کذا .مقصود ، اعراض است !] نموده اند ... ان الله بری ء منهم و نحن براء منهم )). نیز می گوید:  (( اهل عالم ، به ایادی خود ، آیات ظنون و اوهام اصنام تراشیده اند و علما نام نهاده اند و این مظاهر ضغینه و بغضا ومطالع بغی و فحشا در قرون و اعصار بر مشارف و معدن علم وارد آوردند آنچه را که اهل مدائن اسماء و ملا اعلی از عرض عزت بر فرش ذلت مکان اخذ نمودند . به راستی می گوید : خلق [ بخوانید : ملت مسلمان ایران و داشمندان آن ] قابل این ایام نبوده و نیستند مگر قلیل ...)).

مؤسس بهائیت حتی در کتاب مجموع الواح ( ص 366)، در لوح میرزا ابوالفضل گلپایگانی ، صراحتاً مأموران زورگو و غارتگر دولت مستبد قاجار را بر عالمان دین ( که پشت و پناه ملت در برابر جور و تجاوز حکام و مأموران دیوان بودند ) ترجیح میدهد و در کلامی که آشکارا جنبه تطهیر و تعریف از مأموران دستگاه جور دارد ، مدعی می شود : (( یک نفس از مأمورین دولت از یک فوج ارباب عمائم عند الله اقدم و افضل و ارحم است . چه که این نفس در لیالی و ایام به خدمتی مأموراست که آسایش و راحت عباد در اوست ولکن آن فوج درلیالی و ایام در فساد و ردٌ و سبٌ و قتل و تاراج مشغولند و به مفت خوارگی مألوف ))!

این شیوه برخورد خصمانه و جسارت آمیز با عالمان دینی ، اختصاص به بهاء ندارد و به خوبی می توان ادامه بل توسعه آن را در گفتار جانشنان بهاء نیز مشاهده کرد.

 

ج) عباس افندی : فرزند و جانشین بهاء ، عباس افندی ، راجع به علمای ایران – که پیدا است به علت تباهی نقشه ها و دسائس خویش ، سخت از دستشان کلافه بوده است . می نویسد : (( این قوم ، خویشتن را علمای دین مبین و حامی شرع متین و جانشین سید المرسلین می شمرند و چون ثعبان [ افعی ] بد کیش ، بیگانه و خویش را نیش می زنند و چون مار و عقارب ، اباعد و اقارب [ دوران و نزدیکان ] را می گزند ... چون گرگان خونخوار اغنام الهی را بدرند و دعوای شبانی کنند و چون دزدان راه ، قطع طریق و سد سبیل نمایند و قافله سالاری خواهند ... چون ... به فضائل [ آنان ] نگری ، هر یک اجهل از انعام و بهیم [ جاهل تر از چهار پایان اند ] ... در مدارس چون بهائم [ حیوانات ] اسیر خوردن و خوراک اند و چون سباع ضاریه [ درندگان خون آشام ] بی مبالات و بی باک ))! همو در جای دیگر به بهائیان بشارت می دهد که : (( من بعد ، دستگاه اجتهاد و حکمرانی علما و مرافعه در نزد مجتهدین و تمسک عوام به ایشان و صف جماعت و ریاست رؤسای دین پیچیده خواهد شد )) . نیز به فضل الله صبحی می گوید : علمای معاصر ایران (( عالم نیستند ، زندیق اند ...))!

 

د) شوقی افندی : جانشین عباس افندی ( شوقی افندی ) در هتک و بی حرمتی و طعن و لعن مخالفان خود ، به ویژه علمای اسلامی شیعه ، حقاً استعدادی شگرف داشته و در این راه ، گوی سبقت را از اسلاف خود ( باب و بهاء و عبدالبهاء) ربوده است !

شوقی در سال 1320 شمسی (1941 م) لوحی با عنوان قد ظهر یوم المیعاد نوشته است . در این کتاب ، وی از وقوع انقلابی در جهان یاد می کند که معتقد است در پرتو مسلک بهائی به وقوع پیوسته و به سبب آن انقلاب ، شوکت و عظمت اسلام و علمای شیعه منهدم شده است . وی در این لوح ، که عنوان زشت (( عواقب نکبت بار شیعه اسلام )) را بر پیشانی دارد ، در هتاکی و بی حرمتی به روحانی و مجتهد ،فقه و اصول ، مسجد و جماعت ، تکیه و روضه و روضه خوان و وعظ و واعظ شیعه – یعنی هر چیز و هر کس که اصلی و اصالتی در محتوای اسلام و نمودی در قدرت مسلمین دارد- سنگ تمام گذارده است .

در لوح مزبور می خوانیم : ((انقلابی که ... از تسلط علمای مذهبی که قرنها جوهر اسلام در آن کشور ( یعنی ایران ) به شمار می رفتند جلوگیری کرده و طبقه ای را ( علما ) که دستگاه دولت و حیات ملت به طرز لایتجزی با آن آمیخته شده بود باطناً واژگون ساخت . این انقلاب ... در حقیقت اساس دولتی را که بر پایه شعائر دیانتی تشکیل یافته بود متلاشی ساخت ؛ همان دولتی که تا آخرین نفس منتظر و مترصد ظهور امام غایب بود آن امامی که ... بایستی بر تمام کره ارض حکومت نماید)). در ادامه می نویسد : (( حصن حسین اسلام که ظاهراً تسخیر ناپذیر به نظر می آمد اکنون از اساس تکان خورده ... در هم می ریزد )). همچنین می نویسد : (( معممین مذهب اسلام که به فرموده حضرت بهاء الله سرهای خود را با سبز و سفید مزین نموده و مرتکب شده اند آنچه روح امین را به نوحه در آورده ، با کمال بی رحمی نابود شدند ... عمامه های گنبدآسا و وزین علمای ایران که حضرت عبدالبهاء از روی کنایه (( گنبد های نیلگون و سفید )) فرموده اند در حقیقت سرنگون گردید. آن پرمدعاهای متعصب و خائن و دنی که سرهاشان حال ان عمامه ها بود ، به فرموده حضرت بهاء الله (( زمام ملت در قبضه اقتدار آنها بود )) و در (( قول ، فخر عالمند و در عمل ، ننگ امم)) ... عربده های متعصبانه ... و فتاوای آنها که با آن وقاحت صادر می شد و در بعضی موارد شامل اعتراض به سلاطین بود حال نسیاً منسیٌاً گردیده ... این جماعت ناپاک البته ذلتی را که به آن دچار شده مستحق بوده اند .

شوقی رساله قد ظهر یوم المیعاد را که سراسر فحش و هتاکی به علمای اسلام و تشیع است ، در 1941 صادر کرد. آخرین ترجمه او نیز ترجمه نوشته مشهور بهاء( لوح ابن الذئب ) بود که پس از انتشار قداتی یوم المعیاد صورت گرفت و آن  ترجمه ، دو سال یا بیشتر از وقت وی را (( تقریباً به طور مداوم )) گرفت .

منبع: http://efsha-bahaism6.blogfa.com

*****

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 12 اردیبهشت1389 - ساعت 9:46 |
کد مطلب: 361 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

دولتهای استکباری غرب ، چنانکه می دانیم ، به تشکیلات بهائیت به چشم (( ستون پنجم خود بین ملتها می نگرند و به دلایل سیاسی و استعماری ، از این فرقه ، به ویژه در مناطق استعمار زده نظیر کشورهای اسلامی و امریکای لاتین ، حمایت می کنند. از حمایت این دولتها که بگذریم ، باید گفت که توده های انبوه مسیحیت ، اعتنایی به مسلک بهائیت ندارند و شاهد آن هم ، عدم استقبال آنان از آیین بهائیت است.

در مورد برخورد مقامات کلیسا با بهائیت نیز دو مسئله را نباید از نظر دور داشت : نخست آنکه ، بهائیت در جهان سوم ( یا جنوب) ، به ویژه ممالک اسلامی ، در مقابله با (( اسلام )) ( = رقیب دیرین و سرسخت مسیحیت ) با مسیحیت صلیبی اشتراک نظر و عمل دارد . دیگر آنکه ، بهائیت قادر به جذب توده های مسیحی ( به صورت انبوه و خطر ساز ) نبوده و از این رهگذر ، مشکلی را بدان صورت ایجاد نمی کند ، و مطمئناً اگر بهائیت با استقبال سریع و وسیع توده های مسیحی روبه رو می شد ، کلیسا شدیداً در برابر آن قد می افراشت . هر چند در بین مقامات کلیسا نیز جای جای به کسانی بر می خوریم که نسبت به بهائیت برخورد منفی داشته اند . چنانکه ( به رغم تبلیغات گسترده بهائیان مبنی بر استقبال گسترده مردم مسیحی امریکا از عباس افندی ) منشی عباس افندی در سفر به آن کشور اعتراف می کند که عباس افندی توسط کشیشهای واشنگتن تکفیر گردید.

از کلام خود عباس افندی نیز که در نطق خود هتل انسونیای نیویورک خطاب به بی شاب کلیسا ( آوریل 112/ ربیع الثانی 1330 ق ) می گوید:

... از این جهت بسیار ممنونم که الحمد لله کلیسای شما آزاد است ؛ مانند سایر کلیساها تعصب ندارد که من در اروپا می دیدم تعصب محض بود ، ولی در کلیسای شمامن نطق کردم و همه مسرور بودند ، چقدر فرق دارد.

به روشنی بر می آید که او با استقبال مردم و کلیساهای اروپا رو به رو نشده است .

شوقی افندی نیز در قرن بدیع ، در گزارشی یکسویه و حق به جانب ، می نویسد:

((بعضی از رؤسای ملت روح [ = پیشوایان مذهبی مسیحیت] در ارض اقدس ومهد امر الله [ فلسطین ] و ایالات متحد امریک نیز چون در )) زمان عباس افندی (( پیشرفت سریع )) بهائیت (( را در بین احزاب و فرق مسیحی به رأی العین مشاهده نمودند در حقد و حسد شدید افتادند و نفوسی فرمایه مانند واترالسکی – ویلسن – ریچارد سن و ایستن از بیم مقام و موقعیت خویش در صدد جلوگیری از )) پیشرفت بهائیت بر آمدند...

منبع: http://efsha-bahaism5.blogfa.com

*****

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 12 اردیبهشت1389 - ساعت 9:45 |
کد مطلب: 367 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

رهبران بهائیت , در عالم (( حرف و شعار و ادعا )) , همه جا دم از (( وحدت عالم انسانی )) و (( صلح عمومی )) می زنند , خود را از هر گونه تعصب دینی و ... بر کنار می شمارند و ادعای صلح و دوستی و عطوفت با دیگران ( حتی با دشمنان ) را دارند , اما ( عمل )) آنان , از چیز دیگری حکایت می کند . در فصل حاضر , نخست شعارها و ادعاهای سران فرقه را از زبان خودشان می شنویم و سپس با رفتار و عمل آنان مقایسه می کنیم .

سخن بهاء در آثارش همچون کتاب اقدس : (که کتاب آسمانی بهائیان محسوب می شود ) مشهور است که می گوید :عاشروا مع الادیان بالروح و الریحان لیجدوا منکم عرف الرحمن .یا : ای اهل عالم , همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار !

همو در ملاقاتی که سال 1890 م. 1307 ق با ادوارد براون , خاورشناس مشهور انگلیسی , در عکا داشت برای وی از لزوم ایجاد (( محبت و یگانگی میان نوع بشر ) , پایان گرفتن (( جنگهای بی ثمر و منازعات خانمانسوز)) و تحقق ((صلح اکبر))در جهان سخن می گوید و مدعی می شود که : ((جز اصلاح عالم و آسایش امم مقصدی)) ندارد. همو در لوح دنیا می نویسد : (( ای اهل عالم , فضل این ظهور اعظم آنکه آنچه سبب اختلاف و فساد و نفاق است از کتاب محو نمودیم و آنچه علت الفت و اتحاد و اتفاق است ثبت فرمودیم ...)). او نخستین بشارت به خلق در ظهور این مسلک را ((محو حکم جهاد ) از متن شرایع آسمانی شمرد و صراحتاً اعلام کرد : (( این ظهور , ظهور رحمت کبری و عنایت عظمی است . چه که حکم جهاد را ازکتاب , محو نموده و منع کرده )) است .

در همین راستا , عباس افندی , پسر و جانشین بهاء , می گوید : بهائیان (( محب عالمند و مسالم با جمیع امم. با هر طایفه در نهایت صداقت و دیانت و محبت و مهربانی و لو دشمن باشند رفتار می کنند و این از فرائض دینیه این طایفه بهائی است ...)) . همو در لوح احبای امریکا می نویسد : هیچ یک از بهائیان (( به مذمت دیگری لب نگشاید و غیبت را اعظم خطا در عالم انسانی داند. زیرا در جمیع الواح بهاالله مصرح است که غیبت و بدگویی ، از دستائس و وساوس شیطانی است و هادم بنیان انسانی ...)) . شخص مؤمن مذمت نفسی از بیگانگان نکند تا چه رسد از آشنایان , و غیبت دشمن ننماید تا چه رسد به مذمت دوست . بدگویی و غیبت , صفت سقیم الافکار [ کج فکران ] است نه ابرار ...))

نشریه آهنگ بدیع (ارگان جوانان بهائی ایران ) ضمن شرح پر آب و تابی از سخنرانیهای عباس افندی در امریکا (در سال 1912 در آستانه وقوع جنگ جهانی اول) می نویسد : (( حضرت عبدالبهاء در خطابات خود در امریکا به دو اصل مهم وحدت عالم انسانی و صلح عمومی غالباً اشاره می فرمودند ...)) . در ردیابی سخنان عباس افندی در سفر غرب , می بینیم که او کراراً در سخنرانهای خود در این سفر ( از آن جمله , در نطق فیلادلفیا , سال 1912 م) به عنوان تعالیم بهاء و اصول مکتب بهائیت , از چند اصل سخن می گوید که اولین آنها , به قول او ، (( وحدت عالم انسانی )) است : (( جمیع بشر ... را خدا خلق کرده ... خدا کل را رزق می دهد , به کل مهربان است ؛ چرا ما نامهربان باشیم ؟ )) . سومین تعلیم بهاء: (( این است که دین باید سبب الفت [ و] ارتباط بین بشر باشد , ... و اگر دین سبب عداوت شود و سبب جنگ گردد, عدمش بهتر )). پنجمین تعلیم بهاء نیز , به گفته عباس افندی : نفی تعصبات گوناگون جنسی , دینی , وطنی و سیاسی بوده و بالاخره نهمین و آخرین آنها , (( صلح عمومی )) است .

عباس افندی در طرح لزوم صلح و آشتی با همگان , تا آنجا پیش رفت که ضمن ممنوع شمردن هرگونه جنگ و تعرض با دیگران , مردمی را که از مرزهای کشورشان در برابر تجاوز بیگانگان دفاع می کنند , به سگهای درنده شبیه کرد ! حتی نزاع با شیطان را نیز جایز نشمرده و نغمه هایی چنین سرداد : (( ... اهرمن را ملائکه شمارید . جفا کار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطر به مشام رسانید . خائنان را ملجا و پناه گردید ...)) !

او , تفاوت بارز میان آیین باب و مسلک بهائیت را در (( خشونت طلبی )) اولی ( = بابیت) و مهربانی و صلح طلبی دومی ( = بهائی ) با دیگران شمرد و مدعی شد که مفاد کتاب علی محمد باب ( موسوم به بیان ) زدن گردن مردم و سوزاندن کتابها و تخریب اماکن کشتار همه آنان بود و تنها , مؤمنان به باب از این حکم مستثنا بودند ، اما بهائیت ، اساس کار خود را بر عطوفت و ألفت و صمیمیت با جمیع ملل و نحل استوار کرده است.

شوقی افندی ( پیشوای مشهور این فرقه ) در کتاب قرن بدیع ، و وصف (( جامعه جهانی )) بهائیت ، می گوید: جامعه ای است که (( از مخاصمات دول و ملل برکنار و از تحزبات و تعصبات قومی و سیاسی و مذهبی , فارغ و آزاد ))است . همو ، در لوح قرن ، تصریح می کند که : (( وحدت عالم انسانی و عدم کفایت حب وطن , به بیان اعلای: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار، لیس الفخر لمن یحب الوطن بل لمن یحب العالم , در الواح الهی [ توسط بهاء] به عالمیان اعلان گشت )).

در کتاب نظر اجمالی در دیانت بهائی نوشته احمد یزدانی ( که از کتب بسیار مهم و معتبر فرقه به شمار می آید ) عبارات زیادی از رهبران بهائیت در این زمینه مطرح شده است . یزدانی به عنوان یکی از (( مبادی و تعالیم روحانی و اجتماعی )) آیین بهائیت , تیتر می زند : (( دین باید سبب محبت و الفت باشد )) و در توضیح آن ، از جمله چنین می نویسد:

حضرت بهاء الله می فرماید : " دین الله و مذهب الله , محض اتحاد و اتفاق اهل عالم از سماء مشیت ملک قدم نازل گشته و ظاهر شده ، آن را علت اختلاف و نفاق نکنید " و نیز می فرماید :" ای اهل عالم ، فضل این ظهور اعظم آنکه آنچه سبب اختلاف و فساد و نفاق است از کتاب محو نمودیم و آنچه علت الفت و اتحاد و اتفاق است ثبت فرمودیم نعیماً للعالمین ".

طبق این بیان مبارک جمیع ابواب اختلاف و انشعاب دین و پیدایش مذاهب فرعیه در دیانت بهائی مسدود و از هر حیث موجبات الفت و محبت بشر در جمیع مراحل دینی و اجتماعی فراهم و وحدت کلمه و حفظ حصن امر الله تأمین گشته است ...

آنگاه در ادامه ، چند اصل را مطرح می سازد که به زعم و ادعای او ، تعلیمات و تمهیدات آیین بهائی (( برای جلوگیری از بروز اختلاف و انشقاق است )) و برخی از آنها از قرار زیر است :

-          نهی از سب و لعن و طعن و آنچه باعث تکدر انسان می گردد...

-    نهی از انتقام و کینه جویی و نهی از مقابله به مثل در مورد صدمات و اذیات و رجحان عفو قصور و ذنوب اشخاص از جنبه حق شخصی متعدی علیه و انحصار قضاوت و قصاص به هیئت صالحه و حکومت .

-    امر به معاشرت و محبت و الفت با جمیع ملل و نحل و طوائف و اقوام ، خواه مؤمن و موحد ، خواه مشرک ، حتی با دشمنان .

یزدانی به عنوان یکی دیگر از (( مبادی و تعالیم روحانی و اجتماعی )) آیین بهائیت ، ( وحدت عالم انسانی )) را مطرح می سازد و می نویسد : (( جمیع بشر در مقابل حق و قانون متساوی الحقوق , و فیض و رحمت الهی شامل حال عموم است ... و جمیع عالم انسانی مشمول این بیان و خطاب حضرت بهاء الله هستند : " ای اهل عالم ، همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار "... حضرت عبدالبهاء می فرمایند : "نوع انسان جمیعاً در ظل رحمت پروردگار است ؛ نهایت بعضی ناقص هستند باید اکمال گردند ، جاهل هستند باید تعلیم یابند ، مریض هستند باید معالجه گردند ... مریض را نباید مبغوض داشت که چرا ناخوشی ؛ باید نهایت رحمت و محبت به او داشت " )).

یزدانی ، همچنین ، به عنوان یکی دیگر از این مبادی و تعالیم ، مدعی می شود که : (( روش اخلاقی اهل بهاء نسبت به عموم اهل عالم ، محبت صرفه است )) و در تأیید و توضیح آن به سخن عباس افندی استناد می کند که می گوید : (( الحمد لله این دور ، دور حب است و ولا ، و کور الفت است و وفا ... دشمنان دوستند و بیگانگان آشنا ، اغیار یا رند و اعدا در شمار احبا . مقصد این است که احبای الهی باید بدخواه را خیر خواه دانند و اهل شقاق را اهل وفاق شمرند ... یعنی به دشمن نوعی رفتار کنند که سزاوار دوستان است ، به جفا کار چنان معامله نمایند که لایق یار خوش رفتار ...)) . و نیز می گوید : (( .. به اغراض وانکار و استکبار و ظلم و عدوان خلق اهمیت ندهید و اعتنا نکنید ؛ بالعکس معامله نمایید و به حقیقت مهربان باشند نه به ظاهر و صورت ... محبت نور است در هر خانه [ ای ] بتابد و عداوت ظلمت است در هر کاشانه لانه نماید ...)) . و نیز می گوید : (( ای احبای الهی ، الحمد الله امر الهی در دوره بهائی ... نه جنگ و جدال است ، نه ننگ و وبال ، نه نزاع با امم است و نه پرخاش با قبایل و ملل ... تا ممکن است سرماری مکوبید تا چه رسد به مردمان ...)) . و نیز (( در فکر آن باشد که ... بغض و عداوت ملل با یکدیگر به محبت و مهربانی مبدل گردد . اگر در هر دمی صد هزار جفا ببیند آزرده نشوند . بلکه بدخواهان را نوازش کنند و جفا را وفا بینند و دشمنان را محبت بی پایان کنند . اگر زخمی زنند مرهم دانند و اگر جوری کنند رحم و مروت شمرند . بدخواه را محترم دانند و دشمن را دوست بدارند ...)) . و نیز : (( ای حزب الله ، مبادا ... در حق شخصی – چه یار و چه اغیار ، چه دوست و چه دشمن – زبان به طعنه بگشایید . در حق کل دعا کنید و ... موهبت و غفران طلبید . زنهار ، زنهار از اینکه نفسی ، خاطری [ را ] بیازارد و لو بدخواه و بدکردار باشد ...)).

نیز در همان کتاب ، به عنوان گزیده ای از کلمات رهبران بهائیت ، از جمله ، به این جملات از بهاء در کتاب عهدی (وصیتنامه بهاء) اشاره شده که می گوید : (ای اهل عالم ، مذهب الهی از برای محبت و اتحاد است ، او را سبب عداوت و اختلاف منمایید ...) و نیز به این سخن عباس افندی که می گوید : (( آفاق مانند ماهی لب تشنه است و تعالیم جمال مبارک [ بهاء] آب روان ؛ نه حیفی و نه سیفی و نه تکفیری و نه تدمیری و نه ... تعرضی ... اصول و قوانینش محبت و مهربانی با جمیع نوع انسانی ، حتی به درجه [ ای ] که بیگانه آشنا است ، اغیار یار ؛ دشمن دوست ، بدخواه خیر خواه ، و به این نظر رفتار می شود . زیرا خطاب به عالم انسان می فرماید یعنی جمیع ملل که : " همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار )).

یزدانی ، ایضاً این ادعا را از عباس افندی می آورد که : علی محمد باب (( جان را فدا نمود )) و بهاء ((در هر دمی صد جان فدا فرمود و تحمل مصائب و شداید شدیده کرد )) و همچنین بسیاری از اتباع انان به قتل رسیدند و ((جان و مال اهل و عیال، کل را فدا و نثار نمودند ... به جهت آنکه عالم انسانی نورانی گردد و نزاع و جدال بکلی از بیخ و بنیاد برافتد و ملکوت صلح بر عموم بشر استیلا یابد ...)).

جانشینان و اتباع بهاء و عبدالبهاء و شوقی نیز ، با لحن و ادبیاتی تبلیغاتی ، همین نوع ادعاها را تکرار کرده و تا توانسته اند بر طبل ادعای صلح و دوستی با دیگران ( حتی با دشمنان ) کوفته اند .

دکتر محمود مجذوب ، نویسنده بهائی ، تحت عنوان (( دین باید سبب الفت و محبت باشد )) ، ضمن اشاره به لغو حکم جهاد در بهائیت از سوی بهاء ، به این کلام از عباس افندی تمسک می کند که می گوید : (( الحمد الله امر الهی در دور بهائی روحانی محضه است ، و نه پرخاش با قبایل و ملل ...)) ، و در ادامه ، تحت عنوان (( معاشرت با پیروان جمیع ادیان به روح و ریحان )) می افزاید : (( در دیانت مقدس بهائی که ظهور رحمت کبری و عنایت عظمی است ، اهل بهاء بر طبق نصایح و تعالیم قلم الهی ، مأمور به معاشرت ... با جمیع احزاب و ملل ، و موظف به ابراز محبت نسبت به همه اهل عالم بدون توجه به نژاد و مذهب ملیت و جنس و طبقه می باشند . زیرا دیانت عمومی بهائی ... پیروان جمیع ادیان را بندگان خداوند ... می داند و به همه آنان به نظر محبت و احترام می نگرد ... [ بهائیان ] پیروان سایر ادیان را به علت تفاوت عقیده و مرام ، تکفیر و تحقیر نمی کنند و آتش اختلاف و جدایی را دامن نمی زنند. بلکه به کمال روح و ریحان با اهل کلیه ادیان و مذاهب ، معاشرت و آمیزش می نمایند )) و همواره گوش به این سخن بهاء دارند (( که در لوح طرازات می فرمایند ... : " طراز دوم ، معاشرت با ادیان است به روح و ریحان و ... انصاف در امور . اصحاب صفا و وفا باید با جمیع اهل عالم به روح و ریان معاشرت نمایند . چه که معاشرت سبب اتحاد و اتفاق بوده و هست و اتحاد و اتفاق سبب نظام عالم و حیات امم است ،طوبی از برای نفوسی که به حبل شفقت و رأفت متمسکند و از ضغینه و بغضاء   فارغ و آزاد ")).

همچنین تحت عنوان (( نهی از اعتراض و استکبار و سب و لعن نسبت به یکدیگر )) می نویسد : بهاء در کتاب عهدی می گوید : (( از لعن و طعن و ما یتکدر به الانسان اجتناب نمایید ) و در لوح بشارات نیز توصیه می کند : (( یا اهل بهاء ، شما مشارق محبت و مطالع عنایت الهی بوده و هستید ، لسان را به سب و لعن احدی میالایید)).

همو از (( حضرت مولی الوری )) ( عباس افندی ) نقل می کند که می گوید : (( ... باید بهائیان رحمت عالمیان باشند و خیر خواه جهانیان . اگر در هر دم هدف هزار سهم گردند شکوه ننمایند ... شکرانه کنند که الحمد الله تیر خوردند و شهد و شیر دادند ؛ ضربت دیدند ، رحمت نمودند ... طعن و لعن شنیدند مدح و ستایش نمودند . این است وصایای جمال ابهی ...)).

سخن در این زمینه ، بسیار است و کلام را با ذکر سخن چند تن از مبلغان فعال و برجسته فرقه در عصر بهاء و عبدالبهاء به پایان می بریم :

الف) ابوالفضل گلپایگانی ، مبلغ طراز اول بهائی در عصر بهاء و عبدالبهاء ، مدعی است که (( بر حسب فرمان حضرت مؤسس " یعنی بهاء الله " ، این طایفه [ = بهائیان ] در حق احدی بد نمی گویند ، حتی در حق اعدای خویش . چه که سب ولعن و زشت گویی حرام قطعی است تا چه رسد به ] سب ولعن ]بزرگان شیعه که در جلالت قدر وعلو شأن ایشان شبهه ای نیست ...))

ب) محمد رضا محمد آبادی یزدی ، دیگر مبلغ مشهور فرقه در عصر بهاء، زمانی که به زندان ناصر الدین شاه افتاد ، در بازجوییهای خود ، با اشاره به عبارت بهاء : عاشروا مع الادیان بالروح و الریحان ، مدعی شد که : (( حتی [ در مورد] علمایی که حکم بر قتل این طایفه دارند ، مأموریم که بهیچوجه عداوتی با آنها نداشته باشیم و اصلاً غیبت و بی ادبی نسبت به آنها نکنیم ))!

ج) عبدالحسین آواره ( نویسنده و مبلغ برجسته بهائی در عصر عبدالبهاء که البته بعداً به شدت از آن فرقه برگشت ) در کتاب الکواکب الدریه ( که از منابع تاریخی مشهور فرقه محسوب می شود)به عنوان نمونه ای (( از اصول عقاید بهائیه )) چنین می نویسد : این مکتب (( نوع بشر را بلا تفاوت ثمره یک شجره شمرده و در حق همه بلافرق ، نیک بین است و حتی در حق دشمنان خود سفارش فرموده که مقاومت نکنید و عداوت را ایراث ننمایید ؛ فقط در صدد رفع اشتباه باشید تا سوء تفاهم از میان بر خیزد و تمام نوع انسان با هم به یک دین و مسلک در آیند و برادر گردند و حتی تفوه به کلمه لعن و طعن را حرام و منهی شمرده و مقام انسان را بسیار عالی دانسته )) است .

چنانکه می بینیم ، شعار رهبران بهائیت ، ( وحدت عالم انسانی )) ، (( صلح عمومی )) ، لغو تعصبات دینی ، و دوستی و عطوفت با دیگران ( حتی با دشمنان ) است . ادعا می شود که (( این ظهور ، ظهور رحمت کبری و عنایت عظمی است )). بهائیان (( با هر طایفه در نهایت صداقت و دیانت و محبت و مهربانی ولو دشمن باشند رفتار می کنند و این از فرائض دینیه )) آنها است . هیچ یک از بهائیان (( به مذمت دیگری لب نگشاید و غیبت را اعظم خطا در عالم انسانی داند )) .زیرا بهاء کراراً تصریح کرده (( که غیبت و بدگویی ، از دسائس و ساوس شیطانی است و هادم بنیان انسانی )).

دین برای الفت و ارتباط بین بشر آمده و اگر قرار باشد (( سبب عداوت ... و ... جنگ گردد، عدمش بهتر )) است . به گفته عباس افندی : حتی نزاع با شیطان نیز جایز نیست ،بلکه باید اهرمن را ملائکه شمرد، با جفاکار مانند وفادار صمیمانه رفتار کرد، از گرگان خونخوار ( مانند غزالان خوشبو) استشمام مشک و عنبر نمود و خائنان را ملجا و پناه گردید!

نهی از سب و لعن و طعن و آنچه باعث کدورت انسان می شود؛ نهی از انتقام و کینه جویی و نهی از مقابله به مثل در مورد صدمات و اذیتها ؛ و امر به معاشرت و محبت و الفت با دیگران ، خواه مؤمن و موحد ، خواه مشرک ، حتی با دشمنان ؛ اصول تعلیمات و تمهیدات آیین بهائی (( برای جلوگیری از بروز اختلاف و انشقاق )) را تشکیل می دهد . بایستی از (( اعتراض و استکبار و سب و لعن نسبت به یکدیگر )) پرهیز کرد و زبان را ( به سب و لعن احدی )) نیالود . در بهائیت ، تکفیر و تدمیر و تعرض به دیگران وجود ندارد و بهائیان (( پیروان سایر ادیان را به علت تفاوت عقیده و مرام ، تکفیر و تحقیر نمی کنند و آتش اختلاف و جدایی را دامن نمی زنند)).

به گفته عباس افندی : از دیدگاه بهائیان : ( دشمنان دوستند و بیگانگان آشنا ، اغیار یارند و اعدا در شمار احبا )) و مقصد بهائیت این است که بدخواه را خیر خواه دانیم و اهل شقاق را اهل وفاق شمریم . یعنی با دشمن به نوعی رفتار کنیم که سزاوار دوستان است ، با جفا کار چنان برخورد کنیم که لایق یار خوش رفتار . بهائیان نباید به اغراض و انکار و استکبار و ظلم و عدوان خلق اعتنا کنند ، بلکه باید به عکس رفتار کنند و تا ممکن است سرمار را نکوبند ، چه رسد به مردمان ، و در فکر آن باشند که (( بغض و عدالت ملل با یکدیگر به محبت و مهربانی مبدل گردد.)) اگر در هر دمی صد هزار جفا را مانند وفا تلقی نشوند ، بل به خیر خواهی پردازند و بد خواهان را نوازش کنند ، حتی جفا را مانند وفا تلقی کنند و به دشمن محبت بی پایان کنند . اگر زخمی زنند مرهم دانند واگر جوری کنند رحم و مروت شمارند . بد خواه را محترم دانند و دشمن را دوست دارند.

به تأکید همو : نباید (( در حق شخصی – چه یار و چه اغیار ، چه دوست و چه دشمن – زبان به طعنه )) گشود ، بلکه باید (( در حق کل دعا )) کرد و از خداوند برای آنان (( موهبت و غفران طلبید)) . اصول و قوانین بهائیت بر (( محبت و مهربانی با جمیع نوع انسانی )) استوار است ؛ به گونه ای که (( بیگانه آشنا است ، اغیار یار ؛ دشمن دوست ، بدخواه خیر خواه ، و به این نظر رفتار می شود )).

بهائیان باید (( اگر در هر دم هدف هزار سهم گردند شکوه ننمایند ... شکرانه کنند که الحمد الله تیر خوردند و شهد و شیر دادند ، رحمت نمودند ... طعن و لعن شنیدند مدح و ستایش نمودند )) و بهاء در لوح طرازات می گوید : خوشا به حال کسانی که (( به حبل شفقت و رأفت متمسکند و از ضغینه و بغضاء فارغ و آزاد )).

خلاصه آنکه : بر حسب فرمان بهاء: بهائیان (( در حق احدی بد نمی گویند ، حتی در حق اعدای خویش ... چه رسد به بزرگان شیعه که در جلالت قدر و علو شأن ایشان شبهه ای نیست ). آنان حتی در مورد علمایی که حکم بر قتل )) با بیان و بهائیان داده اند ، مأمورند (( که بهیچوجه عداوتی با آنها نداشته )) باشند (( و اصلاً غیبت و بی ادبی نسبت به آنها )) نکنند . بلکه (( فقط در صدد رفع اشتباه باشید تا سوء تفاهم از میان برخیزد و تمام نوع انسان با هم به یک دین و مسلک در آیند و برادر گردند )).

 

درمورد سخنان و اظهارات فوق ، از زوایای گوناگونی می توان به بحث و بررسی و نقد پرداخت . یک زاویه بحث می تواند این باشد که آیا سخنان فوق ( که با ژستی از مهر ورزی و عطوفت انسانی ادا شده اند ) به لحاظ محتوا ، همگی منطقاً درست اند و مثلاً لغو حکم جهاد و قتال به طور کلی ( حتی جهاد با دشمنان خدا و خلق ، و تجاوز پیشگان هدایت ناپذیر به حریم و حقوق انسانها ) و فرشته شمردن اهریمن و پناه دادن به خائن ! واقعاً کاری درست و منطقی است ؟! و اصولاً چرا نباید در برابر تجاوز عنصر خون آشام و ددمنشی چون صدام عفلقی ( که متأسفانه از سوی استکبار جهانی نیز تا این اواخر حمایت می شد ) ایستاد و با جهادی بی امان ، شاخ گستاخی او را در هم شکست ؟ ! آیا در جهانی که جانیان وجهانخواران ، و باندهای مافیایی قدرت و ثروت ، خون ملتها را در شیشه می کنند و به هیچ مرام و آیینی نیز پایبند نیستند، دم زدن از ممنوعیت هر گونه نزاع حتی با شیطان ، و دعوت مردم به اینکه اهرمن را ملائکه شمارند و از گرگان خونخوار مانند غزالان ختن و ختا ، بوی خوش بشنوند و خائنان را ملجأ و پناه گردند ! پیشنهادی عادلانه و حتی عاقلانه ای است ؟! و آیا این نوع برخورد با مشکلات بشریت ، عملاً معنا و نتیجه ای جز تعطیل مکتب مبارزات ملی و جهانی با تبهکاران ، و گستاخی و جولان بیشتر جهانخواران ، استعمار و استثمار فزون تر ملتهای مظلوم و تحت ستم داشته و دارد ؟!

یک پژوهشگر تیزبین و نکته سنج ( که مسائل را از منظر ((احساسات )) یا (( تعصبات خشک فرقه ای ))نمی بیند ، بلکه ((نتایج و پیامدهای عینی و واقعی )) کلام را در نظر می گیرد ) زمانی که اظهارات رهبران فرقه ( مذکور دربالا ) را خوانده و منطق و نگاه حاکم بر آنها را می بیند ، بلا فاصله سوالاتی اساسی از این دست در ذهنش نقش می بندد و طرح و پاسخگویی به این سوالات ، یکی از زوایای مهمی است که از منظر آن می توان ( و باید) به بررسی صحت و سقم حرفها و اظهارات رهبران بهائی در فوق نشست . ( این زاویه از بحث ، البته فعلاً مد نظر ما نیست .)

زوایه دیگری که در بررسی و نقد اظهارات و آموزه های یاد شده وجود داشته و در پیوند مستقیم با موضوع گفتار حاضر نیز هست ، آن است که باید دید گویندگان این حرفها و ادعاها ( صرف نظر از درست یا نادرست بودن حرفهای مزبور) خود عملاً چه مقدار به آنها پایبند و ملتزم بوده اند ؟

در پاسخ به این سوال اساسی ، باید خاطر نشان ساخت که :سران و رهبران فرقه بهائی ، به رغم طرح و تکرار مداوم این حرفها و شعارهای جذاب و فریبنده ، الواح و کتب و نشریات خویش را از هتک و توهین و لجن پراکنی به مخالفان خود انباشته اند و برای نمونه ، جالب است بدانیم همین جناب شوقی افندی ، که از وحدت عالم انسانی و دوری از تعصب دم می زند ، لوح قرن خود را آن چنان به هتاکی و فحاشی نسبت به رجال دینی و سیاسی مخالف با باب و بهاء آلوده است که برخی از صاحب نظران ، به حق ، آن لوح را (( فحش نامه )) نام نهاده اند !

با ملاحظه این هتاکتیها و فحاشیها ، (به مقاله اهانت پیشوایان بهائیت به علما و مراجع تقلید و شیعیان در همین وبلاگ مراجعه کنید) این سوء ظن به طور جدی در ذهن پژوهشگران نقش می بندد که همه آن اظهارات صلح دوستانه و وحدت طلبانه ، در اصل ، چیزی جز یک نمایش تبلیغاتی – سیاسی و ژست فریبکاران نبوده و نیست!

اجازه بدهید قبل از ارائه لیستی بلند ( و تأسف انگیز) از این هتاکیها و تندگویی ها ، موضوع را کمی ریشه ای تر بررسی کنیم و نخست ببینیم علت این همه هتاکی و اهانت سران فرقه به دیگران چیست؟

به گمان ما ، راز این توهینها و بدگوییها ، بیش و پیش از هر چیز ، (( بی اعتنایی چشمگیر )) مردم ایران و جهان نسبت به ادعاهای باب و بهاء ، و (( عقده حقارت )) ی است که در طول تاریخ حیات این فرقه ، همواره سران آن را رنج داده و می دهد.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 12 اردیبهشت1389 - ساعت 9:40 |
کد مطلب: 359 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش


فرقه ها/شناسایی "طرح روحی" بهائیت

طرح روحی» توسط یکی از بهائیان مهاجر ایرانی به نام روحی ارباب، چند سال قبل طراحی شد.

سرانجام «بیت العدل حیفا» پس از پایان مرحله ده ساله آزمایشی این طرح، تصمیم گرفت، تا «طرح روحی» به عنوان یک «راهنمای عمل» به تمام محافل بهایی ابلاغ شود و موارد مطرح شده در آن مورد اجرا قرار گیرد.
«طرح روحی» توسط یکی از بهائیان مهاجر ایرانی به نام روحی ارباب، چند سال قبل طراحی شد. پس از بررسی و تصویب «بیت العدل حیفا» - به عنوان بالاترین نهاد تصمیم گیرنده فرقه ضاله بهائیت در سطح جهان - به عنوان یک طرح آزمایشی در کشور کلمبیا اجرا گردید.
این طرح در جریان اجرای آزمایشی آن در کلمبیا که مدت ده سال به طول انجامید، به طور مستمر و مداوم ارزشیابی می شد و نتایج این بررسی ها و ارزیابی ها در اختیار مرکزیت بهائیت (بیت العدل حیفا) قرار می گرفت.
سرانجام «بیت العدل حیفا» پس از پایان مرحله ده ساله آزمایشی این طرح، تصمیم گرفت، تا «طرح روحی» به عنوان یک «راهنمای عمل» به تمام محافل بهایی ابلاغ شود و موارد مطرح شده در آن مورد اجرا قرار گیرد.
یکی از مهمترین اهداف «طرح روحی» ایجاد بسترهای لازم برای افزایش آمار تعداد بهائیان است و مسئولان مرکزیت بهائیت برای ایجاد سهولت در دستیابی به این هدف، با یک برنامه ریزی گسترده، مؤسساتی را تحت عنوان «مؤسسه آموزشی» در کشورهای مختلف ایجاد کردند که براساس آخرین آمارهای منتشره از سوی مرکزیت بهائیت تعداد اینگونه مراکز آموزشی بیش از یکصد مرکز می رسد.
مرکزیت بهائیت برای دستیابی به اهداف «طرح روحی» زمان بندی های مشخصی را معین کرده اند که شامل «نقشه های پنج ساله» و «نقشه های چهار ساله» است که بعد از آن نیز یک نقشه دوازده ماهه و یک نقشه پنج ساله در نظر گرفته شده است. شعار اصلی نقشه پنج ساله «دخول افواج مقبلین» نام دارد. مؤسسات آموزشی که بهائیان در ارتباط با «طرح روحی» ایجاد کرده اند، افزون بر هیأت مدیره، زیر نظر مشاور قاره ای بهائیت که از سوی «بیت العدل حیفا» معرفی و تأیید شده است، اداره می گردد. تبلیغات فرقه بهائیت در کشورهای اسلامی، بویژه خاورمیانه به دلیل حساسیت های خاصی که در مورد آن وجود دارد، براساس یک استراتژی ویژه ای که از سوی مرکزیت بهائیت بدان نام «استراتژی خاموش و پنهان» داده شده، اداره می شود و برای تحقق اهداف این استراتژی در کشورهای مسلمان زمان بیشتری در نظر گرفته اند و تا سال 2021 میلادی برای رسیدن به اهداف مورد نظر وقت و فرصت معین کرده اند. فعالیت «طرح روحی» در ایران سه سال قبل با پیام 26 نوامبر 2003 میلادی بیت العدل حیفا آغاز شد. شیوه فعالیت اجرایی «طرح روحی» با فعالیت های گذشته بهائیان ایران تفاوت اساسی دارد.
فرقه ضاله بهائیت به امر تبلیغات، بهای زیادی می دهد و هر سال میلیون ها دلار هزینه کارهای تبلیغاتی می کند.برای بهائیان اثر تبلیغات منفی، نیز به اندازه تبلیغات مثبت حائزاهمیت است و از رهگذر همین اعتقاد است که بیت العدل حیفا، افزون بر میلیون ها دلار هزینه برای خرید «فضا» و «وقت» از ماهواره های گوناگون و کمک های چشمگیر به تلویزیون های ماهواره ای، مدتی است که تبلیغات رذیلانه ای را درباره اعزام دختران ایرانی به شیخ نشین های خلیج فارس، راه انداخته است. من تردید ندارم که اگر درباره گروه هایی که اینگونه دختران را به سودای بردن به اروپا و آمریکا می فریبند و آنها را به مراکز فحشا در «دبی» و دیگر نقاط به بیگاری کثیف وا می دارند، تحقیق شود، بدون تردید با این واقعیت مواجه می شویم که تمام گروه های فعال در این کار ضدانسانی، بهایی هستند. مدیران و کارکنان اینگونه گروه ها، با مأموریت از سوی «بیت العدل حیفا» و با هدف بدنام ساختن جمهوری اسلامی - به عنوان «تبلیغات منفی» و یک برنامه کارشناسانه از پیش تدوین شده به این اقدامات روی آورده اند. «بیت العدل حیفا» کوشیده است، تا در این دور از فعالیت جدید و در اجرای «طرح روحی» در حد و اندازه یک «اپوزیسیون فعال» موضع بگیرد و این امر را می توان از پیام 26 نوامبر 2003 «بیت العدل حیفا» دریافت.
در حقیقت با ارسال این پیام و آغاز اجرای «طرح روحی» در ایران، فرقه ضاله بهائیت شیوه ی تبلیغاتی جدیدی را در برخورد با نظام اسلامی ایران در پیش گرفته است. به زعم خودشان شیوه ای هجومی. به همین مناسبت در سال 1380 سیزده نفر از بهائیان به اصطلاح مستعد، زیر پوشش های مختلف از ایران به امارات متحده عربی - «دوبی» - رفته و در آنجا دوره های آموزشی کتاب هایی را که برای اجرایی کردن «طرح روحی» تدوین و تألیف شده است آغاز کردند.
اعزام مبلغین به «دوبی» با این هدف صورت می پذیرد:
1- فراگیری چگونگی تبلیغ گسترده و مخفیانه در جمهوری اسلامی ایران.
2- فراگیری راه های جدید فریب مسلمانان شیعه ایرانی.
3- فراگیری چگونگی انتخاب هدف یا سوژه بی آنکه گرفتار افراد مؤمن و مأموران اطلاعاتی شوند.
رفت وآمد سالانه صدها هزار مسافر که برای خرید و تفریح به «دوبی» می روند، زمینه ای مناسب و دلخواه برای سرکردگان «بیت العدل حیفا» است. «دوبی» در حقیقت به شکارگاه آنان برای صید نیروهای ناآگاه جدید مبدل شده است.
برای اجرای طرح روحی تاکنون هفت عنوان کتاب تألیف و آماده شده است که عناوین برخی از کتاب ها عبارتند از: کتاب گفتگوهای هدفمند با غیر بهائیان، تاریخ بهائیت، آموزش و نحوه تبلیغ بهائیت و کتابی برای مبلغان فرقه.
مرکزیت بهائیت در حیفا توصیه کرده است که در ایران به دلیل حاکمیت نظام اسلامی و وجود شرایط خاص، طرح روحی از سن 16 سالگی آغاز شود و کودکان بهائی از سن 12 تا 15 سالگی و در صورت امکان به همراه بزرگترهایشان با هدف فریبکاری به کارهای خیریه و عام المنفعه نظیر عیادت از بیماران در بیمارستان ها، نظافت و پارک های محل و معابر کوهستانی، مراجعه به آسایشگاه سالمندان و کمک به سالخوردگان بپردازند.
در اردیبهشت 1383 بخشی از طرح روحی - که مربوط به آموزش راهنمایان و مبلغان بود، به پایان رسید و تعدادی راهنما آماده فعالیت شدند. به همین سبب و بنا به دستور «بیت العدل حیفا» حرکت و هجوم تبلیغاتی بهائیان به بیرون و به سمت جوامع غیربهایی آغاز شد. در همین زمان خانجانی - نماینده ارشد بیت العدل و فرد شماره یک و مرجع بهائیان در ایران - طی ابلاغیه ای رسمی به کلیه بهائیان ایران تأکید کرد که:ما نبایستی فقط به دوستانی اکتفا کنیم که از قبل در زمره دوستان درآمده اند، زیرا این امر به علت محدود بودن دایره این دوستی ها، ناچاراً به تدریج اقدامات ما را محدود و متوقف خواهد نمود و بایستی با طرح دوستی ها و صمیمیت های جدید و پس از حصول اطمینان از طریق معاشرت های خانوادگی و گفتگوهای هدفمند، دایره دوستان مطمئن خود را مرتباً اتساع ببخشیم تا امکان لازم برای یافتن نفوس مستعده فراهم گردد. »
این ابلاغیه سرکرده بهائیان ایران، عملاً به بیرون این فرقه ضاله دستور می دهد که از طریق نفوذ در خانواده های ایرانی و از رهگذر تبلیغات، بر دامنه و تعداد بهائیان مقیم ایران بیفزایید.
پس از ابلاغ پیام 26 نوامبر 2003 بیت العدل حیفا به بهائیان ایران مؤسسات آموزشی بهائیت به کار تربیت راهنمایان بهایی سرعت بخشیدند. به طوری که هم اکنون بنا به گفته بهائیان تعداد راهنمایان و مبلغان بهایی به ده هزار نفر می رسد و این خود زنگ خطری است که مسئولان فرهنگی و عقیدتی جمهوری اسلامی موضوع برخورد با بهائیان را در دایره تساهل و تسامح نیندازند، زیرا دشمن بیدار و هوشیار در کمین شکار جوانان ما نشسته است.
شورای پنج نفره امور مدیریت بهائیت ایران - که نزد بهائیان به عنوان «یاران ایران» شناخته می شوند. اصرار دارد تا جامعه بهائیت ایران با مظلوم نمایی توجه جهانیان را به وضع خود معطوف دارند. پیروان فرقه ضاله بهائیت براساس طرح روحی آویختن به حربه های دروغین را نیز جایز می شمارند. از جمله یکی از اعضای محفل ملی بهائیت ایران با تکیه بر دستورالعمل بیت العدل مبنی بر اینکه باید با افراد غیربهایی ارتباط برقرار کرد، نفوذ در جوامع روستایی و کوچک را زیر این پوشش که ما بهداشت یار هستیم و یا به عنوان مسئول برای خدمت به شما آمده ایم، به هر وسیله ای برای شناسایی افراد مستعد جذب آنها به بهائیت اقدام می کنند:
«اگر فرضاً دوستان ایده هایی را بیان می دارند مانند اینکه بهداشت یار هستیم و. . . اینها هدف نیستند، بلکه محملی است برای شناسایی افراد مستعد و اینکه آنها را وارد پروسه مؤسسه آموزش نماییم. »
او بهره برداری از دوستان دوران مدرسه، مهاجران فقیر افغانی، کمک مالی به خانواده های مستمند و ایجاد کلاس های آشپزی و هنری، رفت وآمد به کتابخانه ها و سمینارهایی که در فرهنگسراها برگزار می شود، وسیله ای برای ایجاد ارتباط مخفی و سپس تبلیغ بهائیت می داند.
براساس برنامه طرح روحی هر خانواده بهایی در ایران باید چند راهنما داشته باشد تا بتوانند با خانواده های غیر بهایی مرتبط شوند و با این توصیف در هر نقطه ای که یک یا چند خانواده بهایی وجود دارد، خانواده های مسلمان و غیربهایی باید در معرض تهدیدات ناشی از تبلیغات بهائیان قرار داشته باشند

براساس رهنمودهای طرح روحی، هویت کلیه افراد جذب شده به جلسات دعا باید کاملاً سرّی و مکتوم بماند. این تأکید که بی شباهت به عملکرد عملیات گروهک منافقین نیست تا آن حد است که حتی افراد بهایی مقیم ایران نیز نباید در جریان این امور قرار گیرند. خانجانی سرکرده شماره یک بهائیان ایران در ابلاغ خود به خانواده ها و مراکز بهایی می گوید:
«نکته بسیار مهم این است که اسامی محبین که وارد اقدامات اساسی می شوند، بایستی مکتوم بماند و به سایر احبأ معرفی نشوند. »
براساس اولویت تشکیلات بهائیت در ایران، کلیه مؤسسات تحت پوشش، از جمله «مؤسسه تربیت امری»، باید در خدمت مؤسسه آموزش مردمی قرار گرفته و از اردیبهشت 1384 علاوه بر انجام امور ذاتی خود، عملاً مأموریت های جدیدی با هدف جاسوس پروری به نفع رژیم صهیونیستی اسرائیل و جذب هر چه بیشتر غیر بهائیان فراهم نمایند.
در آذرماه 1383 نیز جلساتی در دبی برگزار شد و هجده نفر از مسئولان مؤسسات آموزشی ایران در آن شرکت جسته و سه تن از مشاوران قاره ای این فرقه ضاله در این جلسات سخنرانی کردند. مهمترین موضوعی که در این جلسات مطرح گردید، این نکته بود که:
«اصلی ترین دلیل جهت تغییر رویکرد تشکیلات جهانی بهایی در کشورهای اسلامی و ایران، تحولات منطقه خاورمیانه می باشد. »
اگر در زمان سید علی محمد شیرازی (باب) و میرزا حسینعلی نور کجوری (بهاءالله)و عباس افندی (عبدالبهاء) انگلیسی ها و تا حدودی روس ها حامیان اصلی بهائیان بودند، در زمان شوقی ربانی - که به جانشینی عباس افندی برگزیده شد، کم کم پای آمریکایی ها هم به عرصه حمایت از بهائیان باز شد. بهره برداری از او با حضور روحیه ماکسول - همسر شوقی ربانی - و یک کشیش آمریکایی که ظاهراً بهایی شده بود، دستیابی به این هدف را تسهیل می کرد. اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکا نه تنها صریحاً حمایتی همه جانبه از بهائیان می کند، بلکه از طریق نفوذ بر رهبران بهایی کنونی جهان از آنان خواسته است تا رسالتی معنوی به آمریکا بدهد و سران و رهبران بهایی نیز که در طول تاریخ جیره خوار استعمار و قدرت های استعماری بوده اند، به این خواسته آمریکا تن داده اند. تا آنجا که بالاترین مقام بیت العدل حیفا برای آمریکا نقش ویژه ای قائل می شود و رسماً اعلام می دارد که: «دست پروردگار برای ایالات متحده سرنوشتی روحانی مقرر فرموده است که بکوشد تا جهان را طرح و سامانی نو در اندازد. . . »
آیا این گفته های بالاترین مقام بهائیت همان حرف های جرج بوش و یارانش و در یک کلام در تأیید همان ادعاهای «نئوکان»ها در ارتباط با نظم نوین جهانی نیست که به اصطلاح دموکراتیزه کردن خاورمیانه و کشورهای اسلامی را در شمار مهمترین وظایف و رسالت های خوداعلام می نماید و می کوشد تا به قیمت اشغال سرزمین های اسلامی و کشتن مسلمانان و تخریب و ویران کردن زیرساخت های اقتصادی آنان، برنامه های استعماری خود را به سرانجام برسانند و آیا براساس اسناد موجود، آزار و اذیت ملت های مسلمان و راندن جوانان شیعه به سمت «از خودبیگانگی» (الیناسیون) را در شمار اهداف استراتژیک و راهبردی بهائیان نمی باشد؟ در همین رابطه توجه خوانندگان روزنامه را به یکی از اسناد انتشار یافته ساواک در 18 اردیبهشت سال 1350 به نقل از جلد اول کتاب آقای قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، جلب می نمایم:
«جلسه ای با شرکت 9 نفر از بهائیان ناحیه پنج شیراز در منزل آقای فرهنگ آزادگان و زیر نظر آقای لقمانی تشکیل گردید. بعد از قرائت نامه آقای لقمانی در امور ادبان جهان و آمار آنها و شهدای بهائیت سخن گفت. وی اضافه کرد: آقایان بهائیان بهتر است بیشتر مطالعه نمایند و از روی حقیقت قضاوت کنند که امروز آزادی بیشتری دارند، یعنی چه؟
در زمان قدیم احبّا ]پیروان فرقه ضاله ی بهائیت[ نمی توانستند بگویند ما بهایی هستیم، اکنون از آمریکا و لندن صریحاً دستور داریم در این مملکت مد لباس و بی حجابی را رونق دهیم که مسلمانان]![ نقاب از صورت بردارند. به طوری که من مطالبی در منزل آقای معتمد قرائت کردم، تمام دختران و پسران بهایی خوشحال شدند. در ایران و کشورهای مسلمان دیگر هر چه می توانید با پیروی از مد و تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید، تا آنها نگویند امام حسین (علیه السلام) فاتح دنیا بوده و علی (علیه السلام) غالب دنیا. البته بهائیان هم تصدیق دارند، ولی نه برای قرن اتم، اتمی که به دست بهائیان درست می شود. اسلحه و مهماتی به دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته می شود. این مسلمانان آخر به دست بهائیان از بین می روند و دنیای حضرت بهاءالله رونق می گیرد!»(2)
سندی که ملاحظه فرمودید، مربوط به سال های نخستین دهه 1350 است. سال هایی که حاکمیت و قدرت اداره کشور و فرمان «ماشین حکومتی» ایران در دست بهائیان بود و غیر از امیرعباس هویدا - نخست وزیر وقت - افزون بر ده وزیر بهایی در کابینه و هیأت دولت حضور داشت و اکثر مدیران ارشد و میانی کشور نیز بهایی بودند و به موجب همین سند وظیفه داشتند تا جامعه ایران، بویژه نیروهای فعّال و بالنده آن - یعنی جوانان این مرز و بوم را از درون تهی کنند و از طریق رواج مدهای متضاد و با فرهنگ و مدنیت اسلام، بویژه اهل تشیع، مردم و جوانان این آب و خاک را به سمت «از خودبیگانگی» برانند و تا آنجا که در توان دارند در جهت تضعیف قهرمانان جهان اسلام، نظیر حضرت علی (علیه السلام) و حضرت حسین (علیه السلام) - که بشریت آنان را به عنوان قهرمانان مبارزه با ظلم و نابرابری می شناسد- تبلیغات منفی راه بیندازند.
براساس دیگر مفاد این سند، بهائیان شادمانی خود را از اینکه رژیم اشغالگر قدس موفق به ساختن برخی از سلاح های کشتار جمعی نظیر بمب اتمی شده است، پنهان نمی دارند. از اینکه یک یا دو یهودی بهایی شده در جمع سازندگان اینگونه بمب ها حضور دارند، به خود می بالند. اما همین بهائیان ایرانی امروزه در کانال های ماهواره ای تلویزیونی و رادیویی که آمریکاییان در اختیارشان گذاشته اند تلاش دانشمندان ایرانی برای دستیابی به دانش اتمی را «دادن تیغ به کف زنگی مست» معرفی می کنند و همراه متحدشان صهیونیسم جهانی به جار و جنجال جهانی روی می آورند، تا شاید از این طریق لحظه ای در روند پیشرفت ملت مسلمان ایران ایجاد وقفه و ترمز کنند. در سالی که ملت ایران از روزی که با امام خمینی(ره) بیعت کرده، تصمیم به پاکسازی ایران از این عناصر وابسته و ساختن سرزمین آباد و آزاد و مبتنی بر اسلام و عزت مسلمین گرفت و من یقین دارم که در این عرصه با توفیق مواجه خواهد شد.
این بود خلاصه ای از طرح روحی که به اطلاعتان رساندم. جهت ثبت در تاریخ تا آیندگان این آب و خاک بدانند که این حزب سیاسی بهایی و این جرثومه فساد - که خود نیز تا دو سال پیش عضو فعالی از آنان بودم - برای منافع خود حتی به مردم کشور خود هم از پشت خنجر می زند.
مدارک و شواهد موجود حکایت از این دارد که این فرقه امروز در نقش عقبه و دنباله رو امپریالیسم و صهیونیسم جهانخوار عمل می کند، آیا این امر با ادعای رهبران بهایی که برغیر سیاسی بودن فعالیت های بهائیان تأکید دارند و به گفته بهاءالله کارهای سیاسی را در شمار افعال حرام می دانند، تناقض ندارد.
نگاهی به تحرکات بهائیان در کشورهای آسیای میانه، قفقاز و افغانستان و عراق و تلاش های تبلیغاتی آنان در این مناطق، همگی حکایت از سیاسی کاری های آنان همراه با دشمنی دیرینه با اسلام و شیعه دارد.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه 11 اردیبهشت1389 - ساعت 13:17 |
کد مطلب: 360 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

در پی استعفای مشکوک دو تن از اعضای بیت العدل نامشروع که در سکوت خبری محافل بهائی انجام پذیرفت اخیراٌ با برگزاری به اصطلاح انتخابات جدید، اعضای جدید شامل یک آمریکائی و یک استرالیائی بجای دو عضو مستعفی انتصاب !!شدند. هرچند بر اساس شنیده های درون فرقه ای ؛علت استعفای" پیترخان" و "هوپر دانبار" ناشی از اختلافات مالی در تصدی گری برخی از لجنه های تحت پوشش در برخی کشورها از جمله استرالیا و هند بوده است امٌا بیت العدل برای سرپوش گذاردن بر شبهات درون سازمانی ،علت کناره گیری آنان را خستگی ناشی از کار و کهولت سن عنوان کرد.آنچه که بر ذهن متبادر می گردد اینست که چرا در فاصله کوتاهی که از انتخابات قبلی بیت العدل نامشروع می گذشت و علیرغم سوابق این دو تن  در بیت العدل ، برحضور آنان در جمع 9نفره بیت العدل پافشاری گردید وبهانه خستگی و کهولت مطرح نبود.از طرف دیگر پیترخان یکی از اعضای مستعفی نیز بدلیل اعتراض به انحراف بیت العدل نامشروع از مسیری که رهبران بهائی همچون عباس آفندی و شوقی آفندی تعیین کرده اند با مخالفت دیگران روبرو و مجبور به کناره گیری ازمسند بیت العدل گردید تا راه را برای اعضای جدید و آمریکائی بیت العدل باز شود. قبلا یاد آور شدیم که انتخابات بیت العدل بمثابه یک نمایش خیمه شب بازی و عروسکی است که همه چیز آن برخلاف جریانات انتخابات سالم بوده و بیشتر به انتصاب می ماندتا انتخابات دموکراتیک .جریان بهائیت که خود را یک تشکیلات دموکراتیک و مدرن و هماهنگ با معیارهای حقوق بشری معرفی می نماید آیا متوجه نیست که انتخابات بیت العدل بقدر کافی شبهناک و سوال برانگیز است که نیازی به نقد بیشتر ندارد. حال به نکات تامل برانگیز این انتخابات مسخره نگاهی می اندازیم:

1-ظاهراٌ از تعدادی اعضای محافل ملی کشورها  بعنوان نماینده جامعه بهائیان آن کشورها خواسته شده  تا اعضای بیت العدل را انتخاب نمایند .اینکه چه تعداد باید شرکت کنند تا جلسه انتخابات  رسمیت  پیدا نماید نامعلوم است .ظاهرا از هر محفل بین 3 تا 5 نفر شرکت می کنند و سعی می گردد که تعداد زنان شرکت کننده کمتر از مردان باشد.

2-بنا به یکی از اصول 12گانه که بهائیان به آن معتقدند حقوق زنان و مردان بهائی یکسان است اما در جریان انتخابات بیت العدل این اصل (که خیلی به آن می نازند)بکلی فراموش و زیر پا گذارده می شود یعنی هیچ زن بهائی اجازه عضویت در بیت العدل نامشروع را ندارد و لذا زنان شرکت کننده در رای گیری باید و فقط به کاندید !! مرد رای دهند.(چه تساوی حقوقی ) 


3-ادعای فرقه بهائیت اینست که هیچ کاندیداتوری برای این باصطلاح انتخاب وجود نداشته و هیچ تبلیغی در مورد هیچ فردی صورت نمی گیرد!! عدم اعلام کاندیداتوری از یک طرف و عدم شناخت و اطلاع 1400نفر رای دهنده  از کاندیدها جریان مضحکانه و غیر عقلانی دیگری را بر این انتخابات رقم می زند!!؟ چه عقل سلیمی می تواند بپذیرد فردی بدون اینکه تکلیف پذیرش مسئولیت برای خود و دیگران را روشن و اعلان علنی کرده باشد ، از طرف دیگران انتخاب شود؟!!

4- وقتی کسی کاندید نشده یا معرفی صورت نگرفته باشد همه می توانند بجز زنان به یکدیگر رای دهند.این بدان معنا است که اسامی که از صندوق خارج شود باید بیش از 9 نفر(و برای انتخابات اخیربیش از 2 نفر) باشد .در حالیکه نه تنها این اتفاق نمی افتد بلکه نه تعداد آرا مشخص است و نه تعداد آرای برابر سایر منتخبین!! نه معلوم است چه کسانی بیشترین رای را آورده اند و چه  کسانی کمتر !! و لذا هر اسمی که از سوی گردانندگان اعلام گردد از سوی 1400 حاضر و بالغ و عاقل!!! بی چون و چرا پذیرفته شده است.  گردانندگان نیز جهت جلوگیری از مشوش شدن اذهان بهائیان از اعلام آمار و ارقام انتخابات خودداری می کنندو تا کنون در هیچ دوره ای اطلاعاتی دراین زمینه برای افکار عمومی بهائیان به بیرون درز نداده اند . بنظر می رسد که در جریان انتخابات به بکباره  بهمه حضار الهام غیبی !!!می گردد که به چه کسی رای دهند. اگر الهام غیبی !!! هم در کارنباشد خود گردانندگان میدانند چه کسی باید از صندوق خارج شود چون در اینباره مورد سوال قرار نمی گیرند که بخواهند توجبه و تفسیر نمایند وبه همین راحتی انتخاب به انتصاب تبدیل می گردد.


بهرحال گردانندگان پشت صحنه فرقه بهائیت می دانند که در شرایط کنونی لازم است بیت العدل را بصورت کاملاٌ فعال در جریانات سیاسی مرتبط با جمهوری اسلامی پیش از پیش وارد کرد . عضویت یک آمریکائی (استفان بیرکلند) و یک استرالیائی امریکائی تبار(استفان هال) که نه بهائی زاده اند و نه در جمع ایادی معروف بهائیت دارای اسم و رسم می باشند دلیل دیگری بر همگامی بیت العدل با سیاست های جهانی امریکا برای پیشبرد اهداف کینه توزانه آنان در ایران اسلامی است.جالب است اضافه شود آقای (استفان بیرکلند)در زمانی که عضو هیات مشاورین قاره ای آمریکا بود در صدد جاسوسی از امریکائیان از بهائیت برگشته بود و ماموریت داشت آنان را توجیه و به بهائیت برگرداند که می توان به مباحثات وی با (خوان کول)استاد برجسته آمریکائی وضد بهائیت اشاره کرد.

منبع: http://sarabbahai.blogfa.com

*****

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه 11 اردیبهشت1389 - ساعت 10:57 |
کد مطلب: 345 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش


آیا جریان فتنه لایه پنهان بهائیت است؟

فرقه ضاله بهائیت از سوی مبلغان خود بطور جدی در پی آن است كه شكاف میان خود و روشنفكری ایران را از میان بردارد.

مهدی نائینی  - با بررسی و تحقیق در تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران عصر قاجار به خوبی شاهد انتقادات سریع و بی پروا روشنفكران عصر قاجار نسبت به فرقه ضاله بابیه و بهائیت خواهیم بود.
 از میان روشنفكران دینی می توان از سید جمال الدین اسدآبادی و از روشنفكران متاثر از فرهنگ و تمدن غرب از آخوند زاده، طالبوف، میرزاآقاخان كرمانی (اگرچه او در آغاز خود بابی ازلی بود اما بعدها تحت تاثیر غرب از منتقدان جدی این فرقه شد) می توان نام برد. در این میان حتی اصلاح گران حكومت قاجار همچون امیركبیر، سپهسالار، اعتضاد السلطنه و... از جمله كسانی بودند كه فرقه ضاله بابیه و بهائیت را از موانع توسعه ایران می دانستند. در دوره ای كه استقلال این سرزمین از سوی دو استعمارگر روس و انگلیس در مخاطره بود امیركبیر به شدت با این فرقه برخورد كرد.
    در جریان نهضت مشروطیت ایران همكاری فرقه ضاله بهائیت با روس ها و محمدعلی شاه هیچگاه از خاطر نواندیشان ایران فراموش نمی شود در حالی كه سرزمین ایران تحت نفوذ بیگانگان بود فرقه بهائیت شعار جهان وطنی را سر داد و در راستای خدمت به اهداف شوم بیگانگان دو عنصر مهم هویت ایران را كه اسلام و ملیت بود اولی را با نسخ اسلام و دومی را با شعار تشكیل حكومت جهانی به چالش كشاند.
    در دوره پهلوی نیز فرقه ضاله بهائیت به شدت مورد انتقادات روشنفكران و حتی روشنفكران غرب گرایی همچون فریدون آدمیت، هما ناطق و... قرار گرفت و از این فرقه به عنوان خائنین به ایران و از همكاری آنان با استعمارگران و انحراف بخشیدن به نهضت مشروطیت ایران یاد می كنند. این فرقه ضاله حتی از سوی روشنفكران چپ همچون احسان طبری، محمدرضا فشاهی به عنوان سرسپردگان نظام بورژوازی معرفی شده اند.
    اما آنچه كه امروزه باید مورد توجه قرار گیرد این است كه فرقه ضاله بهائیت از سوی مبلغان خود بطور جدی در پی آن است كه این شكاف میان خود و روشنفكری ایران را از میان بردارد. در این راستا از طریق كسانی همچون تورج امینی، شاپور راسخ، نادر سعیدی، كاویان صادق زاده میلانی در حوزه تاریخ سیاسی و فكری ایران دست به قرائت جدید از بهائیت پرداخته اند و تلاش می كنند كه سهمی برای خود در نهضت مشروطیت ایران بدست آورند و نقشی را در هویت ملی ایران برای خود ایجاد كنند و از سوی دیگر نیز با قرائتی هرمنوتیك در پی آن هستند كه فاصله خود را با روشنفكران دینی كم كنند و در واقع در تفسیرهایی كه از خدا، انسان، پیامبر و نسبت آن با دنیای مدرن ارائه می دهند جایگاه خود را در نزد نواندیشان دینی نیز بدست آورند.
    شایان ذكر است كه امروزه اصلاح طلبان و بالاخص جریان فتنه گر پس ا زانتخابات 88 به منزله ابزاری برای فرقه ضاله بهائیت در طراحی یك چنین قرائت تاریخی و كسب جایگاهی در تاریخ روشنفكری ایران درآمده اند. به طوری كه امروزه بنا به گفته خود بهائیان، اصلاح طلبان، جامعه بهائی ایران را از حاشیه به مركز ثقل اندیشه های معاصر منتقل كرده اند و جنبش اصلاحات و جریان روشنفكری دینی در ایران بهائیت را به عنوان عضوی از جامعه مدنی ایران پذیرفته است(1) در این راستا اصلاح طلبانی همچون اكبر گنجی به موانع پذیرش جامعه بهائی در جامعه مدنی ایران اشاره می كند:
    1- پرداختن به مباحث تاریخی در خصوص پیدایش و تكوین بهائیت و بیان وابستگی آنان به قدرت های استعماری.
    2- كثرت گرا و حتی شمول گرا نبودن مراجع تقلید نسبت به بهائیت برخلاف شمول گرایی آنان نسبت به ادیان آسمانی.
    3- ورود به مباحث تاریخی و كلامی بهائیت و هرگونه داوری در خصوص صدق و كذب باورهای بهائیان كه آن را در شان اصلاح گران دینی نمی داند.
    4- عدم اعتقاد و گسترش پلورالیسم را مانع مهمی در ورود جامعه بهائی به جامعه مدنی ایران می داند. (2)
    سعید حجاریان از دیگر اصلاح طلبان در تعریف جدیدی كه از رابطه میان ملت و دولت ارائه می دهد به تحلیل از جامعه بهائی ایران می پردازد و معتقد است بهبود مناسبات میان بهائیان و دولت تنها در یك جامعه سكولار فراهم می شود. (3) و معتقد است كه این مناسبات تنها در سایه حقوق بشر و حقوق شهروندی اصلاح می شود. نه در پرتو فقه شیعه. (4)
    در این ارتباط حسن یوسفی اشكوری از دیگر اصلاح طلبان حتی به انتقاد از فتوای آیت الله منتظری می پردازد كه او نیز در همان چارچوب فقه شیعه بهائیت را اولایك اقلیت مذهبی نمی داند ثانیا به همین دلیل بهائیت را از حقوق اساسی محروم می كند و تنها حقوق شهروندی برای بهائیان قائل است و ابراز امیدواری می كند كه در آینده با وجود علمای جوان تر كه زعامت مرجعیت را به عهده می گیرند این معضل جامعه بهائی ایران حل خواهد شد. بنابراین از دیدگاه حسن یوسفی اشكوری از موانع اساسی پذیرش جامعه بهائی ایران به منزله عضوی از جامعه مدنی ایران فقه شیعه می باشد. (5)
    احمد قابل نیز از دیگر اصلاح طلبان معتقد است كه با تحول در فقه شیعه، با از بین بردن حساسیت های عرف جامعه نسبت به بهائیت، تصحیح نگاه جامعه ایران از وابستگی های خارجی بهائیت، موجبات پذیرش جامعه بهائی ایران به عنوان عضوی از جامعه مدنی ایران فراهم خواهد شد. (6)
    احمد زیدآبادی از دیگر اصلاح طلبان نیز پیشنهادهایی برای پذیرش عضویت جامعه بهائی در جامعه مدنی ایران ارائه می دهد:
    1- رفع حساسیت روحانیون بلندپایه شیعه نسبت به هرگونه همدلی یا دفاع از بهائیان.
    2- پاك كردن نگاه ایرانیان نسبت به وابستگی جامعه بهائی به استعمارگران روس، انگلیس و آمریكا خصوصاً اسرائیل.
    3- ایجاد عوامل مؤثر در درجه اول در تغییر دیدگاه فقیهان بلند پایه شیعه و درجه دوم نظام جمهوری اسلامی ایران.
    4- براساس اصول مناسبات ملت- دولت در عصر جدید می توان به تعریف جدیدی از رابطه میان بهائیان و دولت نائل شد كه در چارچوب این مناسبات جدید بهائیان به خوبی به حقوق اساسی و حقوق شهروندی خود نائل خواهند شد.(7) اما اهدافی كه تشكیلات بهائیت از طریق اصلاح طلبان دنبال می كند عبارتند از:
    1- موضوع بهائیت از دستور كار مراجع تقلید و روحانیت خارج شود.
    2- زمینه پذیرش جامعه بهائی به عنوان عضوی از جامعه مدنی ایران فراهم شود.
    3- موضوع بهائیت از دستور كار دستگاه های اطلاعاتی- امنیتی خارج شود و به موضوعی كاملاً فرهنگی و اجتماعی تبدیل شود.
    4- حذف سابقه تاریخی بهائیان كه در خدمت استعمارگران بوده است و تبدیل آن به شهروندان عادی.
    5- امروزه از اهداف مهم تشكیلات بهائیت از طریق اصلاح طلبان در داخل جامعه ایران، ورود به مباحث حقوق بشر و حقوق شهروندی است كه در حال حاضر تنها راه ورود جامعه بهائی ایران به جامعه مدنی ایران است و دقیقاً در این راستا است كه نقش افرادی همچون شیرین عبادی پررنگ می شود.
    6- از اهداف مهم دیگر تشكیلات بهائیت این است كه لزومی ندارد حتماً مردم ایران در مراحل اولیه در طیف وسیعی بهائی شوند بلكه همین اندازه كه بهائیان را در كنار سایر اعضا جامعه ایران بپذیرند كافی است. آیا امروزه این نقش به اصلاح طلبان واگذار شده است؟
    نكته آخر اینكه آیا امروز اصلاح طلبان و جریان فتنه  لایه های پنهان تشكیلات بهائیت به معنای حمایت كنندگان آنها با بهانه هایی چون حقوق بشر و آزادی مذهبی هستند؟
    ــــــــــــــــــــــــ
    پاورقی:
    1- پیرامون فتوای منتظری در مورد بهائیان.
    wwwgofteman-Iranorg
    2- نكاتی پیرامون فتوای اخیر منتظری از حق بهائی بودن تا بهائی صاحب حق بودن.
    wwwpeiekhabaricom
    3- استاد مشاور (سعید حجاریان) تز دكتری رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران تحت عنوان: سیاست های دولت پهلوی در قبال اقلیت بهائی ایران. 2331-1357
    4- پاسخ های سعید حجاریان به سؤالات كاربران نوروز.
    http:..norooznewsir
    5- شریعت اسلامی و حقوق شهروندی.
    wwwasemandailvnews
    6- منتظری و بهائیان: مخالف سرسخت و حقوق شهروندی
    wwwBBCPERSIANcom
    7- مساله بهائیان
    wwwroozonlinecom

*****

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 10 اردیبهشت1389 - ساعت 13:14 |
کد مطلب: 358 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

جناب آقای x نوشته اند : بهایی و مسلمان و مسیحی و یهودی همه انسانند انسانیت حکم میکند که به دلیل غرض شخصی و یا منافع خودمان انسان های دیگر را زیر پا له نکنیم پس بهتر است افکار خشن و ضد انسانیمان را جایگزین افکار بشر دوستانه ای که منجر به وحدت می شود بکنیم همان افکاری که حضرت بهاء الله برای ما به ارمغان آورده اند . نه اینکه از صبح تا شب با تحقیر و تهمت و افترا به سایر انسانها از آنان پلی جهت ترقیمان بسازیم. بهتر است بدون تعصبات جاهلیه به انتخاب انسانها علی الخصوص هموطنانمان احترام بگذاریم و به صلح و دوستی فکر کنیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باید خدمت این دوست عزیز که  در لباس کدخدامنشی حاضر شده اند باید عرض کنم که هیچ دین و جریانی به اندازه شیعه و آنهم شیعه اثنی عشری تاکید به وحدت و صلح عمومی ندارد و این مطلبی است که بر هر فرد صاحب عقل سلیم ( بدور از تعصب ) روشن و آشکار می باشد . لذا لطفا وحدت و صلحی که جناب بهاء الله آنها را از تفکر شیعه ربوده است ( بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش زیک گوهرند ) به رخ ما نکشید . و اما ای کاش حداقل بهائیان که سنگ این وحدت را البته فقط در شعار بر سینه خود می زنند بدان عمل می نمودند . برای تفهیم مطلب توجه شما را به موارد زیر جلب می کنم که سند تمامی آنها در آثار بهائی مشهود است .
۱ ـ ـــ به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از ایرنا ، سایت اینترنتی “نگاه تازه به بهائیت” که از سوی رهبران فرقه ضاله بهائیت اداره می شود با انتشار مقاله ای به قلم فردی به نام “شاهین ایقانیان” ، به ساحت مقدس حضرت محمد مصطفی(ص) ،پیامبر اعظم مسلمانان جهان جسارت نمود.
توهینهای فرقه ضاله بهائیت به پیامبر اسلام(ص) و مسلمانان در شرایطی صورت می گیرد که رهبران این فرقه ضاله همواره در تلاش هستند تا تصویر فرقه خود را به عنوان فرقه ای که برای همه ادیان احترام قائل است ترسیم کنند.
۲ ـــ سکوت در مقابل جنایاتی که سران اسرائیلی و صهیونیستی انجام می دهند و مثل اینکه مردم مظلوم فلسطین افغانسان ، یمن و پاکستان و عراق جزء آدمیزاد نیستند و به آنها انسان تلقی نمی گردد .
آیا می دانید :
شوقی در فروردین ۱۳۳۲٫ش با رئیس جمهور اسرائیل دیدار کرد و نظر مساعد و تمایل بهائیان را نسبت به اسرائیل اعلام نمود و خاطرنشان ساخت که این فرقه آرزومند ترقی و سعادت رژیم اسرائیل است
۳ ـ و اما :
عباس افندی، فرزند بهاء، راجع به علمای ایران — که پیداست به علت تباهی نقشه‌ها و دسائس خویش، سخت از دستشان کلافه بوده است —- نوشته است: <این قوم، خویشتن را علمای دین مبین و حامی شرع متین و جانشین سیدالمرسلین می‌شمرند و چون ثُعبان [افعی] بدکیش، بیگانه و خویش را نیش می‌زنند و چون مار و عقارب، اباعد و اقارب [دوران و نزدیکان] را می‌گزند… چون گرگان خونخوار اغنام الهی را بدرند و دعوای شبانی کنند و چون دزدان راه، قطع طریق و سد سبیل نمایند و قافله سالاری خواهند… چون… به فضائل [آنان]نگری، هریک اجهل از انعام و بهیم [جاهل‌تر از چهارپایان‌اند]… در مدارس چون بهائم [حیوانات] اسیر خوردن و خوراک‌اند و چون سباع ضاریه [درندگان خون‌آشام] بی‌مبالات و بی‌باک>!62 وی در جای دیگر به بهائیان بشارت داده است که <من‌بعد، دستگاه اجتهاد و حکمرانی علما و مرافعه در نزد مجتهدین و تمسک عوام به ایشان و صف جماعت و ریاست روِسای دین، پیچیده خواهد شد.> نیز به فضل‌الله صبحی گفته است: علمای معاصر ایران <عالم نیستند، زندیق‌اند… ( منبع :
ttp://www.baharoom.com/110.html )
4 ـ حسینعلی بهاء (مؤسس بهائیت) در الواح و آثار خویش صراحتاً و به کرات به شیعیان توهین و حمله کرده و برای نمونه در کتاب اشراقات، از آنان با تعابیری چون <شیعه شنیعه> و <پستترین حزب و امت> یاد کرده و علمای تشیع را (به دلیل نپذیرفتن ادعای باب و بهاء) با تعبیر <فراعنه و جبابره> و پراکندگان <اوهام> در بین مردم مورد طعن و لعن قرار داده است. ( منبع :
http://www.baharoom.com/108.html )
5 ـ القابی که جناب بهاءالله نثار برادر خودمیرزا یحیی صبح ازل می نماید
۶ ـ توهین های که جناب عباس افندی به سیاهان آفریقا می نماید .
۷ ـ ………………………..
۸ ـ و بسیار زیادند از این نمونه های وحدت و احترام در عقیده سران بهائی که در حق انسانهای عالم روا داشته اند . یا حق

منبع: http://www.baharoom.com

*****

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 10 اردیبهشت1389 - ساعت 10:10 |
کد مطلب: 357 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

سران بهائیت با تلاش در حلّ معضلات کنونی جوامع وبا شعار وحدت عالم انسانی می کوشند تا به خیال خود، سعادت را برای بشر به ارمغان آورند. در توضیح ۱۲ تعلیم اجتماعی بهائیت، و در صفحه ۴۷ کتاب نظر ‏اجمالی در دیانت بهایی به نقل از میرزا حسین علی بهاء الله (شخص اول بهائیت) آمده است:

       “ممکن ‏نیست سعادت عالم انسانی کامل گردد مگر به مساوات کامله ی زنان و مردان.”

    این چنین است که تساوی حقوق رجال و نساء یا به عبارتی: برابری حقوق زنان و مردان به عنوان یکی ازاین ۱۲ تعلیم موجود است. ایشان معتقدند زن و مرد هر دو انسان می باشند و از این نظر امتیازی بر یکدیگر نداشته، در نقش دو بال یک پرنده، باید در جمیع حقوق اجتماعی  برابر باشند، تا پرواز در مسیر سعادت انسانی صورت پذیرد. حتّی می بینیم که عبدالبها در ١۴ نوامبر ١٩١١ در منزل خود در پاریس این اصل را تأیید می کند:
      ” هو اللّه …… جمیع کائنات موجوده مذکّر و مؤنّثند و در مابین ذکور و اناث آن‌ها فرقی نیست…”

    و نیز در پیام بیت العدل (مرکز روحانی و اداری کنونی بهائیان در شهر حیفا در فلسطین اشغالی) آمده است: ” تساوی حقوق زن و مرد برای شما امری ساخته و پرداخته ی دنیای غرب نیست بلکه حقیقتی روحانی و همگانی و جنبه ای از ماهیت نوع انسان است که یکصد و پنجاه سال پیش حضرت بهاء الله آن را در وطن خویش، ایران، تعلیم فرمودند.”

     امّا سؤال اینجاست که چرا این فرقه که مدّعی تساوی کامل میان دو جنس مخالف و مکمل (زن و مرد که با نقش و نیازهای کاملاً متفاوتی آفریده شده اند) در همان ابتدای راه و در اجرای این تساوی حقوق از پا نشسته اند؟ چگونه است که مسلکی شعار تساوی کامل حقوق میان زن و مرد را فریاد می زند ولی حتی میان زنان جامعه ی خود از اجرای آن عاجز است؟

     در کتاب اقدس نوشته ی میرزا حسین علی بهاء آمده است: ” نازل قوله تعالی: لا یحقق الصهار إلا بالأمهار. قد قدّر للمدن تسعة عشر مثقالا من الذهب الأبریز و للقری من الفضة. و من اراد الزیادة حرّم علیه أن یتجاوز عن خمسة و تسعین مثقالا. کذالک کان الأمر مسطورا.”

ترجمه: ” دامادی تحقق نمی یابد مگر به مهر( یعنی دادن مهریه واجب است) برای شهرها نوزده مثقال طلا و برای روستاها نقره قرار داده شده است. و هر کس که بخواهد بیشتر بدهد حرام است که از نود و پنج مثقال تجاوز کند. این چنین است که امر(مهریه) نوشته شده است. “

    

     در کتاب « گنجینه ی حدود و احکام» که شامل احکام بهایی است، در صفحه ی ۱۷۱-۱۶۷ در بحث احکام ازدواج و مهریه آمده است:

از مهریه سئوال نموده بودی. این از احکام حضرت اعلی است به کتاب اقدس تجدید شده است و آن این است که اهل مدن باید طلا بدهند و اهل قری فضه و این بسته باقتدار زوج است . اگر فقیر است یک واحد می دهد و اگر اندک سرمایه دارد، دو واحد می دهد، اگر با سر و سامان است، سه واحد می دهد؛ اگر از اهل غناست، چهار واحد می دهد و اگر در نهایت ثروت است، پنج واحد می دهد. فی الحقیقه بسته به اتفاق میان زوج و زوجه و ابوین است. هر نوع در میان اتفاق حاصل شود مجری است… “

     بنا براین تعالیم اگر زنی در شهر ازدواج کند مهریه او ۱۹ مثقال طلا و اگر زنی در روستا ازدواج نماید مهریه او ۱۹ مثقال نقره است! چرا مبنای مهریه زن روستایی نقره است و زن شهری طلا؟! این چه تساوی میان زنان شهری و روستایی است؟ آیا به جاست که زنی روستایی، تنها به این خاطر که در روستا و با مردی روستایی ازدواج می کند، بی آن که ثروت و جایگاه او در نظر گرفته شود، مهریه ای از نقره به او داده شود ولی زنی شهری هر چند تهی دست با مردی فقیر، تنها به خاطر آن که در شهر ازدواج می کند مهریه اش از طلا باشد؟ اگر مردی از روستا نسبت به مردی شهرنشین ثروتمند تر باشد، باز باید نقره پرداخت کند و او طلا؟ چرا زن روستایی نمی تواند از مرد روستایی تقاضای مهریه ی طلا کند؟ این چه برتری است میان زنان شهری نسبت به زنان روستا؟

     ملاک تعیین مهریه، محل سکونت مرد است نه زنِ؛ ولی زنان شهر نشین تنها در صورتی که با مردی شهرنشین ازدواج کنند، می توانند تقاضای طلا کنند، وگر نه مهریه ی ایشان هم چون زنان روستایی بر مبنای نقره است، هر چند مرد روستایی از مرد شهری غنی تر باشد. این چه تبعیض و برتری یابی است؟

     حال اگر ادامه ی احکام این باب ملاحظه شود، روشن است که در هیچ یک از آن ها از این مسأله عدول نشده است که در ازدواج شهری طلا و روستایی نقره باید پرداخت شود. تنها در اندازه یک یا دو و … واحد مثقال سخن به میان آمده است. سئوال این است که چرا مهریه ی زن روستایی یک یا دو یا سه و … یا حداکثر نود و پنج مثقال نقره است و زن شهری یک و یا حداکثر نود و پنج مثقال طلا؟ آیا این نحوه تعیین مهریه، مشارکت و تساوی واقعی زنان در تمامی شئون است؟

     اگر بنا بر برقراری تساوی کامل میان زنان و مردان است، چرا میان زنان شهری و روستایی تفاوت و تبعیض وجود دارد؟ شعار تساوی حقوق در تمامی ابعاد میان دو جنس چگونه حاصل می شود در حالی که این تساوی حتی میان یک نوع از جنس بشری یعنی خود زنان نیز رعایت نشده است؟! روشن است که  تناقض در احکام و تعالیم، قابل توجیه نیست.

     براستی آیا بهائیت درعمل نیز پیرو این شعار ظاهر فریب می باشد و یا برعکس، با وضع قوانین و احکام تبعیض آمیز، خلاف آنرا اجرا نموده و طرح شعار تساوی حقوق رجال و نساء صرفاً محملی است برای فریبِ افکار عمومی و مترقی نشان دادن این فرقه در میان غربیها و غرب زدگان؟؟؟

منبع: http://www.baharoom.com

*****

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 10 اردیبهشت1389 - ساعت 10:5 |
کد مطلب: 338 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

خبرگزاري فارس: كارشناس آموزش و پژوهش اداره‌كل تبليغات اسلامي استان سمنان گفت: يكي از مهم‌ترين اهداف استعمارگران از فرقه‌سازي، سيطره بر منابع طبيعي، مالي و جغرافيايي ملت‌هاست.

به گزارش خبرگزاري فارس از شاهرود، حجت الاسلام حميد عبداللهيان پيش از ظهر امروز در نشستي با روحانيون مستقر و طرح هجرت استان سمنان در شاهرود اظهار داشت: استعمارگران براي اين كار از شيوه ها و ابزار جديد استفاده مي‌كنند و اين شيوه‌ها تا امروز در بخشي از كشورهاي جهان نظير كشورهاي آفريقايي، آسيايي و حتي آمريكاي لاتين ادامه دارد.
وي تصريح كرد: در گذشته استعمارگران از راه ايجاد تفرقه و توسعه جهل، تفرقه و فساد و حتي توليد و ترويج بعضي از بيماري‌ها و امراض متعدد مشغول سرگرم كردن مردم به خود بودند تا از سرنوشت كشور خود غافل شوند و استعمارگران بتوانند ثروت‌هاي آنها را به يغما ببرند.
كارشناس آموزش و پژوهش اداره‌كل تبليغات اسلامي استان سمنان اظهار داشت: امروزه نيز استعمارگران علاوه بر استفاده از روش‌هاي كهنه با شيوه‌هاي متناسب عصر جديد و استفاده از امپراطوري رسانه‌اي براي ايجاد بي‌اعتمادي بين مسلمانان و رهبران ديني آنها، ترويج ليبراليسم و جدايي دين از سياست و گسترش مواد‌مخدر در بين جوانان سعي در رسيدن به اهداف خود دارند.
عبداللهيان گفت: اما آنچه سبب نگراني آنها مي‌شود اين است كه اسلام دين زندگي بوده و پيروان خود را با كرامت و عزت نفس و آقايي مي‌پروراند و چنين روحيه‌اي هرگز با بندگي و ذلت در برابر بيگانگان سازگار نيست.
وي تاكيد كرد: با اين وجود استعمارگران همواره درصدد رخنه در وحدت امت اسلامي هستند.
كارشناس آموزش و پژوهش اداره‌كل تبليغات اسلامي استان سمنان آگاهي بخشي به مردم به ويژه به جوانان، تقويت ارتباط مردم و روحانيت و اهميت دادن به مبحث اسلامي شدن آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها با راهكارهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي را از مهم‌ترين راهكارهاي مقابله با اهداف شوم دشمنان عنوان كرد.
عبداللهيان تصريح كرد: با تحقيق و بررسي در تحولات فرهنگي ايران در سه قرن گذشته به اين نتيجه مي‌رسيم كه شكل‌گيري فرقه‌هايي مانند وهابيت و بهائيت محصول استعمار انگليس و روس بوده است.
وي اظهار داشت: وهابيت در سال 1710 ميلادي توسط فردي به نام همفر كه از كارگزاران عالي رتبه وزارت مستعمرات انگلستان بوده در شهر بصره از طريق آشنايي با شخصي به نام محمدبن عبد الوهاب ساخته شده است.
كارشناس آموزش و پژوهش اداره‌كل تبليغات اسلامي استان سمنان اضافه كرد: فرقه وهابيت نيز توسط شاهزاده‌اي روسي به نام كينياز دال گوركي كه مترجم سفارت روسيه در سال 1834 ميلادي بوده از طريق شخصي به نام سيدعلي محمد باب به وجود آمده است.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 9 اردیبهشت1389 - ساعت 14:58 |
کد مطلب: 336 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش

"سال نو مبارک"؛ این روزها کلیشه ای ترین عبارتی است که می شنویم. هر سال همین است. تا سال آینده آنقدر این عبارت تکرار می شود که... سال جدید هم که می آید دوباره "روز از نو و روزی از نو"... .

اما امسال برخلاف هرسال عده ای از ایرانی ها ساختار شکنی کردند و این تبریک را به یک مبارک باد کوتاه خلاصه کردند. البته ایرانی که چه عرض کنم. ما خودمان هم انگشت به دهان مانده ایم این "عجوج مجوج ها" را چه بنامیم. آخر این بهائیان از خدا بی خبر یک سر دارند و هزار سودا. یک سال در سایت هایشان آن چنان "بزنی و بکوبی" برای نوروز راه می اندازند که "بیا و ببین" و یک سال هم این چنین بی سر و صدا با یک پیام کوتاه همه چیز را ختم می کنند.

نوروز 88، سایت های فرقه بهائیت از تبریک های سال نو به حد انفجار رسید. ما که هر روز نگاه مختصری به این سایت ها می اندازیم، هر روز با امید به اینکه خبری، مقاله ای، گزارشی، یادداشتی متفاوت با موضوع نوروز باشد، به این سایت ها سر می زدیم، اما بی فایده بود. از 27 اسفند ماه به انواع و اقسام زبان ها، تبریک سال نو بود تا آخر تعطیلات. در آن روزها بهائیان به هر حیله ای متوسل می شدند تا از تبریک سال نو سوءاستفاده کنند و نوروز را یکی از اعیاد خود به حساب آورند. اما این فرقه حیله گر تنها به همین یک سوءاستفاده بسنده نکرد و هر چه جلوتر رفت، آیین باستانی نوروز را که به نام خود ثبت کرد هیچ، به دیگران هم خرده گرفت که چرا این آیین های باستانی را به آیین های خسته کننده و کلیشه ای بدل کرده اند!

اما نوروز امسال حکایت دیگری دارد. در نوروز 89، کار و کاسبی سایت های این فرقه، به کلی کساد بود. به حدی که در فروردین امسال تنها 2 یادداشت درباره نوروز ارائه شد. اما همین دو یادداشت ناقابل با سیاه نمای های خارق العاده اش، می ارزد به تمامی آن مطالب بی سر و ته پارسال. در این دو یادداشت، چنان تصویری از حوادث سال گذشته در ایران ترسیم شده است که دل هر خواننده ای را به درد می آورد. فضای بدبینی ای که این دو مطلب با خود به همراه دارد، به تلافی تمام آن "بزن و بکوب های" نوروز پارسال است. شاید تنها کوروسوی امید در این نوشته ها، جهانی شدن عید نوروز باشد.

تبلیغ... تبلیغ... تبلیغ...        

این بهائیان شب می خوابند و صبح وقتی از خواب بر می خیزند، رویاهای شب گذشته را روی کاغذ می آورند و آخرش می شود همین. یعنی نوشتن مزخرفاتی که نه تنها خود بلکه جهانیان را درگیر آن می کنند. و این تنها مربوط به نوروز و فروردین ماه نیست. سایت های بهائیان در طول یک سال با سرعتی در حد و اندازه های موشک "کروز" پیشرفت می کنند. مطالبی که در سایت های این فرقه نوشته می شود، روز به روز رنگ و بوی تبلیغاتی بیشتری به خود می گیرد و دستوری تر می شود. در این اواخر با اعتماد به نفس بالای خود، مخاطب پیام هایشان را جهانی فرض می کنند و پیام هایی می نویسند برای تمامی مردم جهان. حکایت بهائیان، حکایت همان مثل قدیمی است که می گوید "کافر همه را به کیش خود پندارد"...

منصفانه اگر بگوییم، این بهائیان زیرک مبلغان بی نظیری هستند. آنها "شیطان را هم درس می دهند" چه رسد به مردمان ساده و ناآگاه. اگر مطالب سایت های این فرقه را خوب بجویم، تنها لقمه درست و حسابی که قورت می دهیم، تبلیغ است. کافی است کمی سایت ها را زیرو رو کنیم. اینطور به نظر می آید که انگار همه را یک نفر نوشته است یا دست کم، فقط یک موضوع تعیین شده است. همه در یک راستا و با یک هدف. چه دستکاری در احساسات باشد، چه دستکاری در ادراک.

این مبلغان زبردست، خواه برای جذب افراد جدید و خواه برای آموزش به اعضای فرقه خود، از تکنیک های تبلیغی منحصر به فردی استفاده می کنند.

آنها ید طولایی در فرافکنی دارند. در تیر ماه سال گذشته، در یادداشتی با عنوان "بحران فکری بهائی ستیزان" که در یکی از سایت های این فرقه منتشر شد، این هنر خود را ثابت کردند. آنها در این مطلب، تنها بحران فکری مخالفان خود را ازدواج با محارم دانستند و این را تهمتی بزرگ به بهائیان معرفی کردند. در این یادداشت با مغالطه فراوان این اتهام را از خود برداشتند و دست آخر به مسلمانان تهمت زدند که خود شما به جعل احادیثی از پیامبر(ص) درباره ازدواج پرداخته اید که انسان از به زبان آوردنش شرم دارد...!

در یکی دیگر از مقاله هایشان (بعد از انتخابات)، با عنوان "لطفاً در شلوغی های انتخابات، عدالت را اعدام نکنید!" آب را گل آلود دیدند و خواستند در این آشفته بازار تحفه ای برای خود ببرند که البته به بن بست رسیدند.

فرافکنی، توجیه، دروغ، اتهام، سیاه نمایی و هزاران شگرد تبلیغی دیگر در این نوشته ها موج می زند. بدبینی مانند "مور و ملخ" در جای جای این نوشته ها یافت می شود. تصویری از ایران امروز ارائه می شود که گویی ایران، آفریقای فقیر است. به ویژه پس از انتخابات، این بدبینی ها در سایت های بهائیان به اوج خود رسید. در مقاله ای با عنوان "ایران در آیینه خشونت" فضای ایران را غبارآلود توصیف می کنند و خشونت را یک روش قرون وسطایی برای حل معضلات می دانند. در مقاله ای دیگر "کاسه داغتر از آش می شوند" و انتخابات خود را سالم و آزاد توصیف می کنند و انتخابات ایران را ناپاک.

تناقض گویی این فرقه که دیگر مضحکه خاص و عام است. جایی در پیام های تشکیلاتی شان، یک بهائی با تمام نظرات و رفتارهایش نماینده فرقه بهائیت معرفی می شود و جایی دیگر، اظهارات او تنها به عنوان دیدگاه های شخصی معتبر است. در نوشته هایشان به عدم مداخله در امور سیاسی معتقدند و در پیام های تشکیلاتی بعد از انتخابات، دستور مداخله در سیاست می دهند.

تاریخ؛ همان است که من می گویم

تبلیغ اما جزء حربه های اولیه است. تحریف تاریخ، قصه جدید و دنباله داری است که اخیرا در سایت های رسمی این فرقه باب شده است. با چنان ظرافتی به این تحریف می پردازند و آب و تابی به گذشته باطل خود می دهند که الحق و الانصاف دیدنی است. بی عدالتی، بیشترین نکته ای است که در این مطالب به چشم می خورد. خود را پاک و مطهر نشان می دهند و بقیه را ظالم و خون خوار. فاسدترین زن تاریخ را مقدس می نامند و بی حجابی را مظهر آزاد اندیشی.

سریال سال های مشروطه بهترین و نزدیک ترین نمونه است. از زمانی که این سریال پخش شد تا زمان خاتمه آن، چنان "قیل و قالی" در سایت هایشان راه انداختند که انگار آنها حق هستند و دیگران باطل. و از آن به بعد چه نقدهایی نوشتند در باب اینکه این سریال یک تاریخ ساختگی را به نمایش گذاشته است و تاریخ درست همان است که ما می گوییم و لا غیر!

با اطلاعات اندک و ناقصی که به خورد مخاطب می دهند، خود را از هر اتهامی مبرا می کنند و در ذهن مخاطب خود را به عنوان یک واقعیت ابدی حک می کنند. البته همه چیز به تحریف ختم نمی شود. بعضی اوقات هم نوشته هایی در این سایت ها دیده می شود که سراسر توهین است. خیلی دور نیست، مرداد سال گذشته بود که مطلبی تحت عنوان "عقلانیت چگونه شکل گرفت" در یکی از سایت های بهائیان منتشر شد و نویسنده با توهین هایی در حد بی نهایت، "پایش را از گلیمش دراز تر کرد" و همه را از دم تیغ گذراند.

اما همه چیز به این سادگی نیست که به نظر می رسد. آبشخور اصلی این نوشته ها، پیام های تشکیلاتی بیت العدل – مرکز اصلی تشکیلات فرقه بهائیت- است. پیام هایی که هر روز آتشین تر از روز قبل می شود. قبل از انتخابات22 خرداد، تشکیلات بیت العدل دستور تقاضای حق برای تشکیلات را می داد. بعد از انتخابات، از فضای آشوب ها سوءاستفاده کرد و دستور علنی شرکت در آشوب ها و تجمع های خیابانی را داد. یا به عبارتی دیگر حضور در صحنه. و اگر اوضاع به همین شکل پیش رود و آنها با شتاب جت پیش روند و ما همچنان به حرکت لاک پشت وار خود ادامه دهیم، به یقین فردا روزی می رسد که این تشکیلات، دستور به تبلیغ علنی بهائیت می دهد.

منبع: http://gozashtehalayande.blogfa.com

*****

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 8 اردیبهشت1389 - ساعت 17:16 |
کد مطلب: 334 || نوع مطلب: تحلیل-پژوهش-مصاحبه-گزارش


حجت الاسلام علی جدید بناب، مدیر کل سابق تبلیغات اسلامی آذربایجان شرقی، در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز به تشریح نقش و جایگاه صهیونیزم در برابر کشورهای اسلامی و ایران پرداخت.

مؤلف کتاب عملکرد صهیونیسم نسبت به جهان اسلام با اشاره به سابقه دشمنی آنان با اسلام گفت:‌ ستیزه‌جویی‌ قوم یهود با ادیان ابراهیمی به ویژه اسلام، ریشه در تاریخ تحولات ادیان دارد و خداوند در قرآن نیز بدان اشاره می فرماید.

وی با بیان این‌که بخشی از این قوم در صده اخیر در قالب تشکیلات منظم اقدام به ایجاد طرحی برای توسعه سرزمینی اسرائیل کردند، گفت: طرح از نیل تا فرات، طرحی هدفمند از سوی مؤسسان این رژیم بوده که طرح اولیه آن در اروپا کشیده شده است.

استاد حوزه و دانشگاه‌های تبریز با بیان این‌که نفوذ و استیلای صهیونیزم بر جهان در ابعاد مختلف گسترش چشمگیری داشته است، تأکید کرد: این نفوذ در ابعاد مختلف فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و اقتصادی قابل مشاهده است.

حجت الاسلام جدید بناب با اشاره به نفوذ صهیونیزم در ایران تصریح کرد: اسرائیل غاصب نفوذ خود در ایران را به‌واسطه فرقه ضاله بهائیت در ایران عمیق کرد، بهائیت رابط شاه و اسرائیل بود و نفوذ گسترده‌ای قبل از انقلاب در ایران داشت.

وی با اشاره به مستندات موجود تاریخی ابراز داشت: بهائیت به عنوان عامل دست نشانده اسرائیل غاصب در ایران شرایطی را به وجود آورد که ایران به عنوان دومین کشور، اسرائیل را به رسمیت شناخت و این نفوذ در حساس ترین پست های ادارای ایران نیز ادامه یافت.

مؤلف کتاب عملکرد صهیونیسم نسبت به جهان اسلام تاکید کرد: دشمنی صهیونیزم با ایران اسلامی نیز در راستای همان دشمنی با اسلام بوده است که در سال های گذشته به وفور مشاهده می‌شود./935/ت302/س

*****

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 7 اردیبهشت1389 - ساعت 13:17 |
کد مطلب: 326 || نوع مطلب: مطالب با درجه ربط کم

خبرگزاري فارس: ناراحتي دوستان "شيرين " از دفاعيات "شريعتمداري "، جنبش ما مثل پختن "سمنو " است، انگليس پول ايراني‌ها را نمي‌دهد، تورهايي به مقصد معبد بهائيان عناويني هستند كه اخبار ويژه امروز روزنامه وطن‌امروز را تشكيل مي‌دهد.

به گزارش سرويس "فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، اخبار ويژه امروز روزنامه وطن‌امروز به شرح زير است:

* ناراحتي دوستان "شيرين " از دفاعيات "شريعتمداري "
با اينكه حدود يك هفته از برگزاري دادگاه رسيدگي به شكايت شيرين عبادي از مديرمسؤول روزنامه كيهان گذشته است، ناراحتي محافل ضدانقلاب و حاميان عبادي از پخش اين دادگاه از رسانه ملي هنوز ادامه دارد.
پس از آنكه خود شيرين عبادي از پخش اين برنامه ابراز ناراحتي كرد، يكي از همكاران سابق نشريات اصلاح‌طلب هم پخش دفاعيات حسين شريعتمداري را «فحاشي به خانم عبادي» ناميده است.
«مسعود بهنود» كه در حال حاضر عضو شوراي سياستگذاري تلويزيون دولتي انگليس است، بدون اشاره به مدارك مطرح شده در دادگاه، در اين‌باره مدعي شده است: «نمايش يك ساعته دادگاهي به اسم دادگاه كيهان از شبكه 4 سيماي جمهوري اسلامي، باري بر بارهاي موجود مي‌افزايد، يك بار ديگر در دل‌ها مي‌نشاند كه به اين عدالت چشم نبايد داشت؛ البته نمايش‌هايي به اسم دادگاه پيشينه دارد».
گفتني است، در جريان رسيدگي به شكايت شيرين عبادي، حسين شريعتمداري در دفاع از مطالب منتشره درباره عبادي در روزنامه كيهان، به بيان اسناد و مداركي مبني بر ارتباط عبادي با رژيم صهيونيستي، دفاعش از «همجنس بازي»، «فرقه ضاله بهائيت» و «رژيم طاغوت» و اقدام عليه جمهوري اسلامي پرداخت.
به گفته مسئولان رسانه ملي، پخش سخنان شريعتمداري با استقبال مخاطبان روبه‌رو شده و تقاضاهاي متعددي براي بازپخش اين برنامه به دست مسؤولان رسانه ملي رسيده است.

* جنبش ما مثل پختن "سمنو " است
سايت «جرس» كه پيش از اين مدعي شده بود نظام جمهوري اسلامي ايران بزودي سقوط مي‌كند، اعلام كرده كه جنبش ضدانقلاب همانند پختن سمنو، زمان‌بر است.
سايت جنبش راه سبز (جرس) كه پس از انتخابات رياست جمهوري سال گذشته و به همت عطاءالله مهاجراني و محسن كديور براي تحريك حاميان سران اصلاحات به ناآرامي راه‌اندازي شد، در يك يادداشت نوشته است: «جنبش سبز مشابه پختن سمنو است اما پختن سمنو كاربر است؛ بايد بيداري كشيد... كار ما همانند پختن سمنو سخت است». البته اين سايت پيش از راهپيمايي گسترده و ده‌ها ميليوني مردم در روز 22 بهمن اعلام كرده بود كه جنبش ضدانقلاب به بلوغ كامل رسيده و كار نظام جمهوري اسلامي ايران تمام است!
بر همين اساس، جرس، پروژه «اسب تروا» را با طراحي مهاجراني، وزير ارشاد دولت اصلاحات به آشوبگران ابلاغ كرد.اما حضور ميليوني مردم در راهپيمايي روز 22 بهمن اين طرح را ناكام گذاشت تا پيكان هجمه‌ها به سمت جرس و تيم مهاجراني برگردد.
چندي پيش هم منابع خبري عنوان كردند كه مديران «جرس» اخيرا مذاكراتي با حاميان آمريكايي خود داشته‌اند و از اينكه ديگر كمك‌هاي مالي سابق را به اين سايت نمي‌كنند، گله كرده‌ و خواستار تخصيص بودجه بيشتر براي اقدامات تبليغاتي عليه جمهوري اسلامي ايران شده‌اند.

* انگليس پول ايراني‌ها را نمي‌دهد
انگليس گرچه در حادثه بعد از انتخابات براي بار ديگر با دخالت در امور داخلي ايران، خوي استعمارگري خود را نشان داد اما دسيسه‌هاي دولت اين كشور عليه منافع ملي كشورمان پاياني ندارد و پس از اينكه دادگاه تجارت بين‌المللي در هلند، لندن را به پرداخت 390 ميليون پوند غرامت ناشي از تحويل ندادن تسليحاتي كه قرار بود براساس قرارداد نظامي ميان 2 كشور در سال 1976ميلادي به تهران تحويل دهد،‌ محكوم كرد، دولتمردان انگليسي با تلاش براي فرار از پرداخت اين حق ايران، به اظهارنظرهاي قابل توجهي دست زده‌اند.
آنگونه كه شبكه ايران خبر داده، در حالي كه بحق بودن موضع ايران در اين مساله كاملاً مشهود بوده و به خاطر پرداخت مالي و عدم تحويل محموله از سوي انگليس، مرجع صالحه رسيدگي به اين دعواي حقوقي نيز بر درستي ادعاي ايران صحه گذاشته است، مقامات انگليسي براي پايمال كردن حقوق ايران عنوان كرده‌اند كه به دليل تحريم ايران از سوي اتحاديه اروپا، آنها اين رقم را به حساب ويژه ايران در لندن كه حسابي بلوكه است و امكان خروج پول از آن وجود ندارد، واريز خواهند كرد.
انگليس در سال 1976 با امضاي قراردادي به ارزش 650 ميليون پوند متعهد شد يكهزار و 500 فروند تانك چيفتن و 250 دستگاه خودروي زرهي در اختيار ايران قرار دهد اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي، انگليسي‌ها ترجيح دادند غيراز 185 فروند تانك چيفتن واگذار شده، بقيه ادوات را در اختيار ارتش صدام قرار دهند تا از آن براي جنگ با ايران استفاده كند.

* تورهايي به مقصد معبد بهائيان
اخيراً برخي از آژانس‌هاي گردشگري داخلي كه اقدام به برگزاري تورهاي بازديد از كشور هند مي‌كنند، يكي از مهم‌ترين برنامه‌هاي خود در اين سفر را به بازديد از معبد لوتوس بهائيان اختصاص مي‌دهند.
بازديد از اين معبد توسط تورهاي گردشگري ايراني در حالي صورت مي‌گيرد كه كشور هند داراي نقاط بسيار جذاب و ديدني‌تر نيز هست اما با اين حال تورهاي ايراني يكي از برنامه‌هاي ويژه خود را به بازديد از معبد لوتوس بهائيان اختصاص مي‌دهند.
گفتني است، در طول بازديد ايرانيان از اين معبد، مبلغان بهايي كه تعداد بسيار زيادي از آنها نيز ايراني هستند به معرفي اين فرقه ضاله و ارائه رايگان كتاب و جزوه به گردشگران ايراني براي جذب آنها به اين فرقه مي‌پردازند.
بدون شك نظارت جديد بر عملكرد برخي آژانس‌هاي گردشگري لازم و ضروري به نظر مي‌رسد.
گفتني است، چندي پيش روزنامه همشهري، تصوير معبد لوتوس را در پوشش آگهي آژانس‌هاي گردشگري در نيم صفحه پايين صفحه اول خود منتشر كرده بود.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 6 اردیبهشت1389 - ساعت 9:54 |
کد مطلب: 324 || نوع مطلب: اخبار مهم
الهيان در واكنش به رواج عرفان‌هاي كاذب در جامعه؛
دست‌هاي پشت‌پرده براي منافع سياسي به دنبال ايجاد نا‌آرامي هستند

خبرگزاري فارس: عضو كميسيون امنيت ملي مجلس گفت: جريان‌هايي از قبيل بهائيت، وهابيت و فراماسونري، با هدايت جريان شيطان‌پرستي به دنبال كسب اهداف سياسي خود و ايجاد ناآرامي در ايران هستند.

زهره الهيان نماينده مردم تهران در مجلس هشتم در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبري فارس«توانا»، با اشاره به ترويج عرفان‌هاي كاذب در كشور، اظهار داشت: عرفان‌هاي كاذب و انحرافي رواج زيادي در جامعه پيدا كرده و دست‌هاي پشت پرده بسياري به جهت تامين منافع سياسي و اقتصادي آن را مورد حمايت و هدايت خود قرار داده‌اند.
وي در ادامه با با اشاره به فطرت پاك و روح ساده و همچنين كنجكاو جوان، افزود: جوانان تشنه حقايق و معنويت هستند و عده‌اي با سوءاستفاده از روحيه جوانان با عرفان‌هاي انحرافي و كاذب مي‌خواهند آن را به مسير انحراف بكشانند.
اين نماينده مجلس همچنين اضافه كرد: يك حركت سازماندهي شده و از سوي برخي محافل هدايت و برنامه‌ريزي مي‌شود و جريان‌هايي از قبيل بهائيت، وهابيت و فراماسونري، با هدايت جريان شيطان‌پرستي به دنبال كسب اهداف سياسي خود هستند.
الهيان به حوادث پس از انتخابات اشاره كرد و گفت: بعد از انتخابات شاهد بوديم كه اين مكاتب انحرافي فعاليت‌هاي بسياري در كف خيابان داشته‌اند و با نمادهايشان به وضوح در ميان اغتشاش‌گران قابل رويت بودند.
وي با بيان اينكه امروز دشمنان، با برنامه‌ريزي منسجم مي‌خواهند نمادهاي اين جريان را اشاعه دهند، افزود: قصد معاندان نظام اسلامي اين است كه مي‌خواهند با عادي‌سازي اين نمادها آنها را بومي كنند تا بتوانند ريشه دين و بنيان خانواده را مورد هدف قرار دهند و با ترويج و انتشار گسترده نمادها، قبح اين جريان جنايتكار را در جامعه بشكنند.
نماينده تهران در مجلس هشتم به مكاتبي مثل فراماسونري با تشكيلات پيچيده و مرتبط با يهوديت اشاره كرد و اظهار داشت: مديريت بسياري از اغتشاشات و نا آرامي‌ها در جهان در لژهاي فراماسونري برنامه‌ريزي شده و مي‌شود و جريان‌ شيطان‌پرستي نيز هديه شوم اين لژها به كشورهاي اسلامي و بطور كلي ديني است.
الهيان با اشاره به اينكه جريان شيطان‌پرستي يك جريان پليد و كثيف و منحرف‌ترين جريان موجود در كشور است، تاكيد كرد: جنايت، تجاوز به كودكان و بي‌بند و باري جنسي همچنين مصرف گستاخانه مواد مخدر و روانگردان از اصول عادي و پيش‌پا افتاده اين مكتب است.
وي در ادامه اظهار داشت: براي مثال معاون يكي از سران جريان شيطان‌پرستي در نروژ، پس‌ از خودكشي رئيس‌اش، مغز آن را پخته و مي‌خورد و با افتخار اين جريان را براي رسانه‌ها شرح مي‌دهد.
اين عضو كميسيون امنيت ملي در مجلس هشتم با اشاره به وظيفه خطير رسانه‌ها در خصوص آگاهي مردم، تاكيد كرد: رسالت رسانه در زمينه آگاهي عمومي بسيار سنگين است و به خصوص صدا و سيما با ساخت برنامه‌هايي، به تحليل و بررسي عميق و دقيق اين جريان منحرف بپردازد.
الهيان در پايان به نمادها و برخي كالاهاي زينتي اتومبيل كه از سوي اين فرقه توزيع مي‌شود، اشاره كرد و اظهار داشت: ‌اشياي تزئيني ماشين‌ها از قبيل بوگيرهاي X يكي از اين نهادهاست كه دستگاه‌هاي فرهنگي و تبليغاتي بايد هوشيار باشند و از اينگونه ترويج‌ها جلوگيري كنند.

*****

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 6 اردیبهشت1389 - ساعت 9:35 |